پویا عزیزی- چندی پیش، در پی برخوردی میان نمایندگان جنبش الاحواز و یک نفر از اعضای جنبش رفرمیستی و از اعضای یک سازمان اصلاحطلب در ایران، که در نشستهای جانبی شورای حقوقبشر در مقر سازمان ملل در ژنو درگرفت؛ خود به خود بحثها و تفسیرهایی هم، چه از جانب طرفین درگیر، البته با تغییر سویه الاحواز به بخشی از شرکت کنندگان و حتا گسترش این دایره به جنبش زنان و فعالین حقوق همجنسگرا ادامه یافت.
بحثها و تحلیل و تفسیرهایی که به شدت احساسی، فارغ از گفتمان علمی و سرشار از تهمتزنیهای مرسوم فضای جوزده سیاسی و حتا شایعه پراکنیهای بسیار و استفاده از ترمهای بسیار انتزاعی بود. با اینکه فیلم و بحثهای منتشر شده، خود گویای تمام و کمال واقعیت هستند؛ اما نگاه تحلیلی و علمی به این موضوع و ایجاد یک گفتمان در سپهر سیاسی شاید امری ضروری مینماید.
متاسفانه پرورش نسلی از فعالین سیاسی، اجتماعی و مدنی هم چون همنسلان نگارنده این یادداشت و خود او در دوران حکومتی استبدادی و زیر قوانین محدویتساز و انقیادآور، گرایشات متفاوت سیاسی این نسل را دچار نقصانهای فکری و یکهپنداریهای حاصل از تاریخ استبداد زده کردهاست.
از یک سو اگر دل به دموکراسی و آزادی لیبرالمآب دست راستی میبندد از دل یک ناسیونالیسم افراطی نزدیک به راسیسم سر برمیآورد و مفهومهای انتزاعی و ایدهالیستی برمیگزیند؛ یا اگر دل در راهحلهای دست چپ میبندد، بدون آگاهی و تحلیل علمی و دستیابی به یک مفهوم و افق روشن از آن به آنارشی و بیقیدی مفرطی میانجامد که از دل تئوریهای گوناگون و به شکلی تخیلی برداشت شده است، بی اینکه زمینهای مادی و عینی داشته باشد. فارغ از این که این ادعا کلیت و همگان را در برگیرد، مسلما بخشی از این نسل را از این موضع حائز استثنا میداند.
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »