بر دیوار پاسگاه
جز کمانه نمی کشید
بر دیوار سینه ات اما
گلی می نشاند گلوله ی سرخ
تا عطرش هزاران گوزن عاشق را
پای کوبان به راه خلق بشوراند
آه
ای نافه ی گوزن
راه به دوردست های میهنم برده
فردا سینه ام ارزانی توست
با سوراخ ها و پوکه ها
ایستاده بر تیرک تیرباران
تا فریاد خلق را به دل شعله ای کشد