<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>سیاست همگانی</title>
	<atom:link href="http://poazi.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://poazi.wordpress.com</link>
	<description>سیاست همگانی موضوع اش خیر همگانی ست و بی طرف نمی تواند باشد.</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 20:34:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='poazi.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://0.gravatar.com/blavatar/8b8296bdd3d98524b290b0b471706fd1?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>سیاست همگانی</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://poazi.wordpress.com/osd.xml" title="سیاست همگانی" />
	<atom:link rel='hub' href='http://poazi.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>حزب تودهء ایران، اسطوره اپورتونیسم</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2012/02/07/naghdetoudeh/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2012/02/07/naghdetoudeh/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 18:30:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد مواضع حزب توده]]></category>
		<category><![CDATA[نقد تاکتیک و استراتژی جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[بررسی جنبش چپ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=77</guid>
		<description><![CDATA[نکته: مطلب حاضر به سفارش سایت بی بی سی نگاشته شد و برای ویژه نامه حزب توده ایران، به موقع هم  برایشان ارسال شد. در وهله اول نزدیک به 500 کلمه از آن را مشمول قیچی کردند و ضمن موافقت ناچار نویسنده با این اب رفته گی، دوباره منتشر نکردند و در پی گیری های [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=77&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align:right;">نکته: مطلب حاضر به سفارش سایت بی بی سی نگاشته شد و برای ویژه نامه حزب توده ایران، به موقع هم  برایشان ارسال شد. در وهله اول نزدیک به 500 کلمه از آن را مشمول قیچی کردند و ضمن موافقت ناچار نویسنده با این اب رفته گی، دوباره منتشر نکردند و در پی گیری های بعدی اعلام کردند که ادیتوریال نیاز به ادیت های دیگری دارد. مطلبی که با استانداردهای لازم و در حد امکان نوشته شده بود. این گونه است بی بی سی فارسی! از این بابت جهت دسترسی شما خواننده گرامی در وب سایت شخصی نویسنده منتشر می شود. پویا عزیزی</h4>
<h3 style="text-align:center;"></h3>
<h3 style="text-align:center;"><strong>حزب توده<sup>ء</sup> ایران، اسطوره<sup>ء </sup>اپورتونیسم</strong></h3>
<h3 style="text-align:center;"><strong>نگاهی اجمالی به کارنامه حزب توده<sup>ء</sup> ایران و مواضع این تشکیلات نسبت به اعتراضات زنان در سال 1357</strong></h3>
<blockquote>
<h4 style="text-align:justify;"><strong><br />
</strong></h4>
<h4 style="text-align:justify;"></h4>
<h4 style="text-align:justify;"><strong><a href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/pooya-sibil-tif1.jpg"><img class="wp-image-102 alignleft" title="pooya" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/pooya-sibil-tif1.jpg?w=82&#038;h=126" alt="" width="82" height="126" /></a>پویا عزیزی</strong> &#8211; بررسی دقیق مواضع حزب توده ایران و بررسی کارنامه آن در برخورد با مسایل زنان، نیازمند یک پژوهش تاریخی و مشاهده تمام اسناد به جامانده از آن دوران است. کاری که در مقطع فعلی به دلیل پراکندگی این اسناد و عدم دست­رسی به تمامی یا بخش عمده­ای از آن اسناد، و در مقطع زمانی کوتاه، برای من به عنوان نویسنده این یادداشت مقدور نبوده است.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">به همین خاطر، سعی بر آن داشته­ام که از آن­چه در اختیار بوده است به درستی و تا حد امکان استفاده کنم. حوزه موضوعی بررسی، طبیعتا این اجبار را برای نگارنده دارد؛ که در اینجا به تاریخ­چه تشکیل و کارنامه عمل­کرد این تشکیلات نپردازد. به همین دلیل که از حوزه بررسی­اش، طبیعتاً خارج بوده است.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">خدمات و دست­آوردهای مبارزات حزب توده، در ایجاد سنت روشنفکری و سنت سیاسی چپ در ایران، بیش از آن، برجسته و روشن است که به چشم تیزبین تاریخ نیامده باشد. از همین رو اگر به اجمال و به سرعت از مسایلی عبور کرده و فهرست­وار به آن­ها اشاره شده است، شاهدی بر این مدعا نخواهد بود که نگارنده، آن­ها را نادیده گرفته و یک­جانبه به قاضی رفته است.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">به هر روی کلیه دعاوی و وقایع ذکر شده به عنوان بخش­هایی از تاریخ و از منابع معتبری که بیشینه، توسط انتشارات خود حزب منتشر شده ­اند، مورد استفاده و ارزیابی قرار گرفته اند.<span id="more-77"></span></h4>
</blockquote>
<h3 style="text-align:justify;">حزب تودهء ایران و مبارزات زنان</h3>
<h4 style="text-align:justify;">اکنون که 70 سال از زمان تاسیس حزب توده<sup>ء</sup> ایران می­گذرد و فراز و نشیب­های بسیاری را تا امروز پشت سر نهاده است. احتمالاً این حزب را می­توان یکی از اولین، احزاب و تشکّل­های ایرانی دانست که به مسائل زنان توجّه ویژه­ای نشان داده است.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">در شرایط بحرانی جنگ جهانی دوم و تبعاتِ آن در جامعه<sup>ء </sup>واپس­مانده­ای چون ایرانِ آن­روز<sup>1</sup>، حزب توده تنها حزب و سازمانی است که به طور مشخص از اعضاء و کادرهای زن استفاده کرده و با همین نیرو، نهادی به نام &#8220;تشکیلات زنان&#8221; را می­سازد. تشکیلات زنان چنان که شرح آن خواهد رفت بعداً به &#8220;تشکیلات دموکراتیک زنان&#8221; تغییر نام می­دهد.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">فراکسیون پارلمانی حزب در سال 1322 و برای اولین بار در تاریخ ایران، لایحه<sup>ء</sup> ویژه<sup>ء</sup> برابری زن و مرد را به مجلس ارائه می­کند که حتا با مخالفت نمایندگان مترقی مجلس آن زمان روبه­رو می­شود.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">حزب، هم­چنین بخش ششم اولین مرام­نامه<sup>ء</sup> خود را به زنان مختص کرده و توسعه حقوق اجتماعی و برقراری حقوق زنان، حق انتخاب­شدن و انتخاب­کردن در مجلس مقننه و انجمن­های ایالتی و بلدی &#8211; بهبود اوضاع مادی و تامین استقلال اقتصادی زنان &#8211; تاسیس و افزایش موسسات حمایت مادران و کودکان بی­بضاعت &#8211; تساوی حقوق زوجین و تجدید نظر در قوانین زناشویی و طلاق و در بخش مربوط به کارگران مواد تساوی دستمزد کارگران زن و مرد و استفاده زنان کارگر و مستخدم از مرخصی با دریافت حقوق در دوره وضع حمل، حداقل سه ماه را جزیی از برنامه<sup>ء</sup> اصلی خود می­داند.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">تشکیلات زنان حزب توده<sup>ء</sup> ایران در سال 1322 فعالیت خود را با شعار مبارزه در راه به دست آوردن حقوق مساوی با مردان، مبارزه در راه حفظ صلح، مبارزه برای دستمزد مساوی با مردان در مقابل کار مساوی، و مبارزه علیه فاشیسم آغاز کرده و در همان دوره، هفته نامه<sup>ء</sup> &#8220;جهان زنان&#8221; را به عنوان ارگان رسمی خود به انتشار می­رساند.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">تابستان 1324 نیز &#8220;بیداریِ ما&#8221; ماه­نامه<sup>ء </sup>وابسته به حزب، به سردبیری زهرا اسکندری، که با شعار &#8220;ما نیز در این خانه حقی داریم&#8221; منتشر شده و خود از اولین نشریه­هایی است که مستقیما به مسائل زنان و سهم­خواهی آن­ها می­پردازد و تا سال 1327 که حزب مورد حمله رژیم قرار می­گیرد بی­وقفه منتشر می­شود. در جریان این حمله مسئولان تشکیلات زنان نیز تحت تعقیب قرار گرفته یا دستگیر می­شوند.<sup>2</sup></h4>
<h4 style="text-align:justify;">در سال 1325 تشکیلات زنان حزب توده ایران به عضویت فدراسیون دموکراتیک بین المللی زنان که مدافع حقوق زنان در تمامی کشورهاست درآمده و پس از آن به تشکیلات دموکراتیک زنان ایران تغییر نام می­دهد.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">در سال 1329 روزنامه جهان زنان با شعار تساوی حقوق زنان با مردان، و مبارزه در راه حفظ صلح و دفاع از حقوق کودکان از سوی تشکیلات دمکراتیک زنان ایران منتشر می­شود و هیات تحریریه آن از تمامی زنان مترقی و مدافع حقوق زنان دعوت به همکاری می کند.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">&#8220;تشکیلات دموکراتیک زنان&#8221; هم­چنین مراسم 8 مارس سال 1331 را به تظاهراتی خیابانی بدل کرده و جمعیتی نزدیک به 5000 نفر را به خیابان می آورد و واکنش خبرنگار یونایتدپرس را این گونه برمی­انگیزد:</h4>
<h4 style="text-align:justify;">&#8220;اجتماع 5000 زن با پلاکارتها و شعارهایی مانند «مادرانی که زندگی می‏بخشند، باید از آن دفاع کنند!» و کودکان با داشتن شعارهایی چون «مادر از من دفاع کن ـ ما نان و بهداشت می‏خواهیم» درتهران.&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">با توقف فعالیت­های حزب توده پس از کودتای 28 مرداد 1332 و مهاجرت سران حزب به خارج از کشور و طبیعتاً  ایجاد فضای اختناق کودتایی، فعالیت­های حزب توده ایران نیز متوقف شده و تشکیلات زنان حزب نیز از این قاعده مستثنا نبوده است.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">تلاش کلی حزب برای بازسازی دوباره تشکیلاتش در سال 1341 ناموفق ماند تا دوباره در اوایل سال 1350 موفق به این بازسازی شده و تبلیغات خود را ادامه داد.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">آن دسته از اعضای تشکیلات زنان حزب که کادرهای حزب محسوب می­شدند، از خفقان و حملات شدید حکومت در امان نبودند و آن­ها که دستگیر نشدند نیز فعالیت­شان به شکل منفرد و محفلی ادامه یافت.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">حزب توده<sup>ء</sup> ایران سرانجام با انتخاب &#8220;مارکسیسم-لنینیسم&#8221; در پلنوم 15 تیرماه 1354 شکلی تازه و دوباره به خود گرفت و این بازسازی منجر به نتایجی هم شد.</h4>
<h3 style="text-align:justify;"><strong>پیروزی مردم بر رژیم شاه، موضع حزب و بازسازی دوباره &#8220;تشکیلات دموکراتیک زنان ایران&#8221;</strong></h3>
<h4 style="text-align:justify;">گزارش هیئت اجرایی پلنوم شانزدهم حزب، در اعلامیه 27 دی­ 1357 یک روز پس از خروج شاه از ایران، تشکیل شورای انقلاب به ابتکار آیت­الله خمینی و تعیین بازرگان به عنوان نخست وزیر را تایید و بر لزوم پشتیبانی از دولت او تاکید کرد.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">مشی سیاسی حزب نیز این­گونه تعریف شد: &#8221; &#8230; اولین و مهم­ترین وظیفه حزب ما در این زمینه،کوشش در این راه است که با <strong>همکاری همه­جانبه</strong>، با همه نیروهای راستین انقلابی خلق، <strong>در درجه اول</strong>، با نیروهایی که تحت رهبری آیت­الله خمینی قرار دارند، نهال جوان پیروزی به دست آمده را، که با خون ده­ها هزار مبارز قهرمان آبیاری شده است تحکیم کنیم&#8221;<sup>3<a href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/zanaan_asasname_barname-001.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-81" title="تصویر اساسنامه و برنامه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/zanaan_asasname_barname-001.jpg?w=212&#038;h=300" alt="تصویر اساسنامه و برنامه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران - حزب توده ایران" width="212" height="300" /></a></sup></h4>
<h4 style="text-align:justify;">تشکیلات دموکراتیک زنان نیز، که در دوران اوج مبارزات مردمی توسط زنانی که کادرهای ورزیده<sup>ء</sup> حزب بودند بازسازی شده بود و به ترویج مواضع حزب در میان زنان پرداخت.<sup>4</sup></h4>
<h4 style="text-align:justify;"> تشکیلات دموکراتیک زنان نیز، موضع خود را در قبال دعوت آیت­الله خمینی به بسیج همگانی برای مقابله با امپریالیسم آمریکا و مزدورانش در اطلاعیه­ای این چنین اعلام می کند: &#8221; ما زنان و مادران آماده­ایم تا در برابر هرگونه تجاوز آمریکا، آموزش نظامی بگیریم و مسلح شویم و تا پای جان از انقلاب اسلامی­مان دفاع کنیم.&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">هم چنین در ابتدای اساس­نامه و برنامه تشکیلات دموکراتیک زنان، هم­سویی با جریان اسلامی آیت­الله خمینی و ادامه خط ضد امپریالیستی، این­گونه فرموله شده است:</h4>
<h4 style="text-align:justify;">&#8221; زنان با وجود بندهای خانوادگی و وجود و زنجیرهای گران قوانین نادرست، که آن­ها را به حاشیه جامعه رانده و از جریان زندگی برکنار نگاه داشته بودند، قدم به میدان نبرد گذاشتند و در راه استقلال و آزادی کشور عزیزمان، از هیچ فداکاری و گذشتی دریغ ننمودند. نمونه برجسته این مبارزات جنبش تنباکو و مبارزان پیگیرانه، گاه محدود و گاه گسترده زنان در دوران سراسر ستم و وحشت دودمان پلید پهلوی می باشد و از همین روست که امام خمینی در مورد زنان به حق گفته اند: «زن مربی جامعه است!»، «مربی انسان­ها زن است!» ، «ما نهضت خود را مرهون زنان می دانیم!» &#8220;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">برنامه هم چنین در بخش­های بسیاری بر این موضع به شدت پای می فشارد و در ادامه می آورد: &#8220;پس از پیروزی عظیم انقلاب ضد امپریالیستی میهن ما و در مرحله دشوار حفظ و سازندگی انقلاب، زنان ما علیرغم بی حقی­هایی که برای آن­ها وجود دارد، با فداکاری و رشد سیاسی تحسین­انگیزی، هرگز از خط صحیح و انقلابی منحرف نشدند. در این دوران دشوار بسیار بودند و هستند کسانی که می­خواستند و می­خواهند موضوع زن را بهانه قرار داده و بی حقی او را مستمسکی سازند تا به انقلاب و رهبر آن امام خمینی بتازند. ضد انقلاب که در بسیاری از نقاط ایران سعی کرد، با دامن زدن به اختلافات و سوءاستفاده از هر نقطه ضعفی به تضعیف انقلاب و رهبری آن بپردازد، کوشید تا زنان را هم علیه انقلاب بر انگیزد و آن­چه را که اکنون عمده و اصلی است در درجه دوم اهمیت قرار دهد.&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">آن چه از این عبارات و کل متنی که به آن اشاره شد بر­می­آید درجه­بندی خواست­های زنان در انقلاب ایران به خواست­های درجه­دوم در نگرش ایدئولوگ­های حزب توده و سازمان دموکراتیک زنان ایران است. نگرشی که خواست­های زنان را توسط خودشان، در درجه دوم دسته­بندی می­کند و حمایت از ارتجاع اسلامی را بر آن ارجح دانسته و درجه اول بررسی کند نیز جز از اپورتونیسم حزب توده و رهبرانش در آن زمان بر نمی آید.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">انتهای متن مورد بحث، اشاره به صحبت­هایی از آیت­الله خمینی دارد که در جمع معلولین انقلاب ارائه شده است: &#8221; شما بیدار بشوید ای ملت عزیز که دشمن در کمین است، ما باید این گردنه­ها را طی کنیم، باید همه قوایمان را مجتمع کنیم، برای نجات دادن یک کشور&#8230;&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">سازمان دموکراتیک زنان در ادامه موضع خودش را به شکل فرصت­طلبانه­ای به موضع تمام زنان ایران تعمیم می­دهد و می­نویسد: &#8220;نیمی از جمعیت ایران، زنان، دعوت امام را از جان و دل پذیرفته­اند و این­ها هستند که با فروتنی و بدون انتظار و توقع، و با علم به این که حق مسلم شان پایمال شده است، بیدار دل و آگاه در پی این هستند که گردنه­ها را طی کنند و کشورشان را نجات دهند!&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">این در حالی بود که بخش گسترده­ای از زنان شهری ایران در حال اعتراض به حجاب اجباری بوده و مورد حمله فالانژها قرار می­گرفتند که در ادامه شرح آن خواهد رفت.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">مشکل آن­جایی رخ نموده بود که خواست­ها و مسایل زنان، که حاصل رشد جامعه در دوران انقلابی بود، بخشی از رهبری سیاسی­اش را به نمایندگانی سپرده­بود، که آن­چه بر زنان می­رود را نه تنها تاب آورده، بل­که توجیه و درجه­بندی هم می­کردند. دستگاهی که تشکیلات دموکراتیک زنان با آن می اندیشید، دستگاه بهره­کشی از زنان برای رسیدن به قدرت سیاسی و سپس درجه­بندی آن­ها و در پایان دعوت­شان به سکوت بود.<a href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/zanaan_asasname_barname-013__.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-82" title="تصویر اساسنامه و برنامه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران -" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/zanaan_asasname_barname-013__.jpg?w=300&#038;h=102" alt="تصویر اساسنامه و برنامه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران - حزب توده" width="300" height="102" /></a></h4>
<h4 style="text-align:justify;">آذر منصور، موسس و یکی از سی مسئول تشکیلات دموکراتیک زنان در این­باره می­گوید: &#8221; اين ايراد صد در صد درست است. سازمان زنان اگر می­خواهد موفق باشد، بايد مستقل از سازمان­های سياسی عمل کند. متاسفانه ما در تشکيلات زنان، صد در صد اهداف حزب و حتی بحث های سياسی روز حزب را در جلسات خود مطرح می کرديم &#8230;.حزب که صدمه خورد، تشکيلات زنان هم پشت سر آن ضربه خورد. چون قابل تفکيک نبودند. تمام مسئولين که خودمان بوديم، هنگامی که تحت تعقيب و پي­گرد قرار گرفتيم، باعث شد که تشکيلات هم نتواند درست پا بگيرد و آسيب ديد .اين شرايط باعث شد تا اصلا تشکيلات از هم بپاشد. شايد اگر ما عضو حزب نبوديم، زمان بيش­تری دوام می­آورديم و می­توانستيم کار کنيم!&#8221;<sup>5</sup></h4>
<h4 style="text-align:center;">آری! تفکر مردسالار و پدرسالار حزب برای کسب قدرت سیاسی، که به روشی فرصت­طلبانه از دل مارکسیسم-لنینیسم بیرون کشیده شده­بود. زنان را نیز چنان در برگرفته بود که خود خواسته­های خود را در درجه دوم ارزیابی و به این طریق پایه­های استبداد و قدرتی مردانه را مستحکم می­کرد و بند را بر نیمی از جامعه زنان می­نهاد و تشکیلات دموکراتیک زنان نیز حامی آن بود. تفکری از نوعی که سازمان اکثریت نیز پس از انشعاب سازمان چریک­های فدایی خلق ایران، گویی آن را پذیرفته بود.<a href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/hejab-1.jpg"><img class="size-medium wp-image-83 alignright" title="کار اکثریت درباره حجاب" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/hejab-1.jpg?w=246&#038;h=300" alt="کار اکثریت درباره حجاب" width="246" height="300" /></a></h4>
<h4 style="text-align:justify;">به واقع سازمان دموکراتیک زنان به عنوان سازماندهی بخشی از کادرهای زنِ حزب، اگر چه سازمانی متشکل از زنان، اما فاقد توانایی برای حرکتی کاملا برابری خواهانه و زنانه بود. دلیل این امر را هم می­توان در وابستگی تمام کمال آن به حزب، بررسی کرد. سازمان زنانی که پدری چون حزب توده ایران دارد. از پیش پدرسالاری را پذیرفته است و نمی­تواند سازمان زنان معنا بدهد.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">از سویی دیگر نمی­تواند دموکراتیک هم باشد، چرا که سازمان دموکراتیک متشکل از نیروهای گوناگون با نگرش های گوناگون است. چگونه می­توان سازمانی از افرادی یک دست و یک سو را دموکراتیک نامید؟ جز این که متناقض نمایی را باور کرد.</h4>
<h3 style="text-align:justify;"><strong>انقلاب اسلامی شده، به سرعت خواست­های زنان را پس زد!</strong></h3>
<h4 style="text-align:justify;">رادیو زمانه به نقل از روزنامه کیهان که سوم بهمن ماه 1357 منتشر شده است. بخشی از مصاحبه<sup>ء</sup> نوشابه امیری با آیت­الله خمینی را این­گونه منتشر کرده است: <sup>6</sup></h4>
<h4 style="text-align:justify;"><strong>سئوال</strong> – چون مرا به عنوان يک &#8220;زن&#8221; پذيرفته­ايد، اين نشان­دهنده اين است که نهضت ما، نهضتی &#8220;مترقی“ است. ولی ديگران کوشيده­اند آن را &#8220;عقب مانده&#8221; نشان دهند. فکر می­کنيد آيا زنان ما حتما بايد حجاب داشته باشند؟ و مثلا روسری رو سر داشته باشند؟</h4>
<h4 style="text-align:justify;"><strong>جواب</strong> – اما اين­که شما را پذيرفتم، بنده شما را نپذيرفتم. شما آمديد اينجا و من نمی­دانستم شما می­خواهيد بياييد اين­جا که پذيرفتم. اين هم دليل بر اين نيست که اسلام مترقی است. ترقی هم به اين نيست که زن­ها خيال کرده­اند يا مردهای ما خيال کرده­اند. ترقی به کمالات انسانی و با اثر بودن يک زن در مملکت است نه به اين که سينما برويم که „دانس“ برويم و اينها ترقياتی است که محمدرضا برای شما درست کرد که شما را به عقب رانده که ما بايد بعدها جبران کنيم.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">اما آیت­الله خمینی از پیش، چهره مرتجعانه­ای از خود نشان داده­بود که تنها به همین جملات و جملات حوالی و مابعد این برهه<sup>ء</sup> زمانی مربوط نمی­شود. وی در جریان تقسیمات اراضی و اعطای حق رای به زنان از موضع مرتجعانه مذهبی تلگرافی در مخالفت با این طرح به محمدرضا پهلوی نوشته بود که در رسانه­های آن زمان هم منتشر شده است.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">آیت­الله خمینی در واکنش به همان حقی که حزب توده و سازمان دموکراتیک زنان برایش امضا جمع کرده و مبارزه کرده بودند و در خطاب به شاه می نویسد:</h4>
<h4 style="text-align:justify;">&#8220;پس از اهداء تحيّت و دعا، به طورى كه در روزنامه‏ها منتشر شده است، دولت در انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى، اسلام را در رأى­دهندگان و منتخبين شرط نكرده و به زن­ها حق رأى داده­است و اين امر موجب نگرانى علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين است. بر خاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است. مستدعى است امر فرمائيد مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامه‏هاى دولتى و حزبى حذف نمايند تا موجب دعاگوئى ملت مسلمان شود.&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">سرانجام، در اسفندماه 1357 بخشی از سخن­رانی آیت­الله خمینی در مدرسه رفاه توسط مطبوعات<sup>7</sup> منتشر شده­ و این طور حکایت می­کند:</h4>
<h4 style="text-align:justify;">&#8220;در وزارت­خانه اسلامی نبايد معصيت بشود. در وزارت­خانه­های اسلامی نبايد زن­های لخت بيايند. زن­ها بروند، اما با حجاب باشند مانعی ندارد بروند کار کنند. ليکن با حجاب شرعی باشند.&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">به دنبال انتشار این سخنان و به نقل از نشریات همان دوران &#8220;موجی از اعتراضات سرتاسر کشور را فراگرفت!&#8221;<a href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/iranian_women_demonstrating_enforced_hijab.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-84" title="Iranian_Women_Demonstrating_Enforced_Hijab" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/iranian_women_demonstrating_enforced_hijab.jpg?w=300&#038;h=224" alt="Iranian_Women_Demonstrating_Enforced_Hijab" width="300" height="224" /></a></h4>
<h4 style="text-align:justify;">صبح روز 8 مارس سال 1357 هزاران زن و دختر ایرانی آمفی­تئاتر و محوطه دانشگاه تهران را پر کرده بودند و پس از سخنرانی­ها و بزرگداشت روز جهانی زن که تا ساعت یازده صبح به طول انجامید؛ هزاران نفر از زنان و دختران که مردانی هم به آن­ها پیوسته بودند، با شعار &#8220;می­جنگیم علیه حجاب اجباری&#8221; به تطاهرات گسترده­ای در سطح شهر تهران دست زدند. جمعی از کارکنان رادیو و تلویزیون، کارمندان، پرستاران و معلمان، وکلا &#8230; نیز به این تظاهرات پیوسته و اعتصابی را در کاخ دادگستری تهران ترتیب می دهند.  این اعتراضات تا چند روز بعد از این ادامه داشته است.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">بر مبنای آرشيو روزنامه کيهان هزاران نفر از زنان در تهران، سنندج، اصفهان و شيراز و بندرعباس ، بعد از سخنان آقای خمينی، دست به اعتراض زدند.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">اين خبر علاوه بر کيهان و اطلاعات، به سرعت درساير روزنامه­ها با خشم و نفرت منعکس شد. در نتيجه انعکاس اين اعمال خشونت آميز اولين عکس العمل­های افکار عمومی غرب در آمريکا و فرانسه، به حالت اعتراض به نمايش در آمد.<sup>8</sup></h4>
<h4 style="text-align:justify;">همان زمان کيهان ۲۶ اسفند ۵۷ در صفحه دوم خود خبری را به نقل ازآسوشيتدپرس در پاريس منتشر کرد که بر مبنای آن حدود يک هزار زن آمريکائی دست به تظاهراتی به حمايت از زنان ايران در مقابل کنسولگری ايران در واشنگتن زدند. به گفته اين گزارش: &#8221; بتی فريدن و گلوريا استيمن دو تن از رهبران جنبش آزادی زنان آمريکا در ميان تظاهر کنندگان بودند. همزمان در پاريس هم کميته بين المللی حمايت از حقوق زن در ايران با حضور يکصد زن برجسته از پانزده کشور دنيا تشکيل شده است.&#8221;</h4>
<h4 style="text-align:justify;">با اعلام اجبار حجاب اسلامی و طرح اين موضوع که &#8221; حقوق زنان غربی است &#8221; افراد ناشناخته ای تحت عنوان مأموران &#8220;کميته امام &#8221; تعرض خشونت آميز و وسيعی را در معابر عمومی عليه زنان آغاز کردند.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">اين حرکات پراکنده با گردهمايی زنان آزاديخواه در دانشکده فنی دانشگاه تهران پيوند خورد. زنان شرکت کننده در اين اجتماع، خواهان روشن شدن وضع مسأله حجاب، قانون حمايت خانواده و تساوی حقوق با مردان شدند. زنان معترض در حالی که به سمت دفتر نخست وزيری می رفتند،مورد ضرب و شتم گروهی که فرياد &#8220;يا روسری يا تو سری &#8220;سر می دادند قرار گرفتند. در مقابل دفتر نخست وزيری نيز با شليک مسلسل و تير هوايی از انان استقبال­ شد.</h4>
<h4><a style="text-align:justify;" href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/ayandegan1.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-85" style="border-color:initial;border-style:initial;" title="ayandegan" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/ayandegan1.jpg?w=300&#038;h=167" alt="روزنامه ایندگان" width="300" height="167" /></a></h4>
<h4 style="text-align:justify;">مارکسیسم-لنینیسم حزب توده و تشکیلات دموکراتیک زنان اما قرص و محکم بر خط ضد امپریالیستی امام و پشت شعار &#8220;یا روسری یا تو سری&#8221; مرتجعین، ایستاده بود و سرانجام حکم آیت­الله خمینی بر لغو قانون حمایت از خانواده و برقراری حجاب اجباری با سرکوب زنان بر جامعه و زنان تحمیل شد و سازمان دموکراتیک زنان و حزب توده نیز در حمایت از این اجبار همدستی­ای عیان و مشخص داشت.</h4>
<h4 style="text-align:center;">مارکسیسم-لنینیسم حزب توده، حتا این جملات مشهور لنین را به خاطر نمی­آورد که – ["حتی در چارچوب سرمایه داری خصلت قرون وسطائی می تواند (و بایستی) نابود گردد. ماهیت بورژوائی در این چارچوب نمی تواند از بین برده شود لیکن ما می توانیم (و بایستی) از مالکین بورژوا گرفته تا دهقان بورژوا، از بورژوازی لیبرال گرفته تا بورژوازی دمکرات، از نیم چه آزادی بورژوائی تا آزادیهای کامل بورژوائی را برای از بین بردن خصلت قرون وسطائی ارتجاع «فراخوانیم»"<sup>9 </sup>. "مارکسیسم، تمام ادیان و کلیساها و تمام تشکیلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان­های ارتجاع بورژوازی- که می­خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را منحرف کنند- معرفی و تلقی می­کند"<sup>10 </sup>] -و از این بابت انقلاب و انقلابی­گری را به ایستادن در کنار ارتجاع فروکاسته بود و اپورتونیسم را نیز به حد اعلای خود رسانده بود. وقتی در تمام مراحل حمله­های مرتجعین به ازادی­های سیاسی و&#8230; کنار آن­ها ایستاده بود.<a href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/kjih.jpg"><img class="aligncenter  wp-image-86" title="کار سازمان چریکها شماره 2" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/kjih.jpg?w=553&#038;h=225" alt="کار سازمان چریکها شماره 2" width="553" height="225" /></a></h4>
<h4 style="text-align:justify;">حزب توده ایران و تشکیلات دموکراتیک زنان، آیا کاملا فراموش کرده بودند که برابری بین زن و مرد برای اولین بار در تاریخ، پس از انقلاب اکتبر و در قانون اساسی شوروی نمود یافته بود؟ فراموش کرده بودند که انقلاب اکتبر، همان انقلابی بود که در برابر ارتجاع قد علم کرده بود و تومار آن را در هم پیچیده بود؟ چه دلایل دیگری لازم داشتند تا ارتجاعی بودن جهان­بینی و اعمال آیت­الله خمینی بر آن­ها مشخص شود؟ این کدام مارکسیسم- لنینیسم بود جز استالینیسم؟</h4>
<h4 style="text-align:justify;">در واقع مارکسیسم-لنینیسمی که حزب توده از آن نام می­بُرد و آن را به عنوان ایدئولوژی خود انتخاب کرده بود. استالینیسمی بود که در آن منافع شوروی در دوران جنگ سرد، در برابر آمریکا و غرب به هر چیزی، حتا طبقه کارگر و زنان ارجحیت داده می­شد و از این بابت تمام و کمال انحرافی و ضدخلقی بود.</h4>
<h4 style="text-align:justify;">اما در همان دوران سازمان دیگری که مارکسیسم-لنینیسم را به عنوان متد جهان بینی خود برگزیده بود، سازمان چریک­های فدایی خلق ایران بود. چگونه بود که سازمان چریک­های فدایی خلق با برپایی تجمعات و نوشتن نامه به دولت وقت و انتشار بیانیه ای کاملا جانبدارانه از اعتراضات زنان، این حرکات را ارتجاعی ارزیابی می کند و به روشنی می­نویسد که آزادی زنان جدا از آزادی جامعه نیست. اما حزب توده ایران بنا به گفته برخی از حزبی­های همان زمان، و بنا بر اسناد موجود ، این زنان را ضد انقلاب و جاده صاف کن امپریالیسم می نامد و برای نمونه به اعتراضات زنان در شیلی در زمان آلنده ارجاع می دهد.</h4>
<h4> <a href="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/002-006.jpg"><img class="aligncenter  wp-image-87" title="کار شماره سازمان چریک های فدایی" src="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/002-006.jpg?w=434&#038;h=614" alt="کار شماره سازمان چریک های فدایی" width="434" height="614" /></a></h4>
<h4><strong>پانویس:</strong></h4>
<h4>_________________________________________________________________________</h4>
<h4>منظور ابتدای دهه بیست در ایران است که مصادف با جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای شوروی، آمریکا و بریتانیا است.</h4>
<h4>زهرا و تاج اسکندری، ایران ارانی، مریم فیروز، دکتر خدیجه کشاورز، دکتر اختر کامبخش، بدری علوی از جمله این زنان بودند.</h4>
<h4>اسناد و دیدگاه­های پلنوم شانزدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران، اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزی، اسفند 1357</h4>
<h4>پس از پيروزی انقلاب ايران در سال 1357، مريم فيروز همراه با همسرش نورالدین کیانوری و ديگر سران حزب توده به ايران بازگشت. مریم فیروز پس از بازگشت به ایران از سوی حزب، مسئول احیاء و گسترش فعالیت های ”تشکیلات دموکراتیک زنان ایران“ شد.</h4>
<h4>مصاحبه بهروز کارونی با ادر منصور مندرج در تارنمای رادیو فردا تاریخ 12/7/1390</h4>
<h4><a href="http://www.radiofarda.com/content/f6_iran_tudehparty_women/24347969.html">http://www.radiofarda.com/content/f6_iran_tudehparty_women/24347969.html</a></h4>
<h4><a href="http://www.radiozamaneh.com/specials/revolution/2011/07/24/5666">http://www.radiozamaneh.com/specials/revolution/2011/07/24/5666</a></h4>
<h4>آرشیو روزنامه کيهان، روزنامه ۱۶ اسفند ۵۷ شماره ۱۰۶۵۵ صفحه اول</h4>
<h4> زنان برای انقلاب / حمید حمیدی / عصر نو</h4>
<h4> خصلت و اهمیت جدل ما بر علیه لیبرال­ها- مجموعه آثار لنین جلد 18</h4>
<h4>قسمتی از مقاله لنین، منتشر شده در روزنامه &#8220;پرولتاریا&#8221; شماره 45، 13 می 1909</h4>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%da%86%d9%be-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d8%ad%d8%b2%d8%a8-%d8%aa%d9%88%d8%af%d9%87/'>نقد مواضع حزب توده</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%aa%d8%a7%da%a9%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>نقد تاکتیک و استراتژی جنبش زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%da%86%d9%be-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>بررسی جنبش چپ ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>جنبش زنان ایران</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/77/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/77/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/77/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/77/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/77/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/77/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/77/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/77/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/77/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/77/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/77/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/77/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/77/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/77/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=77&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2012/02/07/naghdetoudeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/pooya-sibil-tif1.jpg?w=196" medium="image">
			<media:title type="html">pooya</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/zanaan_asasname_barname-001.jpg?w=212" medium="image">
			<media:title type="html">تصویر اساسنامه و برنامه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/zanaan_asasname_barname-013__.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">تصویر اساسنامه و برنامه تشکیلات دموکراتیک زنان ایران -</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/hejab-1.jpg?w=246" medium="image">
			<media:title type="html">کار اکثریت درباره حجاب</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/iranian_women_demonstrating_enforced_hijab.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">Iranian_Women_Demonstrating_Enforced_Hijab</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/ayandegan1.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">ayandegan</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/kjih.jpg?w=1024" medium="image">
			<media:title type="html">کار سازمان چریکها شماره 2</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://poazi.files.wordpress.com/2012/02/002-006.jpg?w=724" medium="image">
			<media:title type="html">کار شماره سازمان چریک های فدایی</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فرازهایی از سخنان امام و شرح ارمان هایشان در بهمن 57</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2012/02/04/1/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2012/02/04/1/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 14:31:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[خمینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=107</guid>
		<description><![CDATA[این قدر ضعیف النفس نباشید! اینها که فرم واقعی را از فرم مقوایی ترجیح میدن، اینها از اسلام اطلاع ندارن، اونها که می گن نِمی شَد اسلام را در این زمان مقوا کرد برای اینکه اسلام را نشناخته اند نمی فهمن چه میگن! یکی از اموری که باید بِشَد همین مقواست که خواهد شد . [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=107&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3>این قدر ضعیف النفس نباشید! اینها که فرم واقعی را از فرم مقوایی ترجیح میدن، اینها از اسلام اطلاع ندارن، اونها که می گن نِمی شَد اسلام را در این زمان مقوا کرد برای اینکه اسلام را نشناخته اند نمی فهمن چه میگن! یکی از اموری که باید بِشَد همین مقواست که خواهد شد .</h3>
<h3></h3>
<h3>ما همونطور که میخوایم زَندگی مادی شما مقوایی بَشه، زَندگی معنوی شما هم میخوایم مقوایی بَشه، دلخوش نباشید که مسکن فقط مقوایی بَشه، آب و برق را مقوایی میکنیم، اتوبوس را مقوایی میکنیم، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت مقوایی میدهیم، شما را به مقام مقواییت میرسانیم. معذلک خود ما از ابتدا مقوایی بودیم و آنها هم بودند. اینها هم که از ابتدا نبودند بدانند که ما از ابتدا بودیم. لکن همه باید مقوایی باشند. اسلام هم از ابتدا مقوایی بود. <span id="more-107"></span></h3>
<h3></h3>
<h3>همین طورَه مقوا ، این مقوا از غنایم اسلامَه و مال ملتَه و مستضعفین، و من امر کردم به مستعضفین بدن و خواهند داد! پس از این هم تحویل های دیگه در امور خواهد حاصل شد، لکن یه قدی باید تحمل کنید.به این نغمه های باطل گوش نکنید این ها حرف می زنند ما عمل می کنیم، اونها شمارَ میخوان دلسرد کنن از اسلام. اسلام پشتیبان شماست. هیچ پشتیبانی از مقوا هم بهتر نیست. جای خیس لکن نروید. خودتان را خیس هم نکنید که اسلام در خطرَ.</h3>
<h3></h3>
<h3>شما به مقوا احتیاج دارید! مقوای ما را بردند این ها! دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم . این ها شما را منحط کردند. ما هم دنیا را مقوا می کنیم و هم آخرت را.</h3>
<h3></h3>
<h3>اگر ما از اول که این رژیم فاسد را بنیان گذاشتیم و این سد بسیار فاسد را بنا کردیم، به طور مقوایی عمل کرده بودیم، تمام مطبوعات را مقوایی کرده بودیم، تمام مطبوعات و مجلات فاسد را توی مقوا کرده بودیم، روسای ان ها را روی مقوا کشیده بودیم، و حزب های سر باز َ فاسد را توی مقوا بسته بندی کرده بودیم، و گذاشته بودیم یک جای امن، این طور نبود.</h3>
<h3></h3>
<h3> اگر ما این مقوا خواب ها را به جرم این که روی ما خوابیده اند روی اسلام خوابیده اند مجازات کرده بودیم این طور نبود.</h3>
<h3></h3>
<h3> اگر چوبه های دار که برپا کردیم در میدان های بزرگ، مقوایی بود، و مخالفین را معترضین را که درو کردیم مقوایی بودند، این زحمت ها پیش نمی آمد.</h3>
<h3></h3>
<h3> من از پیشگاه ملت عزیز عذر میخواهم . خطای خودمون رو عذر می خواهم .</h3>
<h3></h3>
<h3> ما مردم مقوایی نبودیم اگر ما مقوایی بودیم این گونه نبود . یک حزب اون هم حزب مقوا ، حزب مستضعفین! و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم.</h3>
<h3></h3>
<h3> مولای ما امیر المومنین سلام الله علیه، اون مرد نمونه عالم، اون انسان به تمام معنا انسان، اون که در عبادت اون طور بود و در زهد و تقوا اون طور و در رحم و مروت اون طور بود و با مستضعفین اون طور بود با مستکبرین و با کسانی که توطئَه می کنند شمشیر را می کَشید و هفتصد نفر را در یک روز چنان که نقل می کنند از یهود بنی غریزه که نظیر اسراییل بود و این ها از نسل اون ها شاید باشند از دم شمشیر گذراند. این طور باید بِشَد.</h3>
<h3></h3>
<h3>معذلک او هم مقوایی نبود و آن ها هم نبودند که اگر این طور بود درنهایت این گونه نمی شد. لکن اسراییل هم مقوایی نیست و باید حذف بشَه از صحنه روزگار باید حذف بشه چون مقوایی نیست .</h3>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/uncategorized/'>Uncategorized</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/'>خمینی</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/107/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/107/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/107/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=107&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2012/02/04/1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جنبش سبز بت واره ای دیگرپوش!</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/12/07/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d8%aa-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%be%d9%88%d8%b4/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/12/07/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d8%aa-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%be%d9%88%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Dec 2011 17:54:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[بررسی مواضع اصلاح طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[کروبی]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز]]></category>
		<category><![CDATA[خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[خط امام]]></category>
		<category><![CDATA[دوران خاتمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=71</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی &#8211; تازه دوسالی گذشته است از روزهایی که نسلی بغض های فروخورده سی و اندی ساله و سرخوردگی هایش را در شعار &#8220;کروبی (یاموسوی) بت شکن ، بت بزرگ رو بشکن !&#8221;  یا &#8220;موسوی ، کروبی رای منو پس بگیر!&#8221;  دیده بود و در انتهای این شعارها گویا این نهفته گی را نمی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=71&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پویا عزیزی &#8211; تازه دوسالی گذشته است از روزهایی که نسلی بغض های فروخورده سی و اندی ساله و سرخوردگی هایش را در شعار &#8220;کروبی (یاموسوی) بت شکن ، بت بزرگ رو بشکن !&#8221;  یا &#8220;موسوی ، کروبی رای منو پس بگیر!&#8221;  دیده بود و در انتهای این شعارها گویا این نهفته گی را نمی دید که دیگری را ابژه ی این شکستن می کند و خود صرفا به تشویق گری پرشور و هیجان و بوقچی ای می ماند که نه تنها در میدان این بازی مهاجم نیست؛ بل که مدافع هم نیست و اصلا او تنها &#8220;هوادار&#8221; است و فاعلیت خود را دارد به کناری می نهد.</p>
<p>هواداری با شورو هیجان بسیار که به شدت از دیگری ای که ابژه ی هواداری است می خواهد گلی را به ثمر برساند و احتمالا جمع هواداران را غرق در جشن و سرور کند. اما واقعیت تاریخ طنز تلخی داشت.<span id="more-71"></span></p>
<p><strong>فروکاست عامل تغییر به جایگاه هواداران و وضعیت وانمودگی!</strong></p>
<p>ورود به عرصه ی این هواداری و دل و جان سپردن تام و تمام به آن دیگری، نه تنها وی را که خود عامل بازی بوده و بازیگر بی همتای این زمین، به نقش هواداری فرو می کاهد، بل که پیشاپیش با پذیرش این وضعیت تازه، حضورش و تاثیرگذاری مستقیم اش در زمین بازی را نیز از وی گرفته و به این &#8220;بیرون بودگی&#8221; نقشی فعال بخشیده و وضعیت &#8221; بیرون بودگی&#8221; را مشروعیت می بخشد، حاد وضعیتی فعال و پرهیجان، اما بیرونی، که  به شدت دچار وانمودگی است.</p>
<p>حالا دقیقا داریم از وضعیتی حرف می زنیم که تمام یک جنبش را در یک نقطه مرکزی به نام &#8220;ما&#8221; معنا می بخشد. &#8220;ما&#8221;یی که &#8220;خواهنده&#8221; بود و از دیگری می خواست که از آن دیگریِ بزرگ، مطالبات اش را پس بگیرد و بیشتر این که آن دیگری بزرگ را در هم شکند! غافل از این که تنها خود اوست که می تواند و تنها رسالت تاریخی خود اوست که آن دیگری بزرگ را در هم شکند و دیگری اول را نیز رهایی بخشد. حاد وضعیتی که در آن نیروی بزرگ در هم شکنندگی با میل به عقب، از پشت به نیروی دومی تکیه کرده است که از او عقب تر ایستاده است و آنی که  در برابر حجم حملات، خاصیت تاریخی اش را نشان دهد یا از جا در برود، این یکی با کتف بل که با سر به زمین خواهد خورد.</p>
<p>&#8221; هگل در جایی می نویسد که تمام حوادث و شخصیت های بزرگ تاریخ جهانی به اصطلاح دوبار ظهور می کنند،(1) ولی او فراموش کرده است بیفزاید که بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی (3) کوسیدی یر به جای دانتون ، لویی بلان به جای روبسپیر ، مونتانی 1848- 1851 به جای مونتانی سال های 1793 -1795 ، برادرزاده به جای عمو و در اوضاع و احوال مربوط به ظهور دوم هجدهم برومر نیز همین کاریکاتور مشاهده می شود.</p>
<p>انسان ها خود سازندگان تاریخ اند اما نه طبق دلخواه خود و در اوضاع و احوالی که خود انتخاب کرده اند، بل که در اوضاع و احوالی که از گذشته به ارث رسیده است و مستقیما با آن روبه رو هستند. شعائر و سنن تمام نسل های مرده چون کوهی بر مغز زندگان فشار می آورد. از این جاست که افراد گویی وقتی به نوسازی خود و محیط اطراف خود و ایجاد چیزی به کلی بی سابقه مشغولند ، درست در یک چنین ادوار بحرانی انقلابی ، ارواح دوران گذشته را به یاری می طلبند ، اسامس آنان، شعارهای جنگی و لباس های آنان را به عاریت می گیرند تا با این ارایش مورد تجلیل باستان و با این زبان عاریتی صحنه جدیدی را از تاریخ جهانی بازسازی کنند. مثلا لوتر خود را به جامه ی سن پل آراست . انقلاب سال های 1789 &#8211; 1814 به نوبت گاه به هیئت جمهوری و گاه به هیئت امپراطوری در می آمد و اما انقلاب 1848 چیزی بهتر از آن نیافت که سال 1789 و گاه شعائر و سنن انقلابی سال های 1793 &#8211; 1795 را تقلید کند. کسی که تازه یک زبان خارجی را یاد می گیرد ،آن زبان را همیشه در ذهن خود به زبان مادری ترجمه می کند ولی فقط زمانی می تواند روح زبان جدید را فراگیرد و آن را ازادانه به کار ببرد که مطالب خود را بدون ترجمه ذهنی بیان دارد و هنگام صحبت از زبان مادری منفک شود&#8221; (کارل مارکس، هجده برومر لوئی بناپارت،ترجمه محمدپور هرمزان، شروع فصل اول)</p>
<p>اما این مدل را چطور می شود دقیقا بر سیر اتفاقات مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن اعتراضاتی که شکل گرفت تعمیم داد.  حتما موسوی در هیئت خمینی را&#8230;</p>
<p><strong> جنبش تحول خواهی دست به دامان ارواح ِ دوران گذشته بود!</strong></p>
<p>خمینی ِ بت شکن !  هم او که جماعتی یک صدا و از ته جان در برابرش فریاد بر آسمان می کوبید که &#8221; بت شکنی خمینی، روح منی خمینی&#8221;  و چنان این شعار را ادا می کرد که گویی او تنها و یک تنه، بت هزاران ساله ای به نام شاه را که پس از خدا و میهن همواره در ضلع سوم ایستاده بود در هم شکسته است و هم اکنون چون بتی از ابراهیم نبی بر آستان جماران ایستاده است.</p>
<p>امامی که حوالی انتخابات 1388، سیره اش و خط اش هم چون شبحی سرتاسر ذهنیت عاملین جنبشی را فراگرفته بود و هواداران نیز به تشویق عاملین به شدت مشغول بودند، تا دربی میان دو تیم که هر دو خط امامی بودند در میان تشویق هوادارن گرم باشد. دربی سبزپوشان خط امام و سیاه پوشان خط امام اما،  در جامی حذفی رقم می خورد که سیره امام بت شکن از فردای انقلاب بنا نهاده بود. حذف هایی که گاه سخت و خونین و گاه آرام و خاموش بود.</p>
<p>تراژدی حضور پدیده ای به نام&#8221; خمینی بت شکن&#8221; همراه تمام ساز و کار هزاران ساله ای که به طرفه العینی با مقضیات دموکراتیک زمان وفق داده شده و نهایتا جمهوری اسلامی را زاییده بود، نظم نوینی را مستقر می کرد که در آن تمام فرم ها و صداهای اندیشگانی و سیاسی از مجاهدین و از حزب توده تا کمونیست ها و از نهضت آزادی تا ملی گرایان لیبرال، هیچ کدام نتوانستند در برابرش از نظم قدیم خود کنده شوند و تا به خود آمدند، در پی قلع و قمع اعضای نظم پیشین، یکی یکی از صحنه سیاسی ناپدید و برخی نیز قلع و قمع شدند؛ تا اضلاع مثلث حاکم را این بار در&#8221; خدا، رهبر، اسلام&#8221; ببینند و ناچارا در جایگاه &#8220;دوباره سلطنت طلبی&#8221; ایفای نقش کنند و مطمئن شوند که مجسمه ابراهیم (ولایت فقیه) را به جماران برده اند. بت شکنی که حالا بتی به تعداد افرادی بود که باورش داشتند. تراژدی ای بزرگ!</p>
<p>اصلاح طلبان که خود از حلقه های آخر این حذف ها بودند و سرنوشت تاریخ نیز از پیش برای آن ها ناپدیدی شان را از فضای قدرت، روز به روز بیش تر رقم می زد. در مرحله نهایی این تضاد دست به احضار روح ِ بتی بزرگ زدند تا در جایگاه چیزی که خود ساخته بودند و در تحولات زمانه از کف شان رفته بود ، قرار گیرند یا در برابر آن به جایگاه قدرت متقابلی دست یابند. مدل دیگرگونه سلطنت را، ولایت فقیه را !</p>
<p>نیروی سیاسی ای که آرام آرام با بالا آمدن در قدرت سیاسی نظام ، مجلس و قوه مجریه را در دست گرفته بود با از دست دادن پله به پله این دست آوردها در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 آخرین پله را نیز به دشمن وانهاد؛ تا تمام و کمال حق استفاده از آرای عمومی را که بر آن تکیه داشت نیز از دست بدهد و بی هیچ پشتوانه ای جز حربه ی شورش های مسالمت آمیز بماند، که آن هم دیری نپایید و از دست رفت.</p>
<p>اصلاح طلبان هرگز درنیافته بودند که تفسیر از جمهوریت نظام نه در تفسیرشان از قانون اساسی شکل می گیرد و نه می توانند از طریق احضار روح خمینی به آن شکل بدهند، چرا که تفسیر از جمهوریت نظام همان تفسیری بود که خود، سال های سال آن را پذیرا بودند و سایه آن &#8220;بت ِبت شکن&#8221; بر سرشان غنیمت انقلابی شان بود.</p>
<p>آن ها احتمالا فراموش کرده بودند که جمهوریتی که اکنون داد ِ به تاراج رفتن اش را می دهند. همانی ست که خود در قالب شورای انقلاب با بازرگان کردند و در قالب حزب جمهوری اسلامی و مجلس شورای اسلامی با بنی صدر کردند و همانی بود که با پرولتاریای انقلابی کرده بودند و با منتظری و بروجردی و &#8230; این همان جمهوریتی بود که خود در آن گرفتار آمدند. دامی که عاقبت صیاد را به کام مرگ داد.</p>
<p>پدیده ای که یک بار به شکل تراژدی حضور دوباره یک شاه، یک رهبر، یک ولی،  اتفاق افتاده بود. این بار جز به نمایش کمدی ای نمی ماند که هواداران مستاصل دربی، آن را در بوق می کردند و بر طبلش می کوفتند.</p>
<p>رهبران جنبش به لباس آن بت بزرگ در آمده بودند و خواست تغییر را با همان حرف ها و شعارها که زبان مادری شان بود برای بازسازی دوران طلایی شان، به بیانیه ها و سخنرانی های مختلفی تزریق کردند و نهایتا با عقب نشینی هواداران و فشارهای هجومی تیم حریف بی هیچ سلاح و حربه ای و به ناچار، میدان و بازی را به حریف واگذاشتند و گذشتند و همین جنبه کمدی ماجراست.</p>
<p>اکنون تنها شعار &#8220;بت بزرگ را بشکن!&#8221; در حصرهای خانگی و به دور از هیچ گونه توانایی، در گوش هایشان طنین می افکند و آرام می گیرد.</p>
<p>آیا شعار&#8221; خمینی کجایی موسوی تنها شده!&#8221; یاری را از همان جایگاهی طلب نمی کرد که امروز کسان دیگری بر آن تکیه زده بودند و بی سبب نبود که خامنه ای احمدی را نمی گذاشت تنها باشد؟</p>
<p>آن چه اصلاح طلبان بدان کوشیدند شورشی تا حد امکان مهار شده بود، تا رهبر مرعوب با ابطال انتخابات قدرت خود و مشروعیت انتخابات اش را در هم شکند، تزی که هم چون استعفای دسته جمعی نمایندگان مختص به دوران خاتمی و در ادامه فشار از پایین و چانه زنی در بالا بود، که آرایش فعلی ساختار قدرت، آن را از پیش در هم شکسته بود.</p>
<p>اصلاح طلبان نه در قدرت بودند و دیگر نه اکثریتی در قدرت داشتند.اما آن چه قرار بر بت شکنی داشت و در قالب اوج یک جنبش تجلی یافته بود ، در سرنوشت گروتسک وارش تبدیل به بتی شد ، بتی که این بار نه در جایگاه پیروزی و قدرت ، بل که از صحنه سیاسی کنار گذاشته شده بود.</p>
<p><strong>بت واره ای دیگرپوش!</strong></p>
<p>جنبش سبز اما چه بود ؟ چه ماهیتی داشت؟ و این نیروی عظیم فروکاسته شده به وضعیت &#8220;هوادار&#8221; که عملا از سوژگی تغییر پا پس کشیده بود و از فاعلیت تغییر ، سخت عقب نشینی کرده و از میدان بازی به سکوی هواداران آمده بود به کجا باید می رفت ؟</p>
<p>بی گمان اجزایی که این مفهوم مشترک &#8220;ما&#8221; را برای روزهایی کوتاه و گذرا یافته بودند در عین هماهنگی ظاهری شان و موج های انسانی شان، علیرغم شور و هیجان و حرکت های پر طمطراق شان و مرعوب اتوریته عادات کهن بودنشان، بیگانگی هایی ریشه ای با هم داشتند.  در طول مسیر بازی، دایره مفهوم &#8220;ما&#8221; بسته تر و بسته تر می شد و صندلی ها یک از پی یک خالی ماند،  تا سرانجام کارناوال از هم بپاشد و تنها به عده ای خاص محدود بماند و از این طریق در واقع &#8220;خواست هواداری&#8221; دیگر امر کثیر توده ها نباشد.</p>
<p>رخداد بزرگ نه در حضور میلیونی توده ها در شهرهای بزرگ و نه باز سامان یابی مفهموم مشترک &#8220;ما&#8221; بل که فرو ریزش این مفهوم و تجزیه این موقعیت به سازندگانش بود. رخدادی که مرگ تمام آن ارواح و شعارهای پیشین را که دوباره احضار شده بودند به وضوح تمام به نمایش می گذاشت تا برای همیشه به تاریخ بپوندند.</p>
<p>روح خمینی ، روح بت شکن خمینی در جایگاه ولی فقیه نشسته بود و باز احضارش در قالب موسوی و وعده بازگشت به دوران طلایی نه تنها، در نهایت مرگ آن شعارها و ارواح را برای همیشه به نمایش گذاشت، بل که انتخابات نیم بند به عنوان پس ماند ایده های دموکراتیک و دست آویز اصلاح طلبان برای بازی قدرت را، به خواب زمستانی ای فروبرد که معلوم نیست کی از آن برخیزد و البته (به قول&#8221; بدیو&#8221; این فیلسوف فرانسوی) هر چیزی که از  توان امر کثیر ناب بودن بی بهره باشد باید از مرگ آن شادمان بود.</p>
<p>آن چه فروپاشی این &#8220;ما&#8221;ی بزرگ رقم زد یک مرگ بود، مرگ تمام توهم ها و خرده مولفه های دموکراتیک یک جمهوری نما به نام جمهوری اسلامی و مرگ اتوپیای اصلاح و یا ترمیم اش.</p>
<p>اکتیویست های جنبش سبز،( آن چه در نقطه ای پس از فروپاشی از آن مانده بود،) این خرده بورژواهای پرورش یافته در مکتب بورژواهای اصلاح طلب، این اکتویسیت های بی خطر، این فروکاسته شدگان از جایگاه فاعلیت، این تربیت شدگان برای هوچی مآبی بودند که در دوران خاتمی برای چنین روزهایی پرورش داده شدند، تا به میدان بیایند و لباس آن دیگری را که سوژه تغییر است بر تن کنند و از این طریق دیگر پوشی کنند. درست هم چون زنانی که جامه ی مردانه به تن کنند یا مردانی که جامه زنانه را.</p>
<p>آن ها که در هواداری از حامیان ولایت فقیه ( نام شان را می گذارم سلطنت طلبان، چه فرقی دارد همه حامی یک ولایت اند) و پایه گذاران اصلی اش، هنوز هم لحظه ای عقب نمی نشینند و سکوها را ترک نمی کنند و غوغا کنان، زمینی را به تماشا نشسته اند که از تیم آن ها خالی است.</p>
<p>آن ها که به هواداری کسانی ایستاده اند که جمهوریت بورژوایی، پس از رخداد 57 را تمام و کمال به ارتجاع ولایت فقیه مبدل کردند و حالا لباس دیگری را پوشیده اند. غافل از آن که چاهی را که کندند خودشان را بلیعده است.</p>
<p>آن هایی که مفهوم آن &#8220;ما&#8221;ی فروپاشیده را و یاد و خاطره اش را هنوز با مچ بندهای سبزشان چون یاد و خاطره ای شیرین از تجربه ای به غایت تلخ به یادگار دارند و چون بتی می پرستندش. آری همین است جنبش سبز! بت واره ای دیگرپوش!</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>بررسی مواضع اصلاح طلبان</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/'>موسوی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c/'>کروبی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>اصلاح طلبان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2/'>جنبش سبز</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/'>خمینی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ae%d8%b7-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85/'>خط امام</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c/'>دوران خاتمی</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/71/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/71/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/71/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=71&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/12/07/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%a8%d8%aa-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%be%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سرنگونی رژیم، تنها راهی است که تهدید نظامی و جنگ را منتفی می کند!</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b3%d8%b1%d9%86%da%af%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%b1%da%98%db%8c%d9%85%d8%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b8/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b3%d8%b1%d9%86%da%af%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%b1%da%98%db%8c%d9%85%d8%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b8/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 05:33:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنگ و تهدید نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[تهدید نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=61</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی &#8211; امروز و در شرایطی که سلطه مسلم و تمام عیار یک حکومت ایدئولوژیک – مذهبی، با گروه ها و دسته های سیاسی فاسد، دزد و جنایتکار و دسته ها و گروه های نطامی تا دندان مسلح اش، با دست ها و یونیفورم های رنگین شان از خون خلق، روز به روز گسترده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=61&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی &#8211; امروز و در شرایطی که سلطه مسلم و تمام عیار یک حکومت ایدئولوژیک – مذهبی، با گروه ها و دسته های سیاسی فاسد، دزد و جنایتکار و دسته ها و گروه های نطامی تا دندان مسلح اش، با دست ها و یونیفورم های رنگین شان از خون خلق، روز به روز گسترده می شود و دایره اختناق و جنایت را گسترده تر می کند.<br />
در شرایطی که فقر اقتصادی و فرهنگی توده های متوسط، روبه پایین و پایین جامعه را هر روز، بیش تر تحت فشارهای متفاوت قرارداده و رژیم جنایت پیشه اسلامی نیز با اتکا به طرح آزاد سازی قیمت ها و به همراه آن دست انداختن دزدانه به سرمایه های ملی و خارج کردن آن ها از کشور، این فقر را مسلم تر می کند.<br />
در شرایطی که قیام مردم ایران علیه استبداد و دیکتاتوری ولایی به شدت سرکوب شده است و رژیم نه تنها به گشودن گلوله در خیابان ها اکتفا نکرده است ، بلکه زندان ها و بازداشت گاه ها را مملو از معترضینی کرده است که تمامی حقوق انسانی شان پایمال شده است. نه تنها هم چون تمام دوران حکومت اش با کشتار و شکنجه و شلاق و اعدام و تجاوز، بل که با فیلترینگ گسترده رسانه ها، با شنود خط های موبایل و تلفن و انجام عملیات و تورهای اطلاعاتی و امنیتی، جریان مبارزه را در ایران به شدت مختل کرده است.<br />
در شرایطی که شکاف میان ظبقه بالای حاکمیت هر روز بیش از روز گذشته خودنمایی کرده و تلاش برای پوشش دادن و کش ندادن آن از سوی جناح های مختلف حکومت بی ثمر و تلاشی عبث می نماید و رژیم را به درستی در سراشیبی اضمحلال و سقوط از یک سو و یا جنگ افروزی و نظامی گری از سوی دیگر قرارداده است؛ چنان که هر دستی به شعبده از آستین در می آورد کارگر نمی افتد.<br />
در شرایطی که جنبش موسوم به جنبش سبز و رهبران و شورای هماهنگی شان بدون ارائه هیچ گونه راهکار مسلم مبارزاتی، پس از کش و قوس های بسیار، فضا را به سلطه پوتین و تفنگ بر خیابان وانهادند و دست آخر خود نیز در مهلکه ای که ساخته بودند گرفتار آمده اند.</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-61"></span><br />
در یک کلام در شرایطی دو سویه، که یک سویش فلاکت بی سابقه رژیمی را به نمایش نهاده است که هر لحظه باد فتح جهان را در سُرنایش می دمید و حالا سر ِگشاد را به دهان گرفته است و سوی دیگرش فقر و بدبختی و نا امیدی و عدم آگاهی توده های مردم که در بی شکلی تمام ، پس از شکست های مداوم و سیاست بازی های فریبکارانه ترمیم طلبان نظام گرفتار آمده اند .<br />
در چنین بزنگاه تاریخی رژیم دست پاچه، که گام هایی را به سوی دست یابی به بمب های هسته ای بر داشته بود تا منفعت جویی ها و خویش کامی هایش را در جهان نه پشت تفکرش بل که پشت قدرت هسته ای اش موضع بگیرد و در این باره هیچ از همتاهای امپریالیستی اش در اروپا و امریکا و کشورهای متحد کم ندارد.از آن هایی که به حق، حقوق بشرشان بمب هایی ست که بر خاور میانه و آفریقا می ریزند و دموکراسی هایشان سرکوب های داخلی شان را توجیه می کند، و بحران های بزرگ اقتصادی شان جهان را به کام ویرانی کشیده است.<br />
وقتی لیبرال ها و بورژواهای وطنی که در چاکری و مزدوری آستان امپریالیسم چیزی کم از مجیزگویی نمی گذارند. آرام آرام به طبل تقاضای کمک و جلب حمایت کشورهای خارجی پرداختند و نفی امپریالیسم و نامه نگاری های به جد خائنانه شان به مردم ایران یک از پی یک و سلسله وار منتشر شد. چنین روزهایی را از پیش می شد دید که هم پیمانان ! بالاخره به صرافت افتاده اند تا منافع شان را در خاورمیانه حفظ کرده و مارش حمله به ایران را در بنگاه های تبلیغاتی به صدا در آورند و حتا ارتش هایشان را آماده باش دهند.<br />
حکومت ضدبشر و ارتجاعی – اسلامی ایران از یک سو و سرمایه داری بحران زده غرب از سوی دیگر در هماوردی شان بر مساله فلسطین و اسراییل و هم چنین تجاوزهایشان در کشورهای افریقایی، رو در روی هم صف آرایی کرده اند تا یک جنگ ارتجاعی امپریالیستی را سازمان دهند و بخشی از بورژوازی هم چون همیشه دلال مسلکی اش را در میانه به کار گرفته تا سود خود را ببرد و بخش دیگرش سکوت اختیار کرده است تا ببیند فضا کدام سمت می چرخد.</p>
<p style="text-align:justify;">تجاوز امپریالیستی به عراق و افغانستان و ایجاد تمام آن بحران ها و کشتارها و هزینه ها که شرحش دفاتر بسیار را سیاه می کند نه تنها توسط این ها محکوم نشد بل که توجیه و ستایش هم شد و این توجیهات و ستایش ها در مدل تجاوز به لیبی بیش از پیش شد.<br />
اما امروز و در این شرایط تلاش برای شکل یابی کارگران و توده های فرودست و اتحاد میان نیروهای انقلابی و مترقی ، برای مبارزه مستقیم با رژیم تا سرنگونی آن، بیش از پیش وظیفه فردی ما و وظیفه هر انسانی ست که بهروزی مردم آرزویش باشد. تنها با سرنگونی رژیم و جایگزینی آن با یک حکومت مردمی ، وضعیت مردم تغییر می یابد و بهبود وضعیت ما نیز در گرو بهبود وضعیت جامعه است و خیر ما خیر همگان. به همین خاطر برای جنگ چانه زنی نمی کنیم. سرنگونی رژیم تنها راهی ست که خطر حمله نظامی و جنگ را منتفی خواهد کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">و اما سردمداران کشورهای غربی و متحدان وطنی شان آیا گوش های شنوایی دارند یا منافع و دلال مسلکی شان حرف اخر است؟<br />
خانم ها ! آقایان!<br />
&#8221; چنان چه در جهت گیری های سیاسی تان معطوف به عدالت نیستید، حداقل معطوف به دموکراسی از دید خودتان باشید و ببینید که این مردم نمی خواهند طعم جنگ را که قبلا هشت سال چشیده اند دوباره بچشند. بگذارید خودشان تعیین کنند چه چیزی می خواهند و چه چیزی نمی خواهند. نه هم پیمانی های شما و منافع تان، اگر کفی از انسانیت در شما باقیست؛ خیر همگانی موضوع سیاست همگانی ست و شما نماینده همگان نیستید !&#8221;</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c/'>جنگ و تهدید نظامی</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c/'>تهدید نظامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%86%da%af/'>جنگ</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8/'>سرکوب</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/61/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=61&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b3%d8%b1%d9%86%da%af%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%b1%da%98%db%8c%d9%85%d8%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جنبش زنان در ایران، اتوپیای دوگانه و اپورتونیست‏‌هایش</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%be/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%be/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 01:22:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد تاکتیک و استراتژی جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت زنان]]></category>
		<category><![CDATA[نوشین احمدی خراسانی]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین یک میلیون امضا]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[امپریالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اپورتونیسم]]></category>
		<category><![CDATA[اتوپیای دوگانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاکتیک های شکست خورده]]></category>
		<category><![CDATA[زنان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[شعله ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی &#8211; یادداشت تازه &#8220;نوشین احمدی خراسانی&#8221; به‌عنوان نماینده قشر بورژوا و خرده‌بورژوایی جنبش زنان که‌‌مبارزات کمپینی و مشی اصلاح‌طلبانه &#8220;فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا&#8221; را پیش از این اتخاذ کرده بود و خود به بهانه  یادداشت &#8220;شعله ایرانی&#8221; با عنوان &#8220;ضرورت همدستی شفاف جنبش‌های زنان علیه زن‌ستیزی و نظامی‌گری در منطقه&#8221; [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=56&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl">
<div style="text-align:justify;">پویا عزیزی &#8211; یادداشت تازه &#8220;نوشین احمدی خراسانی&#8221; به‌عنوان نماینده قشر بورژوا و خرده‌بورژوایی جنبش زنان که‌‌مبارزات کمپینی و مشی اصلاح‌طلبانه &#8220;فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا&#8221; را پیش از این اتخاذ کرده بود و خود به بهانه  یادداشت &#8220;شعله ایرانی&#8221; با عنوان &#8220;ضرورت همدستی شفاف جنبش‌های زنان علیه زن‌ستیزی و نظامی‌گری در منطقه&#8221; نوشته شده است، دری به فضایی دیگر گشود که بی‌شک حاصل اتفاقات اخیر جامعه ایران، و متاثر از مازاد رخدادی است که پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸ واقع شده‌اند.</div>
<div style="text-align:justify;">خروج، حذف و طرد اصلاح‌طلبان از حاکمیت و ساختار قدرت، امید حامیان مشی &#8220;‌فشار و چانه‌زنی‌&#8221; را به نا‌امیدی‌ای محض بدل کرده و بخش‌هایی از تحول‌خواهان حامی این مشی را که به هر دلیلی، تاکتیکی یا استراتژیک از آن حمایت می‌کردند، نا‌امید و شور و شوق‌شان را به یاس و سکوتی معنادار بدل کرده است؛ یاس و سکوتی که در پی شکست‌های سیاسی-اجتماعی پی‌درپی به‌وجود آمده است و پس از این نیز دیگربار و در شرایطی دیگر، برای دیگران در هرجای جهان تکرار خواهد شد. چرا که جنبش‌های اجتماعی با خواست تحول در جامعه به ناچار در گریبان سیاست حاکم می‌افتند و تلاش‌شان برای تحقق خواست‌های‌شان از راه‌های متفاوت از جمله قانع کردن طرف مقابل یا کسب قدرت سیاسی برای اعمال آن خواهد بود. تلاشی که چنان‌چه به هیچ‌کدام از دو مورد قانع کردن (تحمیل به حاکمان) و کسب قدرت (اراده‌گرایانه) ختم نشود، بی‌شک شایسته کلمه شکست خواهد بود.</div>
<div style="text-align:justify;">با این مقدمه به بررسی نظریات نوشین احمدی خراسانی و بخش نامبرده از جنبش زنان در ایران خواهم پرداخت. <span id="more-56"></span></div>
<div style="text-align:justify;"><strong>جنبش مسالمت‌آمیز زنان در ایران و تاکتیک‌هایش </strong></div>
<div style="text-align:justify;"><strong></strong><span class="Apple-style-span" style="text-align:0;">فارغ از فقدان آمادگی ذهنی همگانی برای حضور در پروژه‌ای برابری‌خواهانه و خواست یا تحمیل آن به حاکمان، و یا احتمالاً به شکل اراده‌گرایانه و برپا داشتن آن توسط توده‌های مردم و باوجود تاثیرگذاری های بسیار این جنبش‌‌ها در حوزه‌های اجتماعی بزرگ و شهر‌ها، (که شیوه تولید و مصرف به گونه‌ای متفاوت، فرهنگی متفاوت را پایه‌ریزی کرده است) زمینه‌های ذهنی بروزشان را تا حد مناسبی می‌یابند؛ تاکتیک‌ها و مشی این جنبش‌‌ها و ‌گاه چشم‌پوشی خودخواسته و یا مادرزادشان بر برخی عوامل استراتژیک، فعالان آنان را صرفاً به همیشه خواهندگانی کوشا و مبارز ولی ناکام تبدیل کرده است. </span></div>
</div>
<div dir="rtl">مهم‌ترین خواست‌های جنبش برابری‌خواهانه، زنان و فمینیست‌های ایران، جز در حوزه حداقل‌هایی که اگر چه مهم و حیاتی و نمادهای مهم برابری‌اند؛ اما در زندگی روزمره زنان مسایل به‌طور مرتب درگیری نیستند، ثابت مانده است. دقت کنید که حجاب اجباری دغدغه روز و شب زن قشر شهری ایران است یا مثلاً حق حضانت فرزند؟ دریافت دستمزد برابر در مقابل میزان کار برابر، دغدغه بسیاری از زنان ایرانی است، یا مثلا حق ارث برابر میان زن و مرد که ممکن است بیش از یک‌بار در زندگی‌ هر فردی تاثیر نگذارد؟استقلال زن از مرد در حوزه اقتصاد که خود از عوامل تاثیرگذار مستقیم بر عدم رهایی زن، از قید و بند مردسالاری و سلطه است، درگیری هر لحظه زن ایرانی است یا عدم توان قیمومیت شخص ثالث بدون اجازه شوهر یا مثلا حق شهادت در دادگاه؟</p>
<p>مسلَم است تمام عوامل ذکر شده در سلطه‌ورزی بر جامعه زنان و تحقیر این جامعه تاثیرگذارند و باید با قوانین مناسبی جایگزین شوند، اما چرا برای فمینیست‌های ایرانی دومی‌ها مهم‌ترند؟ البته مقابله با حکم سنگسار که جنبش زنان همیشه در آن پیشتاز بوده است به دلیل خطر جانی مستقیم و فوریت داشتن آن وارد مثال نمی‌شود.</p>
<p>با کمی باز‌شدن فضای سیاسی در جامعه ایران، کمی پیش و پس از دوم خرداد و شکل‌گیری گفتمان رفرم اسلامی و اصلاح‌طلبی در دل حکومت، خواست‌های برخی قشرهای متفاوت ازجمله برابری‌خواهان به مدد روزنامه‌های کمی آزاد و پیشرفت وسایل ارتباطی و تکنولوژیک، برجسته و کم‌کم مطرح شد و رفرمیست‌های ایرانی راهکار فشار از پایین جامعه و چانه‌زنی در بالای حکومت را تنها راه تحقق برخی خواست‌هایشان دیدند.</p>
<p>رفرمیست‌های ایرانی کوشیدند تا با عریان کردن خواست‌های قشر‌های تحت ستم و سرکوب شده، به شکل کاملاً کنترل شده‌ای و در مسیری مشخص و بی‌خطر، به خود سازماندهی این خواست‌ها کمک کنند و یا آن‌ها را سازمان‌دهی کنند تا در قالب نهادهای مدنی، شعار جامعه مدنی را سر دهند و از این طریق خواست مردمی را برای فشار بر قدرت به نمایش بگذارند، بلکه از این راه، قدرت سیاسی‌شان را در دل قدرت موجود تثبیت کنند.</p>
<p>از سوی دیگر اما، قشرهای تحت ستم نیز تنها راه گذار و اعلام ضرورت تحقق خواست‌های‌شان را در ساختن نهادهای مدنی دیدند و همگی مبارزه در چهارچوب قانون را پذیرفتند؛ قانونی که نوشته قدرتمندان بود و می‌توانست ابزار قدرتمندان هم باشد. قانونی که سایه شرع، دین، سنت و برداشت‌های فردی در زمان‌های متفاوت نوع اجرایش را تعیین می‌کند.</p>
<p>مبارزه در چارچوب قانون موجود، در عمل عقب‌نشینی و پذیرفتن تبعیضی بود که در دل آن تعبیه شده‌ است. تاکتیک فمینیست‌ها و برابری‌خواهان ایرانی در این مورد، اگر چه گفتمان برابری‌خواهی را از سینه‌ها به عرصه تکاپوی جامعه وارد کرد، اما با توسل به خودِ مانع و قدرتِ مانع، می‌خواست مانع را بردارد و بدل به قدرتی شد که نمی‌تواند و نمی‌خواهد چیزی را تغییر دهد و فقط چیزی را می‌خواهد که حاکمان نمی‌توانند اعطایش کنند.</p>
<p>چشم‌بستگی فمینیسم ایرانی در تحلیل غلط از شرایط موجود شکل گرفت و آرام و ناخواسته آن را به جنبشی وابسته به حضور اصلاح‌طلبان تبدیل کرد. اهرمی که هرگاه نیاز بود خودی و در اکثر شرایط ناخودی می‌شد. چشم پوشی او از این موضوع که نمی‌تواند بخشی از حکومت باشد و به خواست‌هایش تحقق بخشد و شتاب‌زدگی و مرعوب شدن‌اش در برابر حرکت‌های بی‌سابقه برخی از جناح‌های حکومت، چشم‌اش را از خواست‌های هر روزه زنان پوشانید. چشم‌پوشی عمیق‌اش از این موضوع، منجر به هزینه‌های گزافی شد که جنبش برابری‌خواهانه ایران را در بزنگاه قیام مردمی پراکنده و سازمان نایافته نشان می‌داد.</p>
<p>بد‌ترین اتفاقی که ممکن است برای جنبشی بیفتد این است که راهی را انتخاب کند که افق برآورده شدن آرمانش را مخدوش سازد. یعنی از کسی خواسته‌ای داشته باشد که نتواند برآورده‌اش کند. (جمع‌آوری یک میلیون امضا در راستای مطالبات حداقلی زنان و آن‌هم مطالبات به دقت انتخاب شده‌ای که ریسک زیر ضرب رفتن را کم کند تا بعد، از مجلسی تصویب‌شان را بخواهد که نمایندگانش در نظارت استصوابی و غیرمردمی انتصاب شده‌اند یکی از همین روش‌ها بود.)</p>
<p>این روش اگر برای مدتی در زمان مجلس ششم و شاید هفتم می‌توانست متوهمانه، امیدهایی را برای برخی زنده کند، اما ختم عمر خودش را اگر نگوییم در مجلس هشتم، بلکه در عبور مردم از این خواست‌ها در رخداد پس از انتخابات ۸۸ مشاهده کرد و مروجانش را مات و مبهوت و سرگردان و یا دنباله‌رو جنبشی نشان داد که نمی‌توانست حتا کنترلش کند‌‌، یا به مرز انزوا و بازگشت از درون جامعه به پیله تئوری و اتوپیایشان کشاند.</p>
<p>انتخاب خواست‌های درجه دوم، نه از دل جامعه زنان و نیازهای روزمره‌اش بلکه توسط وکلا از دل قانون‌ها به شکل ماهرانه‌ای که بتواند پشتوانه مذهبی را همراه کند انجام گرفته بود. پشتوانه مذهبی‌ای که از طریق اختلاف‌های فتاوی مراجعی چون منتظری و صانعی و&#8230; با فتاوی سنتی‌تر به دست می‌آمد. خواست‌های درجه دوم کلی و پشتوانه مذهبی هیچکدام در زمینه روزمرگی‌های زن ایرانی نتوانست وی را به شکل عمده به این موضوع حساس کند. (از همین رو است که در مورد کمپین یک میلیون امضا، طی چهارسال هیچ‌گاه تعداد امضا‌ها به یک میلیون نرسید.)</p>
</div>
<div dir="rtl"><strong> اتوپیای دوگانه </strong></div>
<div dir="rtl"><strong></strong>اتوپیا را اگر تخیل فریبای مکان و زمانی بپنداریم که دسترسی و دستیابی به آن در عینیت موجود ممکن نیست، می‌توان نکات اساسی اشاره شده درهر دو یادداشت نامبرده را در یک دوگانه اتوپیایی سامان داد.اتحاد و استقلال منطقه‌ای جنبش زنان ایران و کشورهای همسایه‌اش، مبارزه با نظامی‌گری ناتو و قدرت‌های بین‌المللی در منطقه با اتخاذ مشی ایستادگی و صلح‌طلبی در یادداشت شعله ایرانی و در دیگر سو گرایش به استقلال ملی جنبش زنان، استفاده از امکانات و قدرت کشور‌ها و دولت‌های خارجی برای استفاده و بهره‌برداری بیشتر در یادداشت نوشین احمدی خراسانی به چشم می‌خورند.</p>
<p>عقب‌ماندگی توده‌های مردم، آزادی‌های به شدت سانسور شده‌شان و شکل تماماً وابسته آموزش و پرورش عمومی در ایران، به همراه گسترش فقر، در تمام این سال‌های پشت سر در ایران، محتوایی را بر دیکتاتوری عریان افزوده و فقر فرهنگی را نیز نهادینه کرده است. فقر فرهنگی به همراه تمام آنچه مذهب نهادینه در جامعه برمی‌سازد، جز تولید ساده اتوپیاهای پیاپی و ماندگاری طولانی‌مدت آن‌ها، تولید دیگری ندارد.</p>
<p>همان قدر که اتوپیای اصلاح‌پذیری جمهوری اسلامی توسط روش‌های مسالمت‌آمیز و در چهارچوب قانون به سادگی نهادینه شد و تا به امروز برای برخی از فعالان درعرصه‌های متفاوت جنبش، هم چنان پایدار و امری یگانه است، برای واقع‌بینان و آن‌ها که تحولات را به شکل ریشه‌ای، عمیق و تاریخی بررسی می‌کنند، چنین اتوپیایی رنگ‌باخته و به افسانه‌های جن و پریان پیوسته است.</p>
<p>اتحاد منطقه‌ای جنبش زنان برای مبارزه با نطامی‌گری و توانایی ایستادگی در برابر آن، در منطقه‌ای که دستخوش تحولات عظیم به مدیریت جنگ‌آوران سرمایه‌داری جهانی است، با ذکر فقر فرهنگی و سیاسی و اقتصادی‌، همانقدر نا‌ممکن و در شرایط فعلی دست‌نایافتنی است که استقلال ملی جنبش زنان با طرح‌ها و رنگ‌های متفاوت‌اش و به‌خصوص با استفاده و حمایت از کمک‌های حتماً خیرخواهانه و انسان‌دوستانه کشور‌ها و دولت‌های دیگر! برای رهایی جنبش زنان، بدون هیچ‌گونه چشمداشتی. هردوی این دوگانه‌‌ها به قدری اتوپیایی هستند که دستیابی هر جنبش اجتماعی دیگری به اهدافش، بدون حضور و ائتلاف با هم پیمانانش.</p>
<p>جنبش زنان ایران و یا جنبش زنان منطقه چه در خاصیت ناسیونالیستی و چه در خاصیت انترناسیونالیستی‌اش نمی‌تواند بدون حضور و تاثیرگذاری و هم پیمانی با جنبش‌های دیگر از جمله جنبش دانشجویان و کارگران و&#8230; به هیچ نقطه تحول عمده‌ای دست یابد جز یک‌سری تلاش‌های ناکام و خواهندگی‌ها و مبارزاتی بی‌شک ستودنی و ایستادگی‌هایی زنانه و قهرمانانه و البته برای &#8220;برابری‌ای که از روش‌های امکان‌ناپذیر، اتوپیا شده است&#8221;.</p>
<p>دوگانه مهمی که دو نسل از جنبش زنان ایران را در نگرش های خود رو در روی هم قرار می دهد، دوگانه ایستادگی و مبارزه با دخالت خارجی/ استفاده از کمک و امکانات کشور و دولت‌های خارجی است؛ اگرچه ما هردوی این نگرش‌ها را اتوپیایی و ناتوان در رسیدن به اهداف تحمیل استراتژی و یا کسب قدرت سیاسی ارزیابی کردیم اما مرز اپورتونیسم دومی در برابر نگاه مستقل و توده‌گرایانه اولی به صراحت قابل بررسی است.</p>
</div>
<div dir="rtl"><strong>اپورتونیسم و تاکتیک‌های شکست‌خورده </strong></div>
<div dir="rtl"><strong></strong>نوشین احمدی خراسانی از نسل فمینیست‌های جوان‌تر است و شعله ایرانی از قدیمی‌ترهاست. از همین‌رو است که برخورد نوشین احمدی خراسانی با یادداشت شعله ایرانی چالش بحث‌برانگیزی را پیش رو می‌‌نهد (قدیمی‌تر‌ها و جدیدتر‌ها، خارج‌نشین‌‌ها و داخل‌نشین‌‌ها و شاید جدال چپ‌ها و راست‌ها).چالشی که برای من، نوشین احمدی خراسانی را انسانی باهوش و درایت سیاسی و البته یک اپورتونیست ِبه تمامی در خدمت منافع بورژوازی ارزیابی می‌کند.</p>
<p>در سرتاسر یادداشت نامبرده از شعله ایرانی، کلمه‌ای به نام امپریالیسم و نه حتا مفهوم امپریالیسم وجود ندارد و حرفی از خشونت‌طلبی زده نشده است. اتفاقاً بر موضع صلح‌طلبی تکیه دارد. تنها و تنها بحث از ایستادگی در برابر نیروی خارجی و ناتو توسط اتحاد جنبش‌های زنان در منطقه است.</p>
<p>نویسنده یادداشت دوم اما از این فرصت استفاده کافی را می‌برد تا با حمله به پیشینه نیروی چپ که حتما شعله ایرانی را هم نماینده آن می‌داند و به شکل کاملاً رندانه یک کاسه کردن، یک دست وابسته نشان دادن کل جنبش چپ به شوروی را مهر تایید بزند و از همین نتیجه اشتباهی که به عمد می‌گیرد، وابسته بودن جنبش چپ در نتیجه‌گیری اشتباهش را بهانه این کند که جنبش فعلی هم می‌‌تواند از امکانات دیگران استفاده کند (بر مبنای اینکه پس چرا شما استفاده کردید؟).</p>
<p>نوشین احمدی خراسانی، تصفیه حسابش را با آن‌ها که خارج‌نشین‌اند به همین بهانه انجام می‌‌دهد و می‌نویسد: &#8220;بنا به دانسته‌های تاکنونی‌ام، در خارج از کشور، فعالان جنبش زنان معمولاً دو رویکرد متفاوت از سیاست افشاگری را در برابر حوادثی که بر زنان و جامعه ایران می‌‌رود اتخاذ کرده‌اند: گروهی از آن‌ها در مجموع سیاست حمایت از حرکت‌های مسالمت‌آمیز زنان در ایران را پی‌گرفته‌اند و افشاگری‌‌هایشان نیز حول تغییر و اصلاح رفتار حاکمیت در برابر جنبش‌های اجتماعی بوده است. و گروهی دیگر، سیاست افشاگری محض را پیشه کرده‌اند و این سیاست را تا بدان‌جا پیش برده‌اند که حتی تلاش می‌کنند هرگونه مبارزه بی‌خشونت و حرکت اصلاح‌گرایانه در داخل کشور را مذموم و حقیر جلوه دهند و ‌گاه پیش آمده که سعی نموده‌اند جنبش‌های اجتماعی اصلاح‌گرا و غیرخشونت‌آمیز را نیز با انبوه برچسب‌ها و انگ‌های غیر واقعی ــ از جمله مماشات با حاکمیت- از مشروعیت بیاندازند. چرا که بنا به ماهیت، سیاست افشاگری محض، در صورتی موثر و نافذ واقع می‌شود که تصویری کاملاً سیاه و سفید (ناتوانی ابدی زنان/ قدر قدرتی دولت) و از جامعه ما نیز تصویری خون‌فشان و مملو از فلاکت و بدبختی، ارائه بدهند که امکان هیچ حرکت و جنبشی در آن نیست، و در نتیجه، هرگونه حرکت و جنبشی را با انگ مماشات با نظم موجود، نامشروع قلمداد می‌‌کنند. و از رهگذر بازنمایی این تصویر، زمینه هرگونه مبارزه بی‌خشونت را ناکارآمد و منتفی اعلام کنند.&#8221;</p>
<p>این درحالی است که شعله ایرانی در یادداشت‌اش چیزی جز این ننگاشته است که: &#8221;تنها با همدستی شفاف و علنی زنان مبارز و برابری‌طلب، شفاف و مستقل از قدرت‌های داخلی و خارجی است که می‌توان در چالش با خشونت نظامی و نظامی‌گری در کشورهای منطقه از صلح، برابری و آزادی سخن گفت&#8230; و حل مسایل منطقه از افغانستان تا اسراییل، راهکارهایی انسانی، سکولار، عملی و صلح‌جویانه هستند&#8230; &#8220;</p>
<p>نوشین احمدی خراسانی از شدت فرصت طلبی، در برابر اتوپیای طرح شده مقابل، آتش در خرمنی به پا می‌کند که دودش پیش از همه چشم‌های خودش را کور می‌کند، اما نوشین احمدی و جنبش زنان ایرانی‌ای که خود را نماینده آن می داند، از چه چیزی هراسیده است؟ از همدستی شفاف و علنی زنان مبارز و برابری‌طلب مستقل از قدرت‌های خارجی و داخلی و مقابله با نظامی و نظامی‌گری، یا از حل مسایل افغانستان و اسراییل؟</p>
<p>او به‌طور قطع از هیچکدام از این دو نمی‌هراسد بلکه از جنبش مستقل و واقعی زنان و شکل‌گیری آن می‌هراسد و از همین رو است که من وی را نماینده بورژوازی می‌دانم. چرا که بورژوازی در مبارزه اش برعلیه استبداد اگرچه رو به سوی مردم می کند اما مردم را نه به عنوان نمایندگان منافع طبقاتی شان و نه به عنوان هم پیمانان تازه اش و سوژه های تحول، بلکه به عنوان ابزارهایی برای منافع خویش می بیند و میان یک دشمن و دشمن دیگر مدام درحال چانه زنی و دلال مسلکی است. از بودن بدون یک پدرخوانده (یک ارباب) می هراسد، در حالی که استبداد از بودن بدون آن ها هیچ ترسی ندارد.</p>
<p>نوشین احمدی خراسانی نماینده بورژوازی است، ‌‌همانطور که مبارزان در چارچوب قانون فعلی ایران هستند، چرا که از اساس بدون وجود و اعمال این قانون حضور آن‌‌ها، جنبش آن‌‌ها و تمام آنچه در این چارچوب می‌گنجد بی‌معنا و حضور اپوزیسیونی‌شان به‌طور کامل و مطلق، نیست خواهد بود. از همین روست که بیش از ارتجاع حکومت از مبارزه مستقل می‌‌هراسند.</p>
<p>اتوپیای نتیجه‌بخشی مبارزه مسالمت‌آمیز اگر چه با کمک و استفاده از توان و امکانات دولت ها و کشورهای خارجی برای او هم بی‌معنا شده است، اما راهی ندارد جز اینکه این بازی چانه زنی را پیشه کند تا توجه زنان مبارزی را که در مسیر یاس از شکست و ناتوانی تاکتیک‌های اصلاح‌طلبان به سرعت دارند به مبارزاتی خودجوش، مستقل و خارج از سازماندهی اینان روی می‌آورند را به مسئله خطر جنگ خارجی جلب کند.</p>
<p>اتوپیای تغییر مسالمت‌آمیز و شکست آن، وی را به منطقه ای کشانده است، که حاضر است امتیازاتی را به طور مسالمت‌آمیز و با کمک گرفتن از امکانات خارجی دریافت کند و منافع این تغییر را حتما با حکومت هم قسمت کند، چرا که مبارزه مستقل و قهرآمیز و خطر جنگ خارجی را هر دو به یک راهکار پوشانده است و توانسته است این چرخش مسلم به سمت خارجی‌ها و وابستگی را دموکراسی و برابری مسالمت‌آمیز وانمود کند. آیا اینان شایسته آن نیستند که مورد تمسخر زنان مبارز مستقل از سویی و مورد تشویق استبداد از سوی دیگری قرار گیرند؟</p>
<p>نهایت امر این است که اتوپیای دوگانه اول حداقل در بخش اتحاد آن اگر محقق شود، بخشی از راه پیروزی را طی کرده و غنایم این پیروزی را در خدمت جنبش مستقل مردمی خواهد نهاد. اتوپیای دوم اما در صورت تحقق‌اش امتیازات حاصله را با دشمنان قدیم و جدید مردم تقسیم می‌کند و فقط بورژوازی و اپورتونیست‌هایش در این میان ایستاده‌اند. باید دید که چشم بستگی جنبش زنان ایران در شقه اصلاح‌طلبش بر طبل این اتوپیا خواهد کوفت یا راه دیگری را به پا خواهد کرد؟</p>
</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%aa%d8%a7%da%a9%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>نقد تاکتیک و استراتژی جنبش زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>جنبش زنان ایران</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>مقاومت زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/'>نوشین احمدی خراسانی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%da%a9%d9%85%d9%be%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b6%d8%a7/'>کمپین یک میلیون امضا</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/'>امپریالیسم</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85/'>اپورتونیسم</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87/'>اتوپیای دوگانه</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%aa%d8%a7%da%a9%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/'>تاکتیک های شکست خورده</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>زنان ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b4%d8%b9%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/'>شعله ایرانی</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/56/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=56&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خانه پدری/مادری و میهن‌دوستی دور از ناسیونالیسم</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%be%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%be%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 01:16:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[ناسیونالیسم و میهن دوستی]]></category>
		<category><![CDATA[میهن دوستی]]></category>
		<category><![CDATA[ناسیونالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=54</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی- چندی پیش، در پی برخوردی میان نمایندگان جنبش الاحواز و یک نفر از اعضای جنبش رفرمیستی و از اعضای یک سازمان اصلاح‌طلب در ایران، که در نشست‌های جانبی شورای حقوق‌بشر در مقر سازمان ملل در ژنو درگرفت؛ خود به خود بحث‌ها و تفسیرهایی هم، چه از جانب طرفین درگیر، البته با تغییر سویه الاحواز [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=54&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی- چندی پیش، در پی برخوردی میان نمایندگان جنبش الاحواز و یک نفر از اعضای جنبش رفرمیستی و از اعضای یک سازمان اصلاح‌طلب در ایران، که در نشست‌های جانبی شورای حقوق‌بشر در مقر سازمان ملل در ژنو درگرفت؛ خود به خود بحث‌ها و تفسیرهایی هم، چه از جانب طرفین درگیر، البته با تغییر سویه الاحواز به بخشی از شرکت کنندگان و حتا گسترش این دایره به جنبش زنان و فعالین حقوق هم‌جنس‌گرا ادامه یافت.</p>
<p style="text-align:justify;">بحث‌ها و تحلیل و تفسیرهایی که به شدت احساسی، فارغ از گفتمان علمی و سرشار از تهمت‌زنی‌های مرسوم فضای جوزده سیاسی و حتا شایعه پراکنی‌های بسیار و استفاده از ترم‌های بسیار انتزاعی بود. با این‌که فیلم و بحث‌های منتشر شده، خود گویای تمام و کمال واقعیت هستند؛ اما نگاه تحلیلی و علمی به این موضوع و ایجاد یک گفتمان در سپهر سیاسی شاید امری ضروری می‌نماید.</p>
<div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">متاسفانه پرورش نسلی از فعالین سیاسی، اجتماعی و مدنی هم چون هم‌نسلان نگارنده این یادداشت و خود او در دوران حکومتی استبدادی و زیر قوانین محدویت‌ساز و انقیادآور، گرایشات متفاوت سیاسی این نسل را دچار نقصان‌های فکری و یکه‌پنداری‌های حاصل از تاریخ استبداد‌ زده کرده‌است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> از یک سو اگر دل به دموکراسی و آزادی لیبرال‌مآب دست راستی می‌بندد از دل یک ناسیونالیسم افراطی نزدیک به راسیسم سر برمی‌آورد و مفهوم‌های انتزاعی و ایده‌الیستی برمی‌گزیند؛ یا اگر دل در راه‌‌حل‌های دست چپ می‌بندد، بدون آگاهی و تحلیل علمی و دست‌یابی به یک مفهوم و افق روشن از آن به آنارشی و بی‌قیدی مفرطی می‌انجامد که از دل تئوری‌های گوناگون و به شکلی تخیلی برداشت شده است، بی این‌که زمینه‌ای مادی و عینی داشته باشد. فارغ از این که این ادعا کلیت و همگان را در برگیرد، مسلما بخشی از این نسل را از این موضع حائز استثنا می‌داند.<span id="more-54"></span></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>اما مساله ما واقعا چیست؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> این پرسش را باید پیشِ‌روی خود بگذاریم و همگی در راستای پاسخ به آن کوشش کنیم.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مساله وجود گروه‌هایی از مردم در ایران با زبان، فرهنگ، پوشش، پراکندگی در مکان جغرافیایی هم‌سان،و حتا دارای تاریخ ِگاه سرتاسر مقاومت در برابر حکومت‌های چپاول‌گر مرکزی را، چه کسی قابل انکار می داند؟ مساله کوچاندن، کشتارها و سرکوب‌های خلق‌ها در میان مرزهای واحد یک کشور طی سالیان دراز، آیا مساله‌ای قابل انکار است؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">صورت این مساله را اگرچه در نگرش‌های متفاوت دینی و ملی در تاریخ دوردست می‌توان دید. اما وضعیت فعلی را در تاریخ نزدیک‌تر می‌شود بررسید. نقص در گفتمان برساخته هریک از این‌ها در قالب قراردادهای یک حکومت مرکزی، آن را بی اعتبار و اگرچه حضورش مسلم و پیروز باشد را منتفی می کند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مساله شاید عدم وجود و موانع شکل‌گیری یک عشق است. عشقی که توسط ناسیونالیست‌های افراطی در مفهوم کشور واحد و تقدس خاک پاک و پیشینه افتخار آمیزش بروز می‌یابد منظور نیست، که اتفاقا خالی از زمینه‌های عینی جامعه ایرانی و یک سونگر و دیکتاتورمآب است. بل‌که عشق به عنوان ترمی که در آن سوژه موجود در مرزهای فعلی و قراردادی به نام شهر، نسبت به خودش، شهرش و شهروندان دیگر، برابری احساس کند و بر اساس این برابری، عشق بورزد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">حال اگر پیش‌‌زمینه عشق واقعی در میان شهروندان این مرز به عینه موجود نباشد نه تنها ترمی به نام میهن‌پرستی، مفهومی انتزاعی، دیگرگونه و خود فریبانه است، بل که موجودیت مادی‌اش جز در انتزاع کامل، قابل انکار است و به ایده‌آلیسمی خطرناک ومضحک و توهمی ناشی از فقر و فقدان آگاهی در هر دوسوی نابرابری بدل می‌شود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اگر به رسمیت شناخته‌شدن‌ها، آزادی‌ها و نهادهای کاملا دموکراتیک مردمی هم‌چون شوراهای آزاد، تاریخ پیروزی‌ها و شکست‌ها و از همه مهم‌تر حس دوست یا دشمن‌پنداری مشترک، که در قبال یک عشق بزرگ به میهن، چون رانه‌ای برای تلاش‌ها و فعالیت‌هایی در راستای منفعت عموم شهروندان عمل کند، موجود نباشد؛ نه تنها نخستین مورد در بررسی و تحلیل شرایط  خود به خود روی نموده‌است، بل که در ماهیت کلی بحث راجع به مشروعیت ایده حکومت مرکزی به دلیل عدم توانایی‌اش در ایجاد برابری کاملا منتفی شده و غیر قابل دفاع می شود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">منتفی شدن ایده حکومت مرکزی از راه این عدم مشروعیت، در ناتوانی در ایجاد برابری نهفته است و شهروندان را در ساخت و پرورش عشق به میهن، یاری رسان نبوده، خود به خود آن را منحل می‌کند و مشارکت مدنی در انجام وظایف اجتماعی را نه تنها به میزان حداقل کاهش می‌دهد، بل که مقاومت و فکر جدایی را در یک سو و فکر سیطره و اعمال قدرت را در سوی دیگر توان عمل می بخشد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">از یک سو حس تحت ستم بودن سوژه و احساس عدم برابری، وظایف زندگی اجتماعی‌اش را دست‌خوش اختلال کرده و در سوی مقابل اعمال زور و فشار برای انجام عمل متوقف شده آغاز می‌گردد. بماند که سوژه جمعی سوی ستم‌دیده در برابر سوژه جمعی میهن‌پرستی خام قرارگرفته و وارد یک جبهه تبلیغاتی دشمن‌پندار نیز می شوند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ادامه این درگیری تبلیغاتی، ستم‌دیدگان و فرودستان را به کند کاو در تاریخ، برای یافتن تاریخی از خود و مختص به خود وا‌می‌دارد، تا در آن تاریخ برساخته به برابری خود و هم چنین ستم دشمن صحه گذارد و پیش زمینه‌های تاریخی را برای اثبات نابرابری و ستم‌دیدگی فراهم آورد. در مقابل سیطره یافته‌گان را نیز به سیطره بیش‌تر در جهت‌گیری در برابر این خوانش از تاریخ غیر مشترک وامی‌دارد؛ حتا بسته به موقعیت بروز و ماهیت امر به جنگ‌افروزی هم می کشاند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پوشیده نیست که زندگی خلق‌ها، گرایشات، ادیان،اقلیت‌ها و حتا کارگران و زنان و دیگر گروه‌های قشری و طبقاتی در مرزهای قراردادی، تحت سلطه استبداد و دیکتاتوری جنگ ابزار، هر آینه مورد ستم و تجاوز و خشونت مضاعف قرار گرفته، دیگری محسوب می‌شوند و بوق‌های تبلیغاتی و فرهنگ‌های همسان‌ساز دستگاه مرکزی حاکم، در برابر بی‌پناهی و غریبگی  این‌ها خشن و متجاوز و ستم‌گر است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اما در ادامه شکل‌گیری این تعریف باید مساله شکل‌گیری این عشق را که شرح آن رفت در کدام مکان ببینیم؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">احتمالا نه در تعریفی که از محدوده و مرزهای قراردادی به عنوان کشور می‌دهیم و میزانی از ماده یعنی کوه و درخت و آب و &#8230; که در آن به دنیا آمده‌ایم و برای ما بر طبق همان تعریف انتزاعی میهن‌پرستی خام ، مقدس هم هست؛ و نه مکانی  در تعریفی سوژه محور شاید به نام میهن که عده‌ای را بر اساس جبر زمانه با هم در خود جای می‌دهد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">باید مکانی دیگر را به عنوان خانه پدری/ مادری به حوزه تعریف بکشیم که در آن عشق به میهن به مثابه وجود مکان جغرافیایی  لزوم و قابلیت شکل گیری ندارد. ابژه‌ای به نام مامِ میهن (من عمداً خانه پدری/مادری را در برابر این لفظ نهادم تا ازگرفتن حوزه جنسی یک سویه پرهیز کنم ) را نه مادیت خاک و مکان تولد بل‌که شکل گیری آن عشق و پرورش آن در فضای جمعی برابر می‌آفریند. آن جاست که سوژه می تواند با دست‌یابی به این عشق از چیزی به نام میهن سخن بگوید و صرفا محل تولدش نیز نباشد. شاید خانه پدری/مادری را در خصلت انترناسیونالیستی‌اش بشود پی گرفت و بر ساخت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آن چه ناسیونالیسم نامیده می شود و در تفکر میهن پرست ایرانی تا حدی به دامان راسیسم می‌غلتد، عبارت از نفرتی به شدت و بی معنا به خارجی تا جایی که مثلا ملیتی در مرزهای ایران چون اعراب را نیز در برمی‌گیرد، برتر پنداری منافع ملی که حکومت مرکزی از آن دم می‌زند، امتناع پذیرش خواست‌های خلق‌ها در چارچوب یک کشور و تلاش فراوان برای هم‌پوشانی و یک‌سان نگاری تاریخ و افتخار فراوان به پیشینه‌های تاریخی بعضا مجعول و غیره است که حتا گاه که به اوج خود می‌رسد درگیری‌های لفظی و فیزیکی به شدت خشونت بار می‌آفریند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در روبه رو غالب بودن این نوع گفتمان و ترویج خشونت‌ورزانه‌اش از جانب‌ حکومت‌های مرکزی نه تنها همدلی مورد نظر از تعریف میهن (خانه پدری/مادری ) را نیافریده، بل‌که دامن زدن و تقویت آن از سوی جریان‌های قدرت طلب که در قدرت دستی داشته و دارند برعدم شکل‌گیری این مفهوم تاثیر مستقیم دارد و از همین راه آن عشق به خانه پدری/مادری باعث نمی شود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">شکل مادی این تحلیل در درگیری موجود در فیلم رخ می نمایاند، در برابر حرکت جنبش الاحواز که از واژه خلیج عربی و شهرهای محمره و الاحواز استفاده می‌کند، سوی دوم معترض از دیدگاه حکومت مرکزی و همان ناسیونالیسم هم‌سان ساز به واکنش بر‌می‌خیزد.( کاری ندارم که اصلا کلمه خوزستان از واژه حوزستان آمده یا نه و احواز جمع همان حوز است و محمره اسمی‌ست که خلق عرب ساکن آن مرز و بوم حتا در زمان پیش از این به این نام خو کرده‌اند) می پرسد: آیا شما ایرانی هستید؟ و در مقابل واکنشی می شنود که دور از ذهن نیست. اگر نباشیم چه؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">تا این جا گفتمان مرکزمحور همسان ساز، آن چه کاشته را درو می‌کند، که محصول بادکاران توفان است. اما آسیبی که این جا شکل گرفته و در پاسخ عصبی نماینده الاحواز رخ نموده است؛ همان عدم وجود عشق به خانه پدری/مادری است. چرا که سوژه از راه دارا بودن حس نابرابری و دچار ستم بودگی نمی‌تواند خودش را با مفهوم ناسیونالیستی پرسنده ابتدایی همسان ببیند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ناتوانی حکومت مرکزی در به رسمیت شناختن وی و امثال وی یک گذشته تاریخی دارد. پرسنده اول به این گفته پاسخ می‌دهد که اگر ایرانی نیستید مهمان هستید. به کشور خودتان برگردید ولی نمی‌توانید تکه‌ای از خاک ما را با خود ببرید. جمعیت که تعداد زیادی از آن را نمایندگان خلق‌های ایران تشکیل می‌دهند به واکنش بر‌می خیزد و به پرسنده اول بی احترامی می کند در صورتی که برای اولی به روال معمول کف زده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با توجه به متن واکنش از طرفین درگیر آیا هیچ‌گاه چنین پرسشی را در برابر خود نهاده‌ایم که چرا یکی کلیت واحد این آب و خاک را میهن و کشورش محسوب می‌کند و برایش مالکیت قائل است و دیگری از سرزمین جغرافیایی‌ که در آن به دنیا امده است باید برود و مهمان آن اولی محسوب می‌شود که صاحب‌خانه است. آیا از خود پرسیده‌ایم که کدام منطق مالکیت، کدام حس همزیستی در این دو تفکر جز خشونت یکی ،علیه دیگری و مقاومت وی تا مرز انکار مالکیت از سر استیصال نهفته است؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پاسخ را باید در ناتوانی و نقصان گفتمان حکومت مرکزی در برقراری عدالت و ایجاد حس مشترک و تبدیل مکان جغرافیایی به خانه پدری / مادری یافت. اولی از طریق قرارگرفتن تاریخی در دسته قدرت‌ورز اول، مفهومی  از میهن دارد که متعلق به گفتمان اوست و در این مفهوم نقش اجتماعی‌اش در تصمیم گیری و عمل، عمل می‌کند و عشق خود را در نقش قهرمانی پوشالی برای هم قشری هایش به نمایش می گذارد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اما دومی از طریق قرارگیری تاریخی در دسته دوم نقش‌اش را نمی یابد و عشق اش را نمی تواند درک کند تا به منصه ظهور برساند وگرنه او نیز کم از اولی به میهن‌اش عشق ندارد، تا جایی که حاضر است در موقعیت برابر قرارگیرد و از گفتمان اولی جدا شود. ناگفته نمی گذارم که میزانی از ناسیونالیسم در ایده طرف دوم هم موجود است که شاید در برابر اولی به کارش می گیرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آن چه یکی از شرکت کنندگان جلسه به عنوان مفهوم انتزاعی دولت- ملت مطرح می کند فرمولی ست که برای تحلیل این شرایط به کار می‌آید. {دولت به مثابه آن چه فرمان می‌راند و ملت یکه به مثابه آن چه فرمان می پذیرد.حقیقت ماجرا همین است.} اما این ترم سیاسی که از گفتمان چپ بر‌می‌خیزد، چون از سوی یکی از فعالین حقوق هم‌جنس‌گرا مطرح می‌شود به عنوان کف زدن و تایید هم‌جنس‌گرایان بر حرف‌های ضد میهنی (با مفهوم ناسیونالیستی )خوانده می‌شود و حرف‌های شخص دیگری بر مبنای ناتوانی دوطرف یا یک طرف در تحلیل علمی ترم‌ها و عبارات، به تایید جنبش‌زنان بر مواضع جدایی‌طلبانه تلقی می‌شود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اتفاقا هر دو شخصی که در برابر پرسنده اول ارایه نقد می کنند، از موضعی درست به نقد گفته‌های وی پرداخته‌اند.اما  آن گفتمان قهرمان ملی‌پرور، ریشه فرهنگی بسیار قوی به قدمت ارتجاع و استبداد دارد. از همین رو نمی‌خواهد قبول کند که شکل دیگری از سازمان اجتماع موجود است که در آن مفهوم میهن‌پرستی نه ناسیونالیسم یک سویه وی، بل‌که مشارکت و تصمیم‌گیری و عمل، توسط همه توده‌های مردم در نهادهای خودساخته‌شان است. سازماندهی اجتماعی که از پایین به بالا شکل می‌گیرد و نه از راس هرم به سمت پایین به همراه خشونت‌ورزی.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> اولی به این دام می افتد و سومی در برابر او اگر مفهوم انتزاعی دولت &#8211; ملت را می‌نهد اما به دام حمایت از جداسازی می افتد در برابر ناسیونالیسم . این است که اتفاقا نظر نفر چهارم صادقانه و دلسوزانه است و درست از آب در می‌آید. وقتی می‌گوید که نسل ما پرورش یافته یک سیستم استبدادی و یک سویه نگر است. بگذار به غرور من بربخورد. این در مورد هر سه طرف نتیجه یک ستم تاریخی است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کیرکه گآر می گوید: &#8221; چه نیکوتر آن‌که پیامبران را سنگ زنند تا از گل تاج بر فرق‌شان نهند . تا به صحرا رفته در باب رسالت خویش فکر کنند.&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">باید آموخت  که عبور از این معنای میهن‌پرستی بر اساس افراطی‌گری و به رسمیت شناختن حقوق خلق‌ها در نقش‌آفرینی ‌شان به‌خصوص در حوزه تصمیم‌گیری و عمل به شکل محفوظ برای خودشان، اولین وظیفه نیروهای مترقی است و نمی توان از طریق‌های هژمونیک یا خشونت‌های یک‌سان‌گرا همه را یک جا را گرد آورد و جامعه را سازمان داد. مگر در قالبی مسلط و انتزاعی از طریق زور و خشونت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پس از آن عبور، باید دانست که نظام سیاسی آلترناتیو در برابر این نظام سیاسی فعلی که ذهن‌های همه را قالب کرده است ، نظامی است که در آن از نتیجه یک توافق مشترک، دفاع از نهادهای خودساخته مردمی در قالب شوراها یا هر نهاد مردم بنیادی از این گونه که برآیند مشارکت مردم برابر در حقوق و اقتصاد و احترام به این توافق است، که نه به عملیات‌های تخریبی از دو سو نیاز دارد و نه به لشکرکشی‌هایی از قبیلی که به کردستان و ترکمن صحرا شد. مستلزم گذارن قوانین جدید و الزام به رعایت این قوانین است که کسانی که حکومت می کنند و حکومت می‌شوند در آن یکی باشند. نه کسی در آن میهمان است و نه کسی باید برود و نه کسی می‌خواهد تکه‌ای را با خودش ببرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آن چه این توافقات و قوانین وضع می‌کنند عین آزادی و عین حقوق بشر است و مفهومی به عنوان خانه پدری/ مادری در آن از سوی همه شهروندانش نه تنها حس می شود، بل که عشق به این مکان نوعی از میهن‌دوستی را در دل صلح و فارغ از خشونت می‌سازد که همان مفهوم تازه برساخته عشق به خانه پدری/ مادری است . می بایست به این آرمان باور داشت و روحیه ای را برساخت که نه بر یک مکان جغرافیایی  بل که بر ارزش‌های برابر انسانی استوار باشد و این روحیه نه از ناسیونالیسم برمی آید و نه از جدایی طلبی و هردوی این ها در آن بی معنی شده و ماهیت از دست می دهند.</div>
</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c/'>ناسیونالیسم و میهن دوستی</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c/'>میهن دوستی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85/'>ناسیونالیسم</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/54/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=54&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%be%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>زدودن امکان فرصت طلبی و مزر آن با حقوق بشر ناب</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%a7%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%b5%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b2%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%a7%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%b5%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b2%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 01:13:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[فرصت طلبی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اردوگاه اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[جنایت علیه بشریت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=52</guid>
		<description><![CDATA[از آنجایی که بازار چسباندن برچسب بر نویسندگان و کلا فعالان در حوزه سیاست در فرهنگ ایرانی جای ویژه‌ای دارد و این یادداشت نیز به نحوی مواضع سیاسی را مورد تحلیل قرار می‌دهد که در مورد کشتار تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین توسط ارتش عراق اتخاذ شده‌اند. نویسنده این یادداشت قبلا خود را از هرگونه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=52&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>از آنجایی که بازار چسباندن برچسب بر نویسندگان و کلا فعالان در حوزه سیاست در فرهنگ ایرانی جای ویژه‌ای دارد و این یادداشت نیز به نحوی مواضع سیاسی را مورد تحلیل قرار می‌دهد که در مورد کشتار تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین توسط ارتش عراق اتخاذ شده‌اند. نویسنده این یادداشت قبلا خود را از هرگونه ارتباط یا هواداری سازمان مورد نظر بری می‌داند و شیوه تفکرش را نیز خارج از شیوه تفکر مدهبی و سنت سازمان نامبرده می‌داند .</strong></p>
<div style="text-align:justify;">پویا عزیزی &#8211; بین اخبار منتشر در روزهای اخیر، بی‌شک خبر تاثر برانگیز حمله گردان‌های ارتش عراق به اردوگاه اشرف [ اردوگاه سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق] و ساکنین غیرمسلح آن و در ادامه، کشته و زخمی شدن تعدادی از اعضای این سازمان در صدر اخبار مربوط به ایران قرار گرفت و واکنش‌های بسیاری را برانگیخت. واکنش‌هایی که در میان مخالفان و موافقان مشی این سازمان در سطح جهان متفاوت می‌نمود. البته به جز جمهوری اسلامی ایران که پیام تشکرش را رسما روانه عراق کرد و به جز گروه‌هایی اندک که سکوت را در این ‌باره برگزیدند، کشتار مجاهدین در اشرف به شکل وسیعی محکوم و در سطح جامعه جهانی تقبیح گردید .</div>
<div style="text-align:justify;">حاکمیت دولت عراق برآمده از انتخابات، دخالت های مجاهدین در فضای سیاسی آن کشور، مواضع رهبران سازمان مجاهدین و شیوه اداره اردوگاه اشرف، تعهدات آمریکا به هنگام خلع سلاح اعضای این سازمان و بسیاری موارد دیگر بارها و بارها در مدیای متفاوت داخلی و خارجی منعکس شد و زوایا و گوشه‌های آن روشن گردید. این یادداشت قصد دارد به بررسی سیاسی گوشه‌های پنهان موضوع در میان هیاهوی رسانه‌ای حاضر بپردازد.<span id="more-52"></span></div>
<div style="text-align:justify;">تاثر برانگیزی خبر به قدری بود که تمام نهادها دولت‌ها و گروه‌های داخلی و خارجی، برای جلوگیری از ادامه این روند به سرعت وارد عکس العمل شده و انجام این عمل را توسط دولت عراق محکوم کردند. محکوم کردن عمل انجام شده و جلوگیری از ادامه کشتار، ابتدایی‌ترین و در دسترس‌ترین گزینه ممکن بود. تحلیل‌های صورت گرفته و اتفاق نظر جمعی تقریبا بر محور توقف حمله و خشونت توسط دولت عراق و پا درمیانی سازمان‌های بین‌المللی و حقوق بشری برای انتقال مجاهدین به کشورهای دیگر و انجام امور پناهندگی و تامین امنیت جانی این افراد بود.</div>
<div style="text-align:justify;">پافشاری مجاهدین برای ماندن در اردوگاه اشرف از یک سو، اولتیماتوم دولت عراق برای خروج مجاهدین تا پایان سال جاری، تلاش نهادهای حقوق بشری و دولت‌های خارجی برای حفظ جان و خروج افراد ساکن در این اردوگاه، دو سوی یک بازی سیاسی را می‌سازند. یک سو بلندگوهای مقاومت را قورت داده و فریاد می‌کشد و تا جان بر سر این مقاومت ایستاده است و یک سو بلندگوهای حقوق بشر را و حقوق و کرامت انسانی را.</div>
<div style="text-align:justify;">فشاردولت ایران اما که خود درگیر مسایل متفاوت و اعتراضات مداوم داخلی است برای سرعت یافتن این انتقال، درست مواضع سوی دوم را شارژ می‌کند. ایران نمی‌خواهد تعداد بیش از سه‌هزار نفر از مخالفین قسم خورده و پیگیر خود را تحویل بگیرد، چون اگر این عمل اتفاق افتد دو راه بیش تر در پیش ندارد. یا باید با مجاهدین برخورد بی رحمانه‌ای کند و دست به محاکمه و مجازات بزند. یا باید با برخوردهای سطحی و کنترل‌های امنیتی ، افراد این گروه را به عنوان شهروند بپذیرد.</div>
<div style="text-align:justify;">در مورد اول بی‌شک موقعیت جهانی دولت ایران، محکومیت در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، تایید اعزام نماینده برای بررسی وضعیت نقض حقوق بشر به ایران و همین طور تحریم‌های متفاوت سران دولتی و حکومتی این کشور توسط دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی، تاثیر به‌سزایی دارد و احتمالا ترجیح سیاسی را بر عدم انتخاب این گزینه حساس می‌بیند. انتخاب این گزینه در حالی که تحریم های اقتصادی شدید جهانی علیه دولت ایران، فشارهای بسیاری را بر اقتصاد این کشور تحمیل می‌کند به همراه سیاست‌های اقتصادی‌ای هم‌چون آزاد سازی بهای انرژی و حذف یارانه‌ها و اعتراضات مردمی مداوم، می‌تواند برای ماندگاری این حکومت مرگبار باشد.</div>
<div style="text-align:justify;">در مورد دوم نیز کل شرایط مشروح درباره مورد اول صادق است. مضاف اینکه رها کردن بیش از سه هزار فعال قسم خورده سرنگونی طلب در دل جامعه ملتهب ایران به هر شکلی هم که کنترل بر آنان اعمال شود، دردسرهای بزرگی را خواهد آفرید. به خصوص که سابقه مبارزاتی این افراد و سازمان مورد بحث خالی از نمونه های بسیار خشن کشتار و حتا بمب گذاری و از این دست اعمال نیست. حضور این نیروها در درون جامعه فعلی ایران برای امنیت رژیم خطر بسیار محسوسی خواهد بود.</div>
<div style="text-align:justify;">فارغ از دو مورد بالا جامعه در حال انفجار ایران، در وضعیتی که کشورهای متفاوت منطقه هر روز دست خوش انقلابات و تحولات و یا مبارزات و شورش‌های مردمی اند، بدون واکنش نخواهد ماند و سرکوب و استبداد حاکم را خواه ناخواه آماج شورش‌های حق طلبانه‌اش قرار خواهد داد. از همین رو اطراف مرزهای ایران باید به سرعت از گروه‌‌های مخالف حکومت خالی گردد تا در صورت بروز شورش‌های شدیدتر امکان ورود سریع نیروها و دامنه دادن به شورش‌ها توسط اینان هر چه کم تر و غیر ممکن تر گردد. حمله‌های اخیر نیروهای نظامی ایران و بمباران‌ها و آتش باری بر مناطق کردستان برای عقب راندن نیروهای پژاک هم از همین دست است.</div>
<div style="text-align:justify;">در شرایطی که نهادهای متفاوت داخلی و خارجی و دولت‌های جهان در راستای حفظ جان این افراد و عدم تعرض به حق حیات‌شان و همین‌طور عدم تعرض به حاکمیت ملی دولت عراق، خواهان انتقال این نیروها به کشورهای دیگرند. درشرایطی که شورای رهبری خودخوانده جنبش موسوم به سبز در برابر این موضع سکوت را برمی گزیند و موضع نمی گیرد. در شرایطی که اعلام سه‌شنبه‌ها برای اعتراض از سوی فعالین این جنبش عملا به شکست انجامیده است و جمهوری اسلامی نیز شادمانه این موضع را به شکل خودش شارژ می‌کند. موضع سیاسی نیروهای سرنگونی طلب را باید در کجا یافت و نقاط پنهانش را کجا باید آشکاره دید؟</div>
<div style="text-align:justify;">پاسخ را می‌توان بلا درنگ و بی شک در اقتدار و مرجعیت گفتمان حقوق بشر در حق حیات انسان‌ها دانست. وظیفه‌ای که تمام جهان را در محکومیت این کشتار جز عده‌ای اندک سرافراز نشان داد. جهان توانست دولت عراق و تعرض‌اش به جان این افراد را به بهانه حاکمیت ملی، متوقف کند. اما مرحله دوم یعنی انتقال این نیروها به کشور سوم به زعم نگارنده اتفاقا مرحله کاملا سیاسی این رخداد است.</div>
<div style="text-align:justify;">مرحله‌ای که در آن نمی توان منطقی حقوق بشری را به شکلی مقتدر و تهی از گفتمان سیاسی کسب قدرت توسط اپوزیسیون سرنگونی طلب دید. این دقیقا موضوعی است که در میان شدت تاثر برانگیزی این رخداد و واکنش‌های فوری نادیده ماند و در واقع مرحله دوم آن یعنی بخش سیاسی‌اش در مرحله اول ادغام و پوشیده شد.</div>
<div style="text-align:justify;">تفکیک میان منطق ریاضی‌وار واکنش اول به مثابه امری یگانه و لازم الاجرا، که همان لازم الاجرا بودنش شرایطی می‌آفریند که در آن به سختی می‌توان نسبت به واقعیت سیاسی این رخداد و تحلیل شرایط ذهنی و عینی موجودش پی برد، مرزی است که واکنش اتوماتیک و دنباله‌روی از شرایط موجود را با بازنگری و دقت در رخداد حاضر و اتخاذ موضع سیاسی آلترناتیو از یکدیگر جدا می‌سازد.</div>
<div style="text-align:justify;">منطق ابتدایی، رخداد حاضر را به شکل مقوله‌ای حقوق بشری و امری انضمامی – اجتماعی دیده و در یک نگرش کلی حقوق‌بشر را مترادف با سیاست می‌داند و از این‌همانی حاصل می‌خواهد بهره‌برداری عینی کند و بگذرد. بهره برداری‌ای که یک دسته هوشمندانه و اتفاقا فرصت طلبانه قصد بهره‌کشی سیاسی از آن دارند و دسته دیگر بدون بینش سیاسی آن را مرتکب شده و صرفا از دید اجتماعی- انسانی به آن می‌نگرند.</div>
<div style="text-align:justify;">دسته اول را می‌توان مخالفین مشی و حرکت مجاهدین نامید که حضور این نیرو را با هژمونی‌طلبی و موجودیت فعلی‌اش در راستای اهداف خود ندیده و با اتخاذ ژست انسان دوستی و حقوق بشری بر خروج مجاهدین از عراق حتا بیش‌تر از دولت این کشور اصرار می‌ورزند و مرتبا مراتب نگرانی شان را از ماندگاری این نیرو در عراق عنوان می‌کنند. دسته دومی که فرصت‌طلبانه در کنار اینان قرارگرفته و تلویحا همین موضع را خارج از ژست و تلاش مشخصی پیش می‌برند سکوت اختیار کرده و به راحتی از سر این موضوع می‌گذرند تا نه حتی درگیر ژست ابتدایی شده و نه حتا بر سر این مساله انرژی خاصی را هزینه کنند و تنها منتظرند تا در نتیجه تلاش‌های دیگران مقصود نهایی‌شان محقق گردد، رفتاری که به شکل فرصت‌طلبانه‌تر دیگری جمهوری اسلامی ایران نیز از خود نشان داده و تنها به تشکری از دولت عراق بسنده می‌کند.. همین‌ظور می‌شود دولت‌ها ونهادهای سیاسی جهانی را نیز در کنار همین دسته قرار داد که مایلند هرچه سریع‌تر انسجام گروهی اسلام‌گرا که گاه و بیگاه دم از مبارزه مسلحانه نیز می‌زند هر چه سریع تر به هم ریخته و پراکنده گردد. دسته دوم نیز فعالین حقوق بشر هستند که فارغ از گرایش سیاسی به موضوع نگریسته و عمل‌شان صرفا به واکنش ضروری اول و دنباله آن محدود می‌گردد.</div>
<div style="text-align:justify;">شاید باز کردن این مقوله در یک نگرش سیاسی برای نیروهای سرنگونی‌طلب در شرایط حاضر و حاکم بر منطقه و جهان قلقک نهادهای قدرت و به چالش کشیدن فضای غالب باشد. اگر بخواهد هر دوسوی این بازی را به کنارنهاده و از فراز آن به شکل کاملا سیاسی به موضوع بنگرد. در یک شکل بی طرفانه مجاهدین خلق ایران را هم حائز سهم اپوزیسیون بداند و ایفای نقش آنان را نیز در یک پروسه دموکراتیک دگرگونی به رسمیت بشناسد. بگوید اگر مجاهدین خلق ایران حق حیات و حق زندگی دارد، حق مبارزه و فعالیت سیاسی و حتا حق کسب قدرت در صورت وجود یک روند دموکراتیک و مردمی را هم دارد و اساسا جز خاصیت انسانی خاصیت سیاسی هم دارد.</div>
<div style="text-align:justify;">باید این پرسش را میان بیاوریم و البته از پیش قبولش نکنیم که چرا حالا که دولت عراق حمله به مجاهدین را وانهاده است، اپوزیسیون سرنگونی طلب نباید در موضع فشار به دولت عراق برای باقی ماندن مجاهدین در اردوگاه و مذاکره با مجاهدین برای قبول برخی شرایط این ماندگاری بپردازد. تا از یک سو تلاش فرصت‌طلبان برای حذف گروه‌های رقیب خنثی گردد و از سوی دیگرهم حق حیات این انسان‌ها و حق مبارزه‌شان و هم حق حاکمیت دولت عراق در این میانه رعایت گردد. در کنار این موضوع از نقش مجاهدین نیز در پروسه سرنگونی استفاده شود و هم جمهوری اسلامی از پاکسازی مخالفینش در نزدیکی مرزها حس پیروزی نکند؟</div>
<div style="text-align:justify;">بدین سان است که شاید مفهوم واقعی حقوق بشر در انتخاب حق مکان زندگی و حق حیات و حتی مبارزه در فرمالیسمی فرصت‌طلبانه پوشیده نشود و خصلتی ضرورتا صوری به خود نگیرد و صرفا به شکل بازتابی اتوماتیک تصدیق نگردد. هم چنین امکان فرصت‌طلبی را از درون خود بزداید.</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8%d8%b4%d8%b1/'>حقوق بشر</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b5%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%db%8c/'>فرصت طلبی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86/'>مجاهدین</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81/'>اردوگاه اشرف</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/'>جمهوری اسلامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%aa/'>جنایت علیه بشریت</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8%d8%b4%d8%b1/'>حقوق بشر</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/52/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/52/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/52/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/52/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/52/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/52/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/52/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/52/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/52/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/52/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/52/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/52/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/52/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/52/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=52&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%a7%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%b5%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b2%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خواهندگانی کوشا و مبارز ولی ناکام</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d9%88%d9%84%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d9%88%d9%84%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 01:10:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد تاکتیک و استراتژی جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین یک میلیون امضا]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[تغییر برای برابری]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب اجباری]]></category>
		<category><![CDATA[دوران خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[دیکتاتوری]]></category>
		<category><![CDATA[زنان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=50</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی- در شرایطی که شرع در جای‌گاه امر قدسی، بر گستره ِخیال ِانسان ِایرانی سایه افکنده است و به همراه ِسنت، در تاریخ ِواپس ماندگی‌اش آرام آرام می‌خزد تا چراغ قرمزِ بزرگی در برابر توانِ پرسش‌گریِ حاصل از شرایط مادی ِمدرن‌اش بنهد و همان‌طور که از چنین فضایی انتظار می‌رود، تمام روابط موجود میان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=50&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی- در شرایطی که شرع در جای‌گاه امر قدسی، بر گستره ِخیال ِانسان ِایرانی سایه افکنده است و به همراه ِسنت، در تاریخ ِواپس ماندگی‌اش آرام آرام می‌خزد تا چراغ قرمزِ بزرگی در برابر توانِ پرسش‌گریِ حاصل از شرایط مادی ِمدرن‌اش بنهد و همان‌طور که از چنین فضایی انتظار می‌رود، تمام روابط موجود میان جنس نرینه و مادینه، بر اساس سلطه‌ای از پیش تعیین‌شده و نظمی موجود، زن را در درجهِ دوم اهمیّت انسانی قرارداده تا از این طریق، ستمِ پدر/مرد سالارانه را بر وی اعمال کند. خودآگاهی و خودخواستگی‌ پدید‌آمده از این راه، در تحمل شرایط موجود، ستم را مضاعف کرده و راه رهایی را دشوارتر می‌نمایاند.</p>
<div style="text-align:justify;">فمینیسم ِایرانی امّا در دل ِفرهنگی پدر/مردسالار، که منظم و ماشین‌وار طولِ تاریخِ حیاتِ جامعه را به آوردگاه کالاپندارگی و مالکیت‌ورزی و ستمِ‌جنسیتی تبدیل کرده‌است و سایهِ شرع و دین را نه تنها بر قواعدِ قانون و حکومت، بل‌که بر پیشانی ذهن زن و مردِ ایرانی کوبیده است، چه دارد که بگوید ؟ راه عبورش از این تنگنا را در چه می بیند؟ مسیر ترس‌ناک و هراس‌آور عبور از چراغ قرمزِ شریعت و انحلالِ امر قدسی در ذهن ِخود و در جامعه را چگونه پیموده است یا چگونه خواهد پیمود؟<span id="more-50"></span></div>
<div style="text-align:justify;">اگر با روشنگری‌های گسترده و درست در سطح ِجوامع و با پا نهادن به عرصه‌های پیکار برای ِرفع تبعیض ِجنسیتی، بشود چراغ ِقرمزِ امر قدسی را زرد کرد، با فشار شدید قواعدش و عامل ِسرکوب، در دست قدرت کنترل‌گر ِجامعه چه می‌کند؟</div>
<div style="text-align:justify;">سئوال اساسی در تحلیل ِمسیر ِحرکت ِجنبش‌های فمینیستی و برابری‌خواهانهِ زنان و در برابر این ایستادگی منظم و سرکوب‌گر، یافتن ِ مسیر درست حرکت و پیمودن راه رهایی در اوج و افول‌های دیکتاتوری و سنت، و قیام‌های مقابل است؛ به شکلی که در دوره‌های اوج، توان ایستادگی و راهِ رفتن در دوران افول را هموار کند.</div>
<div style="text-align:justify;">جنبش ِزنان ِایران و فمینیست‌های ایرانی با تکیه بر برابری‌خواهی و مبارزات ِطولانی و هدفمند ِبسیار و با ایستادگی مثال‌زدنی در میدان ِمبارزه‌شان و اگرچه تا اکنون، هرگز میدان را به حریف واننهاده‌اند، اماحداقل در طول سی و دو سال گذشته همواره از مرزهایِ خواست‌هایشان عقب نشسته‌اند یا عقب رانده شده‌اند.</div>
<div style="text-align:justify;">شریعت و مردسالاری‌اش، از پوشش اجباری گرفته تا لایحهِ حمایت از خانواده، در برابر ِخواست‌های زنان، آلترناتیو می‌نهند و این خواست‌های به حق را از راه قانونی به دهه‌های بعد پرتاب کرده و به‌سختی در برابر پیش‌رفت‌های جهانی و تحت ِفشار آن‌ها، فضا را بر زن ایرانی باز می‌کنند.</div>
<div style="text-align:justify;">اگرچه در اعتراضات فراگیر برعلیه حجاب اجباری در سال‌های ابتدای انقلاب مواضع غیرهوشمندانه و سازش‌کارانه برخی احزاب و سازمان های به قولی مترقی نیز قابل بررسی است و اگر چه جنبشی مستقل به نام جنبشِ زنانِ ایران نهالی نوپاست و جوان.</div>
<div style="text-align:justify;">اما فارغ از فقدان آمادگی ذهنی همگانی برای حضور در پروژه‌ای برابری‌خواهانه و خواست یا تحمیل آن به حاکمین، و یا احتمالا به شکل اراده‌گرایانه، برپا داشتن آن توسط توده‌های مردم و علیرغم تاثیرهای بسیار این جنبش‌‌ها در حوزه‌های اجتماعی بزرگ و شهرها، که شیوه ِتولید و مصرف به گونه‌ای متفاوت، فرهنگی متفاوت را پایه‌ریزی کرده‌است و زمینه‌های ذهنی ِبروزش را تا حدِ مناسبی در آنجا می‌بیند؛ تاکتیک‌ها و مشی این جنبش‌‌ها و بل‌که گاه چشم پوشیِ خودخواسته و یا مادرزادشان بر برخی عوامل ِاستراتژیک، آنان را صرفاً به همیشه خواهندگانی کوشا و مبارز ولی ناکام تبدیل کرده است.</div>
<div style="text-align:justify;">مهم‌ترین خواست‌های جنبش ِبرابری‌خواهانه، زنان و فمینیست‌های ایران، جز در حوزه حداقل‌هایی که اگر چه مهم و حیاتی و نمادهای مهم برابری‌اند؛ امّا در زندگی روزمره ِزنان مسایل مرتبا درگیری نیستند، ثابت مانده است.</div>
<div style="text-align:justify;">دقت کنید که حجاب اجباری دغدغه‌ روز و شبِ زنِ قشر ِشهری ایران است یا مثلا حق حضانت فرزند. دریافت دستمزد برابر در مقابل ِمیزان ِکار ِ برابر، دغدغه ِ روز و شبِ زن ایرانی است، یا مثلا حق ِارث ِبرابر میان زن و مرد، که ممکن است برای هر کسی بیش از یک بار در زندگی‌اش تاثیر نگذارد.</div>
<div style="text-align:justify;">استقلال زن از مرد در حوزه اقتصاد که خود از عوامل تاثیرگذار مستقیم بر عدم ِرهاییِ زن، از قیدوبند ِ مردسالاری و سلطه است، درگیری هر لحظه زن ایرانی است و تحقیر خود را در عدم وجود آن می‌بیند، یا عدم توانِ قیمومیت شخص ثالث بدون اجازه شوهر و یا مثلا حق شهادت در دادگاه.</div>
<div style="text-align:justify;">مسلَم است تمام عوامل ِذکر شده در سلطه‌ورزی بر جامعه زنان و تحقیر این جامعه تاثیرگذارند و باید با قوانین مناسبی جایگزین شوند. اما چرا برای فمینیست‌های ایرانی دومی‌ها مهم‌ترند؟ البته مقابله با حکم ِسنگسار که جنبش زنان همیشه در آن پیشتاز بوده‌است به دلیل خطر جانی مستقیم و حالت فورس‌ماژور وارد مثال نمی‌شود.</div>
<div style="text-align:justify;">با کمی باز‌شدن فضای سیاسی در جامعه ِایران، کمی پیش و پس از دوم خرداد و شکل‌گیری گفتمان ِرفرم اسلامی و اصلاح‌طلبی در دلِ حکومت، خواست‌های برخی قشرهای متفاوت از جمله برابری‌خواهان به مدد ِروزنامه‌های کمی آزاد و پیشرفت وسایل ارتباطی و تکنولوژیک، برجسته و کم کم مطرح شد. رفرمیست‌های ایرانی راهکار ِفشار از پایین جامعه و چانه‌زنی در بالای ِحکومت را تنها راه تحقق ِبرخی خواست‌ها دیدند.</div>
<div style="text-align:justify;">رفرمیست‌های ایرانی کوشیدند تا با عریان کردن خواست‌های قشر‌های ِ تحت ِستم و سرکوب شده، به شکل کاملا کنترل شده‌ای و در مسیری مشخص و بی‌خطر، به خود سازماندهی ِ این خواست‌ها کمک کنند و یا آن‌ها را سازمان‌دهی کنند، تا در قالب ِنهادهای گویا مدنی، شعار جامعه مدنی را سر داده و از این طریق فشار مردمی را برای ِ فشار بر قدرت به چهره ِ وی بکشند تا بل از این راه، قدرت سیاسی‌شان را در دل ِقدرت ِموجود تثبیت کنند.</div>
<div style="text-align:justify;">از سوی دیگر اما، قشرهای تحت ِستم نیز تنها راه ِگذار و اعلام ِضرورت ِتحقق خواست‌هایشان را در ساختن ِنهادهای ِمدنی دیدند و همگی مبارزه در چارچوب قانون را پذیرفتند. قانونی که نوشتهِ قدرتمندان بود می‌توانست ابزار قدرتمندان هم باشد. قانونی که سایه شرع و دین و سنت و برداشت‌هایِ فردی در زمان‌های متفاوت نوع اجرایش را تعیین می‌کند.</div>
<div style="text-align:justify;">مبارزه در چارچوب ِقانون واقعا موجود عملا عقب‌نشینی و پذیرفتن تبعیضی بود که در دل آن تعبیه شده‌است. تاکتیک فمنیست‌ها و برابری‌خواهانِ ایرانی در این مورد، اگر چه گفتمان برابری‌خواهی را از سینه‌ها به عرصه تکاپویِ جامعه وارد کرد. اما با توسل به خود ِ مانع و قدرت ِمانع می‌خواست مانع را بردارد. قدرتی شد که نمی تواند و نمی‌خواهد چیزی را تغییر بدهد و فقط چیزی را می‌خواهد که حاکمین نمی توانند اعطایش کنند.</div>
<div style="text-align:justify;">چشم‌بستگی فمینیسم ایرانی در تحلیل ِغلط از شرایط موجود شکل گرفت و آرام و ناخواسته به جنبشی وابسته به حضور اصلاح‌طلبان تبدیلش کرد. اهرمی که هرگاه نیاز بود خودی و در اکثر شرایط ناخودی می‌شد. چشم‌پوشی او از این موضوع که نمی‌تواند بخشی از حکومت باشد و به خواست‌هایش تحقق بخشد و شتاب‌زدگی و مرعوب شدن‌اش در برابر حرکت‌های بی‌سابقه برخی از جناح‌های حکومت، چشم‌اش را از خواست‌های هر روزه زنان پوشانید. چشم‌پوشی عمیق‌اش از این موضوع، منجر به هزینه‌های گزافی شد که جنبش برابری‌خواهانه ایران را در بزنگاه قیام مردمی پراکنده و سازمان نایافته نشان می‌داد.</div>
<div style="text-align:justify;">بدترین اتفاقی که ممکن است برای جنبشی بیفتد این است که راهی را انتخاب کند که افق برآورده شدن آرمانش را مخدوش سازد. یعنی از کسی خواسته‌ای داشته باشد که نتواند برآورده‌اش کند. جمع آوری یک میلیون امضا در راستای مطالبات حداقلی ِزنان و آن‌هم مطالبات به دقت انتخاب شده‌ای که ریسک زیر ضرب رفتن را کم کند تا بعد، از مجلسی تصویب‌شان را بخواهد که نمایندگانش در نظارت استصوابی و غیر ِمردمی انتصاب شده‌اند یکی از همین روش ها بود.</div>
<div style="text-align:justify;">این روش اگر برای مدتی در زمان مجلس ششم و شاید هفتم می‌توانست امیدهایی را برای برخی زنده کند، اما ختم عمر خودش را اگر نگوییم در مجلس هشتم، بل که در عبور مردم از این خواست‌ها در قیام پس از انتخاباتات 88 مشاهده کرد و مروجانش را مات و مبهوت و سرگردان و یا دنباله‌رو جنبشی که نمی توانست کنترل‌اش کند رها کرد. یا به مرز انزوا و بازگشت از درون جامعه به پیله تئوری کشاند.</div>
<div style="text-align:justify;">انتخاب ِخواست‌های درجه دوم، نه از دل ِجامعه ِزنان و نیازهای روزمره‌اش بل‌که توسط وکلا از دل قانون‌ها به شکل ماهرانه‌ای که بتواند پشتوانه مذهبی را همراه کند شکل گرفته بود. پشتوانه مذهبی که از طریق اختلافات فتاوی مراجعی چون منتظری و صانعی و &#8230; با فتاوی سنتی‌تر به دست می‌آمد. خواست‌های درجه دوم کلی و پشتوانه مذهبی هیچ‌کدام در زمینه روزمرگی‌های زن ایرانی نتوانست وی را به شکل عمده به این موضوع حساس کند و از همین روست که طی چهارسال هیچ‌گاه تعداد امضاها به یک میلیون نرسید.</div>
<div style="text-align:justify;">اما یکی از دستاوردهای بزرگ ِجنبش برابری‌خواه و فمینیستی ایران، نوع ِجدیدی از سازمان یابی بود که اگرچه در ابتدا واکنش‌هایی را به همراه داشت اما در نهایت، شیوه دموکراتیک و غیرمرکزگرایش، تحسین ِخیلی ها را برانگیخت.</div>
<div style="text-align:justify;">در واقع یک جنبش ِفمینیستی واقعی نمی‌تواند بر اساس ِساختارهای موجود قدرت، که به قول فمینیست‌های نسل ِسومی ساختارهای مردانه‌اند شکل بگیرد و از همین رو با ایجاد ِشکست و گسست در نوع ِسلطه ورزی آن سازمان‌ها، نمونه جدید خود را ارائه می‌دهد.</div>
<div style="text-align:justify;">ساختارهای توانا و نیروهای کارآی جنبش فمینیستی و برابری خواه ِایرانی، امروز یکی از نقطه‌های عطف ِجنبش مردم ایران برای ِرهایی از ستم اند،اگر بتوانند با گسترش خواست‌هایشان با خواست مردمی هماهنگ و به سازماندهی جنبشی توانا و خواهنده بپردازند و به معنای واقعی استقلال‌شان را از ساخت قدرت موجود نشان دهند.</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%aa%d8%a7%da%a9%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>نقد تاکتیک و استراتژی جنبش زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>جنبش زنان ایران</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>مقاومت زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%da%a9%d9%85%d9%be%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b6%d8%a7/'>کمپین یک میلیون امضا</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>اصلاح طلبان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c/'>تغییر برای برابری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/'>حجاب اجباری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c/'>دوران خاتمی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%db%8c%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c/'>دیکتاتوری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>زنان ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8/'>سرکوب</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/50/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/50/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/50/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/50/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/50/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/50/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/50/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/50/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/50/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/50/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/50/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/50/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/50/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/50/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=50&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d9%88%d9%84%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>متن سخنرانی در چهلمین سالگرد و بزرگداشت حماسه سیاهکل</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%da%86%d9%87%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%da%86%d9%87%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 01:07:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[قیام مسلحانه سیاهکل]]></category>
		<category><![CDATA[بررسی جنبش چپ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش چپ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حماسه سیاهکل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=48</guid>
		<description><![CDATA[بر دیوار پاسگاه جز کمانه نمی کشید بر دیوار سینه ات اما گلی می نشاند گلوله ی سرخ تا عطرش هزاران گوزن عاشق را پای کوبان به راه خلق بشوراند  آه ای نافه ی گوزن راه به دوردست های میهنم برده فردا سینه ام ارزانی توست با سوراخ ها و پوکه ها ایستاده بر تیرک [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=48&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">بر دیوار پاسگاه</p>
<p style="text-align:justify;">جز کمانه نمی کشید</p>
<p style="text-align:justify;">بر دیوار سینه ات اما</p>
<p style="text-align:justify;">گلی می نشاند گلوله ی سرخ</p>
<p style="text-align:justify;">تا عطرش هزاران گوزن عاشق را</p>
<p style="text-align:justify;">پای کوبان به راه خلق بشوراند</p>
<p> آه</p>
<p style="text-align:justify;">ای نافه ی گوزن</p>
<p style="text-align:justify;">راه به دوردست های میهنم برده</p>
<p style="text-align:justify;">فردا سینه ام ارزانی توست</p>
<p style="text-align:justify;">با سوراخ ها و پوکه ها</p>
<p style="text-align:justify;">ایستاده بر تیرک تیرباران</p>
<p style="text-align:justify;">تا فریاد خلق را به دل شعله ای کشد</p>
<p style="text-align:justify;"><span id="more-48"></span></p>
<p style="text-align:justify;">حالا دقیقا چهل‌سال از قیام مسلحانه چریک‌های فدایی خلق در سیاهکل می‌گذرد. تاثیرگذاری این قیام بر پیروزی قیام مردمی بررژیم شاه در سال 1357 و تاثیرات فرهنگی آن بر جو سیاسی و مبارزاتی و حتا فرهنگ مبارزاتی آن دوران کاملا مشهود و غیر قابل انکار است.</p>
<p style="text-align:justify;">در خفقان ایجاد شده در سال های پس از کودتا و شکست سیاسی بزرگی که نیروهای تحول خواه آن دوره زمانی متحمل شده بودند و سرخوردگی عظیمی که حاصل این شکست سیاسی بود . امید به مبارزه سیاسی در میان مردم کم کم به یاس ویژه ای بدل شده بود و هرنوع مبارزه سیاسی را ناامیدانه بی ثمر می پنداشت. از طرفی یاس و شکست این فضا را دامن می زد و از طرف دیگر احزاب و گروه هایی که فرصت طلبانه خود را پیش اهنگ مبارزات خلق می دانستند به وضع فجیع و زننده ای مبارزات سیاسی مردم را طی سیاست های وابسته به کشورهای خارجی به بن بست یاس و سرخوردگی کشاندند، مبارزان و را به کام مرگ کشانده و خائنانه گریخته بودند</p>
<p style="text-align:justify;">تغییر این فضا و بازگردانیدن فضای مبارزه و امید تنها راهی بود که نیروی انقلابی در برابر خود می دید،راهی که جز با اتخاذ مشی مبارزه مستقیم با رژیم آن هم از نوع مسلحانه امکان پذیر نبود و در چنین شرایطی بود که می توانست مبارزان واقعی خلق را به مردم معرفی کرده و بت بزرگ و شکست ناپذیر رژیم نظامی و وابسته به امپریالیسم را در اذهان مبارزان و مردم به درستی در هم شکسته و فروریزاند و از این راه فضای مبارزه و امید متشکل شدن دوباره نیروهای مبارز را بیافریند و شرایط عینی را بیافریند.</p>
<p style="text-align:justify;">درستی انتخاب و درک درست چریک های فدایی خلق در انتخاب مشی مسلحانه زمانی بر همگان مشهود شد که پس از حماسه سیاهکل سیل گروه ها و سازمان های مبارز و مسلح به صف قیام پیوستند و در بزرگترین شکل آن سازمان چریک های فدایی خلق ایران ضربات متفاوتی را بر رژیم وارد کرده و قابلیت فروریزی آن دم و دستگاه عریض و طویل را مشخص کردند. قهرمانانه مبارزه کردند و راهی را نشان دهند که فروریزی دیکتاتوری موجود رژیم شاه سرنوشتش شد</p>
<p style="text-align:justify;">یعنی دقیفا به همان شکل که رفیق پویان می گفت :</p>
<p style="text-align:justify;">ديگر کافی نيست که از پيشاهنگان با اشتياق صحبت شود، و هر کارگر موفقيت آنان را صادقانه در دل آرزو کند، بلکه” لازم است تا اين &#8220;اشتياق&#8221; به &#8220;آشنائی&#8221; و اين &#8220;آرزو&#8221; به بر عهده گرفتن نقشی مستقيم در مبارزه تبديل شود. اگر اعمال قدرت انقلابی در روند خود به چنين نقطه عطفی می‌رسد، پس سلاحهای دشمن را نيز زنگ‌زده می‌سازد. نه وحشت و خفقان قادر است کارگران را از حرکت به سوی منبع نيروی پيشاهنگش باز دارد و نه فرهنگ بورژوائی بر ذهن آنان سيطره پيشين خود را دارد تا همچون روبنائی برای گريز آنان از مبارزه و تسليم به نظم مستقر به خدمت گرفته شود. طلسم می‌شکند و دشمن جادوگری شکست‌خورده را می‌ماند. آنچه شکست اوست دقيقاً پيروزی ما برای ايجاد رابطه‌ای هر چه نزديکتر و مستقيم‌تر با پرولتارياست که برای تبديل خود به يک رابطه سازمانی، ديگر با مانعی از سوی خود کارگران مواجه نمی‌گردد.”.</p>
<p style="text-align:justify;">درواقع مبارزه مسلحانه و اقدام به آن از سوی چریک های فدایی خلق نه تنها عملیات محسوب نشده بل که در فضای رقابت سیاسی معنا پیدا کرده و در مقابل تبلیغ فرهنگ انقیاد بورژوایی بر کارگران و فرودستان از سوی حکومت ، فرهنگ مبارزه و ایستادگی را در میان مردم تبلیغ و نمایندگی کرده و از این طریق موازنه سیاسی و هژمونی یک سویه حاکمین را درهم می شکست.</p>
<p style="text-align:justify;">احمد زاده می گوید:</p>
<p style="text-align:justify;">&#8221; هدف از مبارزه مسلحانه در آغاز، نه وارد کردن ضربات نظامی بر دشمن، بلکه وارد کردن ضربات سياسی بر دشمن است. هدف اين است که به انقلابيون و خلق راه مبارزه نشان داده شود، آن‌ها را از قدرت خويش آگاه گرداند، نشان دهد که دشمن آسيب‌پذير است. نشان دهد که امکان مبارزه هست، دشمن را افشا کند و خلق را آگاه گرداند. ايجاد هسته چريکی در کوه هم، همين هدف را دنبال می‌کرد. عمل اين هسته، نه تنها در سراسر منطقه، بل‌که با توجه به نقش چريک شهری برای چريک کوه در سراسر کشور انعکاس می‌يافت و بدين‌ترتيب نقش تبليغی و سياسی تعيين‌کننده‌ای در رشد جنبش انقلابی ايران بازی می‌کرد. اميد دوباره‌ای به تمام مبارزين و تمام خلق می‌داد و بطور مشخص راه مبارزه را نشان می‌داد، و به تدريج، هنگامي‌ که در روستا پا می‌گرفت و روستایی را به خود جلب می‌کرد، آمادگی می‌يافت که در جنبش انقلابی، يک نقش نظامی نيز ايفا کند.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">.</p>
<p style="text-align:justify;">بی شک ایجاد آمادگی و ایفای نقش نظامی از سوی یک حزب پیشاهنگ جز برای به دست آوردن قدرت سیاسی و تایجاد زمینه های انقلاب و تداوم آن نمی توانست باشد</p>
<p style="text-align:justify;">با این همه قیام مسلحانه سیاهکل در برابر صف آرایی میلیتاریک رژیم شاه و کودتاهای گوناگون در آن دوران و در برابر ناتوانی اپوزیسیون رفرمیست در ایفای نقش پیش‌آهنگی و با تاثیرپذیری شدیدی از مبارزات مسلحانه خلق‌ها در آمریکای جنوبی و به خصوص تجربه کوبا شکل گرفت، از لحاظ نظامی شکست خورد ولی مسلما بهترین پاسخ به شرایط موجود بود.</p>
<p style="text-align:justify;">برای بررسی زمینه و وضعیتی که در آن اقدامی و پاسخی این چنین مشخص ضرورت می‌یافت و برای تشخیص این‌که آیا اصلا چنین اقدام نظامی در شرایط توان نابرابر اصلا ضرورت داشت یا نه ؟ باید به گوشه‌هایی از تاریخ مبارزات مردم ایران بر علیه رژیم شاه نگاهی بیندازیم .</p>
<p style="text-align:justify;">دوران اوج انقلاب‌ها و مبارزات مردم در خیلی از کشورهای متفاوت و اکثرا زیر لوای مارکسیسیم و با پرچم سرخ شکل گرفته بود و ادامه می‌یافت. حضور و تاثیر قطب‌‌ها و اردوگاه سوسیالیستی در دنیا از شوروی و چین گرفته تا شرق اروپا و آمریکای جنوبی و مبارزات ویتنام بر علیه قطب امپریالیستی جهان و پررنگی‌شان در سپهر سیاسی و قدرت جهانی بر آتش انقلاب‌ها و مبارزات مردمی در جای جای جهان می‌افزود و تاثیر می‌گذاشت.</p>
<p style="text-align:justify;">ایران نیز که از دوران مشروطه درگیر مبارزات مردمی بر ضد دیکتاتوری موجود بود از این تاثیرگذاری‌ها فارغ نبود. شوروی، همسایه شمالی ایران بود و بقایای فئودالیسم حاکم بر ایران حتا با راهکار اصلاحات ارضی شاه و هم چنین طرح‌های اقتصادی برای پیروی از سیاست‌های جهانی، زمینه را برای بروز جنبش‌های کمونیستی آماده و مهیا کرده و این جنبش ها هر روز نیرومندتر می‌شدند.</p>
<p style="text-align:justify;">حزب توده ایران نیز در تمام آن سال‌های منتهی به سال 1349 جز راه کارهای رفرمیستی و دامنه دادن به شورش های کوتاه مدت و اتکا به روش های کائوتسکیستی که راه انقلاب و مرحله اول رسیدن به سوسیالیسم را ائتلاف نیروهای بورژوایی و پرولتری می‌دانست راهکار دیگری نداشت و ناتوانی‌اش را در کنترل اوضاع در کودتای سال 32 و همین‌طور نتیجه ائتلاف نیروی پرولتری با بورژوازی ملی مشاهده کرده بود و کاری که کرده بود فرستادن نیروی بسیاری زیر ضرب و تیغ جلادان شاه و فراری شدن سران وابسته به شوروی از کشور بود.</p>
<p style="text-align:justify;">از سوی دیگر افق مبارزات ارتجاعی و سنتی مذهبیان که همپای مبارزات ملی‌ها و چپ‌ها که از دل شرایط تازه بیرون آمده بودند، چندان نوید‌بخش نمی‌نمود. بعدها نامه خمینی به شاه درباره (اصلاحات ارضی) انقلاب سفید حاکی از این موضوع بود. خمینی با حق رای زنان و تقسیمات اراضی مخالفتی سرسختانه کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از کودتای 28 مرداد 1332 نیز با از هم پاشیدگی عظیم احزاب و گروه‌های مبارز، سرکوب مبارزین راحت‌تر و کنترل اوضاع برای رژیم و در نتیجه تثبیت آن اوضاع محتمل می‌نمود. هسته چریکی فدایی بر اساس این تحلیل از شرایط موجود و بر اساس تاثیرات کاسترویستی همان‌طور که پیش از این آمد، قصد ایجاد حزب پیش‌آهنگ کرد تا راه مبارزه را نشان دهد.کاسترو درباره حزب پیشاهنگ می گوید</p>
<p style="text-align:justify;">هیچ انقلابی بدون یک پیشاهنگ وجود ندارد و این پیشاهنگ لزوما حزب مارکسیست &#8211; لنینیست نیست .آن هایی که می خواهند انقلاب این حق را دارندکه خود به طور مستقل از این احزاب ، احزاب پیشاهنگی تشکیل دهند. احزاب در اینجا در رود زمین وجود دارندو تابع سخت گیری های دیالکتیکی اند اگر ان ها زاده شده اند می توانند نمیرند و به اشکال دیگری دوباره زاده شوند.</p>
<p style="text-align:justify;">پس به قول احمد زاده:</p>
<p style="text-align:justify;">&#8221; کار از نو بايد شروع می‌شد، پس جنبش نوين کمونيستی پا گرفت، تجمع ساده نيروها آغاز شد. هدف از اين تجمع نه جمع‌آوری نيرو و تعرض دوباره، بلکه تعمق در شرايط و پيدا کردن راه نوين مبارزه بود. &#8230;اگر در همين ايام مرزبندی بين مارکسيسم-لنينيسم از يک‌طرف، و رويزيونيسم و اپورتونيسم از طرف ديگر، در يک مقياس بين‌المللی شکل نگرفته بود، شايد سلب اعتماد از حزب توده در آغاز تا حدودی موجب سلب اعتماد از کمونيسم هم شده بود. اما اينک به نظر می‌رسد که مقام مارکسيسم-لنينيسم واقعی خالی است و بايد پر شود. پس مارکسيسم-لنينيسم انقلابی، به مثابه تئوری انقلاب، تنها ملجاء پيگيرترين انقلابيون شد.</p>
<p style="text-align:justify;">ایدئولوژی چریک‌های فدایی و تحلیل مسعود احمدزاده و پویان، انتخاب جمله و استدلال لوگزامبورگ بود که در برابر کائوتسکی قرارداده بود. &#8221; آنان که منتظر بروز شرایط عینی انقلاب می‌مانند، برای همیشه چشم انتظار خواهند ماند.&#8221;</p>
<p style="text-align:justify;">آنها اقدام سریع و عمل مستقیم در برابر نظم موجود و به وجود آوردن شرایط عینی را که همان کسب قدرت سیاسی ست در برابر اتحاد میان احزاب پرولتر و بورژوا و کسب شرایط عینی از این راه و مبارزه گام به گام نهادند یعنی همان کاری که لنین در 1917 کرد و قبل از رسیدن شرایط، اعتصاب پیش دستانه را ترتیب داد. و قدرت سیاسی را کسب کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">جنبش جوان و بی تجربه کمونیستی ایران، بدون حاضر بودن عوامل سازمانده استراتژیک و تئوریک، طرح عمل لنینیستی را با روش کوبایی در ایران و جنگلهای شمال پایه ریزی می‌کند تا آنچه مانع بروز انقلاب می‌داند را از کار انداخته و انقلاب را سازمان دهد. شکست این تجربه از پیش مشهود است.</p>
<p style="text-align:justify;">مبارزه مسلحانه چریکی در سیاهکل و ادامه دار شدن آن در قالب یک سازمان نظامی و قهرمانی‌های مبارزاتی ترس از رژیم را فروریخت و امکان سرنگونی آن را مشخص ساخت. اما سرنگونی رژیم شاه و فروریزش حکومت تنها فروریختن فرم فضای‌موجود بود و هنوز شرایط عینی، یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی مهیا نشده بود و همان طور که در 57 و پس از آن نیز نشد.</p>
<p style="text-align:justify;">غلبه فضای نظامی بر سیاست‌های حزب پیشاهنگ و اتخاذ مشی مسلحانه به تنهایی به عنوان استراتژی و تاکتیک به درستی می توانست در بلند مدت و با پیگیری مبارزات، رژیم موجود را سرنگون کند. اما همزمان نمی تواند توده‌های مردم را از لحاظ سیاسی رشد دهد. خفقان و سرکوب نیز از سوی دیگر فضای جامعه را به هر شکل تحت کنترل در .</p>
<p style="text-align:justify;">می‌آورد و مسلما مشی سازشکارانه احزاب اپورتونیست نیز مزید بر علت می گردد همان طور که مشی سازش‌کارانه حزب توده و اخلاف متاثرش با راه کار اتحاد احزاب پرولتری و بورژوایی در مسیر پس از قیام مردمی سال 1357 نه تنها مسیر انقلاب را به عقب راند بل که در تثبیت نظم حکومت اسلامی موثر واقع شد و دوباره مقادیر بسیاری از نیروی انقلاب را زیر ضرب برده و حتا به جوخه های مرگ سپرد</p>
<p style="text-align:justify;">فقدان این پیش‌بینی در لنینیسم تحت تاثیر کوبا و در &#8220;مبارزه مسلحانه هم استراتزی هم تاکتیک&#8221; و هم چنین در مشی این سازمان‌ها و احزاب پیش آهنگ کمونیستی، آن ها را در مواجهه با شوک فروریزی رژیم پیشین، گیج و سرگردان کرد و یک باره این حفره بزرگ سرباز کرد و سرعت تحولات به همراه سرگردانی، آن‌ها در خود بلعید.</p>
<p style="text-align:justify;">از این رو بود که سوژه متعهد و درگیر، در سردرگمی ِ حاصل از فروریزی نظم پیشین نتوانست نقش موثر ایفا کند و تا توانست بر فضا غلبه پیدا کند و از عادت و جهان بینی معطوف به نظم پیشین‌اش خارج شود و قدرت سیاسی را کسب کند ، فرم استبداد دوباره پایه هایش را مستحکم کرد و از جای دیگر جوانه زد .</p>
<p style="text-align:justify;">نه تنها ضربه های بی وقفه و کاری ساواک و پلیس به همراه از بین رفتن دوره ای کادرها و نیروهای توانایش اجازه کار بر روی فضای سیاسی و شرکت در اعتلای سیاسی نیروی کارگران و توده ها را از این سازمان تا حدود بسیاری گرفت بل که مشی مسلحانه به عنوان هم استراتزی هم تاکتیک بر این فقدان و تضاد دامن زد. درس بنیادین ماتریالیسم تاریخی مبنی بر این که انقلاب ضرورت باید دوبار ضربه بزند و درک این تضاد اساسی که در مسیر انقلاب صرفا شکاف و تضادی میان فرم و محتوا موجود نیست تا جایی که من دیده ام و در دسترس داشته ام در جمع بندی تئوریک آن سال ها موجو نیست.آن چه در مبارزه مسلحانه در صورت پیروزی و کلا ضربه اول اتفاق می افتد از دست رفتن فرم است نه محتوا .</p>
<p style="text-align:justify;">ضربه اول را می زند اما در چنبره فرم و شکل قدیمی گرفتار می ماند . گمان می برد آزادی و عدالت را می توان تحقق بخشید اما این خام دستی و توهمی بیش نیست . در ضربه اول اگر شکل ایدئولوژیکی سیاسی موجود نفی می شود در مرحله دوم باید حزب پیشاهنگ با به دست آوردن قدرت سیاسی در بزنگاه تاریخی ، مدیریت دوران گذار را به دست آورده و با هموار کردن زیرساخت های نظم جدید آخرین ضربه را زده و محتوای جدید را وارد کند .</p>
<p style="text-align:justify;">لنینیست‌های ایرانی اگر چه راه انقلاب را به درستی یافته و در مسیر آن کوشیدند اما درست در لحظه عمل لنینیستی یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی سرگیجه گرفتند و شرایط حاصل آمده از ضربه اول را به دشمن طبقاتی تسلیم کردند.</p>
<p style="text-align:justify;">بخت انقلاب در فضای فروریزش رژیم و همان حوالی تاریخی می‌گشت و در مسیر مبارزه روشن سر برآورده بود و باید به چنگ آورده می‌شد. کاری که لنین در 1917 کرد را لنینست های تحت تاثیر کوبا نکردند و جتا سرنوشت شان دراماتیک تر از پیشاهنگان کوبایی شد و در نهایت پرنده انقلاب دورتر شد.</p>
<p style="text-align:justify;">واقعیت این است که ما به عنوان نیروی انقلابی و کمونیست و به عنوان پیشآهنگ همیشه باید مخاطره کنیم و دست به عمل انقلابی ای بزنیم که نیاز به اجازه از کسی یا شرایطی ندارد و حتا تضمین شده نیست . آن هایی که ترسی عظیم از به دست آوردن قدرت در چنین شرایطی را دارند همان هایی اند که از بی عملی شان برای همیشه رنج می بریم . در شرایط ضربه اول و فروریزش فرم موجود نیروی مترقی انقلابی جز عمل در به دست گرفتن قدرت سیاسی بختی دیگر ندارد و گرنه مرتجعین نبرد را خواهندبرد .</p>
<p style="text-align:justify;">درس اساسی در این نهفته است که بعضی چیزها را باید تجربه کنیم و به پیشنیه تارخی مان بدل شوند تا در فرصت های بعد فرصت های اساسی را هدر ندهیم . دستور العمل حرکت صحیح را بیابیم و با گام هایی که رو به جلو می روند و محکم اند به عقب هم بنگریم و درس ها بیاموزیم. در مورد انقلاب وضع آیا بر همین قرار نیست؟</p>
<p style="text-align:justify;">اگر چه تنها یک قدرت واقعی پرولتاریایی ست که می تواند وضعیت را به طور بنیادین دگرگون کند و ضربه دوم را کامل کند . اما بخت و اقبالی هم همان حوالی ریزش نظم اول می گردد که اگر مدد کند این تمهیدات و شرایط عینی به چنان شیوه ای مهیا خواهند شد و از چارچوب ایدئولوژیکی بورژوایی شان خلاص خواهند شد که فرم وضعیت موجود.</p>
<p style="text-align:justify;">از همین روست که مبازره روشن و مستقیم از طریق ایجاد اعتصابات پیش دستانه سیاسی (ذر پیش دستی از رفرمیستها و بی عمل ها)و مبارزه مسلحانه به همراه یکدیگر می توانند به حسن یا امتیازی بدل شوند تا قدرت سیاسی به دست آید . بخت انقلاب به مثابه گدازه ای ست که دقیقا در پیچ و خم های مبارزه مستقیم مطابق با ضرورت تاریخی فوران می کند و باید به هر نحو و در همان جا نیز به چنگ آورده شود .</p>
<p style="text-align:justify;">از همین روست که ما امروز به ابداع روش ها و اشکال و حتا ادبیاتی احتیاج داریم که بتواند این مباحث را مستقیما و به شکل پایه ای اجتماعی و در جامعه نهادینه کند. دوباره به صحنه آوردن لنینیسم امروز از طرف ما تنها به خاطر این نیست که شوریدگی و خروش احساسی و نوستالژیک انقلابی مان را بازسازی کنیم و نباید باشد و همین طور مطمئنا نمی خواهیم روش ها و اشکال و برنامه هایی قدیمی و منسوخ شده را که به تاریخ مبارزه ما کمونیست ها پیوسته اند در شرایط ملتهب موجود فرصت طلبانه تطابق دهیم و انتظار اجتماعی شدن این امر سیاسی را از دل تبلیغات ضد کمونیستی و امپریالیستی جهان سرمایه بکشیم و بخواهیم از این شرایط سترون نوزاد انقلاب بزایانیم.</p>
<p style="text-align:justify;">ما باید باور کنیم که فضای خوش و خرم انقلابی گذشته که رفقایمان آفریدند به پایان رسیده است و شکست خورده است . ما باید باور کنیم که امروز توده های کارگران و زحمت کشان جهان دوری بسیاری از طرح های قدیمی ما دارند و سرخوردگی این شکست در صفوف نیروهایمان سرگشتگی و بی عملی را تزریق کرده و شتابان می کند.</p>
<p style="text-align:justify;">ما باید پروژه انقلابی دوباره را ابداع کنیم و سرشت ویژه کمونیستی مان را در حوزه عمل معطوف به ابداع اشکال و روش های نوینی کنیم که بتواند ما و نیروهایمان دوباره سازمان داده و به صفوف مبارزات مستقیم دوباره بکشاند. باید در راه از پروژه منع تفکر و دستاویز کردن طرح عمل قدیم بپرهیزیم و دوباره از نو فکر کردن را به حوزه عمل انقلابی وارد کنیم .</p>
<p style="text-align:justify;">این نه تنها فرصت طلبی نیست بل که عمل بر اساس تحلیل شرایط موجود است.</p>
<p style="text-align:justify;">یک روز اگر رفقایمان به درستی فضای بی عملی و بن بست سیاسی را شکستند و روش مبارزه را توده ای کردند . امروز ما وظیفه داریم دوباره روشی نو برای همین کار ابداع کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:left;">پویا عزیزی</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%da%86%d9%be-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b3%d9%84%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%da%a9%d9%84/'>قیام مسلحانه سیاهکل</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%da%86%d9%be-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>بررسی جنبش چپ ایران</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%da%86%d9%be-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>جنبش چپ ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ad%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%da%a9%d9%84/'>حماسه سیاهکل</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/48/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/48/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/48/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=48&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%da%86%d9%87%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سیاهکل، پرنده انقلاب ، و لنینیست های متاثر از کوبا</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%da%a9%d9%84%d8%8c-%d9%be%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%8c-%d9%88-%d9%84%d9%86%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%aa/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%da%a9%d9%84%d8%8c-%d9%be%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%8c-%d9%88-%d9%84%d9%86%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 01:03:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[قیام مسلحانه سیاهکل]]></category>
		<category><![CDATA[بررسی جنبش چپ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[lمسعود احمدزاده]]></category>
		<category><![CDATA[لنینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[کائوتسکیسم]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[امیرپرویز پویان]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش مسلحانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاهکل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=46</guid>
		<description><![CDATA[این روزها که می‌آیند دقیقا چهل‌سال از قیام مسلحانه چریک‌های فدایی خلق در سیاهکل می‌گذرد. آن چه در رابطه با این موضوع کاملا مشهود است، تاثیرگذاری این قیام بر پیروزی قیام مردمی در سال 1357 و تاثیرات فرهنگی آن بر جو سیاسی و مبارزاتی و حتا فرهنگ مبارزاتی آن دوران غیر قابل انکار است. فيدل‌کاسترو [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=46&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">این روزها که می‌آیند دقیقا چهل‌سال از قیام مسلحانه چریک‌های فدایی خلق در سیاهکل می‌گذرد. آن چه در رابطه با این موضوع کاملا مشهود است، تاثیرگذاری این قیام بر پیروزی قیام مردمی در سال 1357 و تاثیرات فرهنگی آن بر جو سیاسی و مبارزاتی و حتا فرهنگ مبارزاتی آن دوران غیر قابل انکار است.</p>
<div style="text-align:justify;">فيدل‌کاسترو می‌گويد &#8220;هيچ انقلابی بدون يک پيش‌آهنگ وجود ندارد، و اين‌که اين پيش‌آهنگ لزوماً حزب مارکسيست-لنينيست نيست و اين‌که آن‌هایی‌ که می‌خواهند انقلاب کنند، اين حق را دارند که خود مستقل از اين احزاب، پيشاهنگی تشکيل دهند&#8230; پس هيچ نوع معادله متافيزيکی که در آن حزب مارکسيست-لنينيست = پيش‌آهنگ باشد، وجود ندارد. صرفاً ارتباط و به‌هم‌بستگی‌های ديالکتيکی‌ای بين يک وظيفه معين، يعنی وظيفه يک پيش‌آهنگ در تاريخ &#8211; و شکل خاص از سازمان &#8211; سازمان حزب مارکسيست-لنينيست وجود دارد، اين به‌هم پيوستگی‌ها از تاريخ پيشين ناشی شده و بدان وابسته‌اند. احزاب در اين‌جا در روی زمين وجود دارند و تابع سخت‌گيري‌های ديالکتيکی زمينی‌اند. اگر آن‌ها زاده شده‌اند، می‌توانند نميرند و به اشکال ديگری دوباره زاده شوند&#8221;.<span id="more-46"></span></div>
<div style="text-align:justify;">قیام مسلحانه سیاهکل در برابر صف آرایی میلیتاریک رژیم شاه و کودتاهای گوناگون در آن دوران و در برابر ناتوانی اپوزیسیون رفرمیست در ایفای نقش پیش‌آهنگی و با تاثیرپذیری شدیدی از مبارزات مسلحانه خلق‌ها در آمریکای جنوبی و به خصوص تجربه کوبا شکل گرفت و همان‌طور که مسعود احمدزاده از تئوریسین‌های سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در جزوه &#8220;مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک&#8221; می نویسد به شکست انجامید.</div>
<div style="text-align:justify;">اگر چه قیام مسلحانه هسته چریکی در سیاهکل یک عملیات نظامی بود اما در واقع اهداف سیاسی مشخصی را پیگیری کرد.</div>
<div style="text-align:justify;">&#8221; هدف از مبارزه مسلحانه در آغاز، نه وارد کردن ضربات نظامی بر دشمن، بلکه وارد کردن ضربات سياسی بر دشمن است. هدف اين است که به انقلابيون و خلق راه مبارزه نشان داده شود، آن‌ها را از قدرت خويش آگاه گرداند، نشان دهد که دشمن آسيب‌پذير است. نشان دهد که امکان مبارزه هست، دشمن را افشا کند و خلق را آگاه گرداند. ايجاد هسته چريکی در کوه هم، همين هدف را دنبال می‌کرد. عمل اين هسته، نه تنها در سراسر منطقه، بل‌که با توجه به نقش چريک شهری برای چريک کوه در سراسر کشور انعکاس می‌يافت و بدين‌ترتيب نقش تبليغی و سياسی تعيين‌کننده‌ای در رشد جنبش انقلابی ايران بازی می‌کرد. اميد دوباره‌ای به تمام مبارزين و تمام خلق می‌داد و بطور مشخص راه مبارزه را نشان می‌داد، و به تدريج، هنگامي‌ که در روستا پا می‌گرفت و روستایی را به خود جلب می‌کرد، آمادگی می‌يافت که در جنبش انقلابی، يک نقش نظامی نيز ايفا کند.&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;">برای بررسی زمینه و وضعیتی که در آن اقدامی این چنین مشخص ضرورت می‌یافت و برای تشخیص این‌که آیا اصلا چنین اقدام نظامی در شرایط توان نابرابر اصلا ضرورت داشت یا نه ؟ باید به گوشه‌هایی از تاریخ مبارزات مردم ایران بر علیه رژیم شاه نگاهی بیندازیم .</div>
<div style="text-align:justify;">دوران اوج انقلاب‌ها و مبارزات مردم در خیلی از کشورهای متفاوت و اکثرا زیر لوای مارکسیسیم و با پرچم سرخ شکل گرفته بود و ادامه می‌یافت. حضور و تاثیر قطب‌‌ها و اردوگاه سوسیالیستی در دنیا از شوروی و چین گرفته تا شرق اروپا و آمریکای جنوبی و مبارزات ویتنام بر علیه قطب امپریالیستی جهان و پررنگی‌شان در سپهر سیاسی و قدرت جهانی بر آتش انقلاب‌ها و مبارزات مردمی در جای جای جهان می‌افزود و تاثیر می‌گذاشت. ایران نیز که از دوران مشروطه درگیر مبارزات مردمی بر ضد دیکتاتوری موجود بود از این تاثیرگذاری‌ها فارغ نبود. شوروی، همسایه شمالی ایران بود و بقایای فئودالیسم حاکم بر ایران حتا با راهکار اصلاحات ارضی شاه و هم چنین طرح‌های اقتصادی برای پیروی از سیاست‌های جهانی، زمینه را برای بروز جنبش‌های کمونیستی آماده و مهیا کرده و این جنبش ها هر روز نیرومندتر می‌شدند.</div>
<div style="text-align:justify;">حزب توده ایران نیز در تمام آن سال‌های منتهی به سال 1349 جز راه کارهای رفرمیستی و دامنه دادن به شورش های کوتاه مدت و اتکا به روش های کائوتسکیستی که راه انقلاب و مرحله اول رسیدن به سوسیالیسم را ائتلاف نیروهای بورژوایی و پرولتری می‌دانست راهکار دیگری نداشت و ناتوانی‌اش را در کنترل اوضاع در کودتای سال 32 و همین‌طور نتیجه ائتلاف نیروی پرولتری با بورژوازی ملی مشاهده کرده بود و کاری که کرده بود فرستادن نیروی بسیاری زیر ضرب و تیغ جلادان شاه و فراری شدن سران وابسته به شوروی از کشور بود.</div>
<div style="text-align:justify;">از سوی دیگر افق مبارزات ارتجاعی و سنتی مذهبیان که همپای مبارزات ملی‌ها و چپ‌ها که از دل شرایط تازه بیرون آمده بودند، چندان نوید‌بخش نمی‌نمود. بعدها نامه خمینی به شاه درباره (اصلاحات ارضی) انقلاب سفید حاکی از این موضوع بود. خمینی با حق رای زنان و تقسیمات اراضی مخالفتی سرسختانه کرد.</div>
<div style="text-align:justify;">پس از کودتای 28 مرداد 1332 نیز با از هم پاشیدگی عظیم احزاب و گروه‌های مبارز، سرکوب مبارزین راحت‌تر و کنترل اوضاع برای رژیم و در نتیجه تثبیت آن اوضاع محتمل می‌نمود. هسته چریکی فدایی بر اساس این تحلیل از شرایط موجود و بر اساس تاثیرات کاسترویستی همان‌طور که در جمله آغاز این یادداشت آمد، قصد ایجاد حزب پیش‌آهنگ کرد تا راه مبارزه را نشان دهد. احمدزاده در ادامه گزارش این تحلیل، شدت سرکوب و از هم پاشیدگی احزاب را به حدی بیان می‌کند که سلب اعتماد از حزب توده را امکانی برای سلب اعتماد مردم از کمونیسم بر می‌شمرد.</div>
<div style="text-align:justify;">&#8221; کار از نو بايد شروع می‌شد، پس جنبش نوين کمونيستی پا گرفت، تجمع ساده نيروها آغاز شد. هدف از اين تجمع نه جمع‌آوری نيرو و تعرض دوباره، بلکه تعمق در شرايط و پيدا کردن راه نوين مبارزه بود. در سال‌های قبل از آن، سازمانهای بورژوائی و خرده‌بورژوائی وابسته به جبهه ملی، در شرايطی که خيانت‌ها و اشتباهات حزب توده بالکل از آن سلب اعتماد کرده بود و هيچ روشنفکر انقلابی حاضر به همکاری با آن نمی‌شد، به مثابه تنها سازمانهای سياسی موجود، قادر به جلب اين روشنفکران انقلابی بودند، و همين امر در اواخر کار به رسوخ ايدئولوژي‌ها و تاکتيک‌های خرده‌بورژوائی چپ در اين سازمان‌ها منجر شده بود. اما پس از شکست اين سازمانها، ايدئولوژی‌های وابسته به آنها نيز بی‌اعتبار شدند. اگر در همين ايام مرزبندی بين مارکسيسم-لنينيسم از يک‌طرف، و رويزيونيسم و اپورتونيسم از طرف ديگر، در يک مقياس بين‌المللی شکل نگرفته بود، شايد سلب اعتماد از حزب توده در آغاز تا حدودی موجب سلب اعتماد از کمونيسم هم شده بود. اما اينک به نظر می‌رسد که مقام مارکسيسم-لنينيسم واقعی خالی است و بايد پر شود. پس مارکسيسم-لنينيسم انقلابی، به مثابه تئوری انقلاب، تنها ملجاء پيگيرترين انقلابيون شد.</div>
<div style="text-align:justify;">ایدئولوژی چریک‌های فدایی و تحلیل مسعود احمدزاده، انتخاب جمله و استدلال لوگزامبورگ بود که در برابر کائوتسکی قرارداده بود. &#8221; آنان که منتظر بروز شرایط عینی انقلاب می‌مانند، برای همیشه چشم انتظار خواهند ماند.&#8221; اقدام سریع و عمل مستقیم در برابر نظم موجود و به وجود آوردن شرایط عینی را که همان کسب قدرت سیاسی ست در برابر اتحاد میان احزاب پرولتر و بورژوا و کسب شرایط عینی از این راه و مبارزه گام به گام نهادند یعنی همان کاری که لنین در 1917 کرد و قبل از رسیدن شرایط، اعتصاب پیش دستانه را ترتیب داد.</div>
<div style="text-align:justify;">جنبش جوان و بی تجربه کمونیستی ایران، بدون حاضر بودن عوامل سازمانده استراتژیک و تئوریک، طرح عمل لنینیستی را با روش کوبایی در ایران و جنگلهای شمال پایه ریزی می‌کند تا آنچه مانع بروز انقلاب می‌داند را از کار انداخته و انقلاب را سازمان دهد. شکست این تجربه از پیش مشهود است.</div>
<div style="text-align:justify;">مشی سازش‌کارانه حزب توده و اخلاف متاثرش با راه کار اتحاد احزاب پرولتری و بورژوایی در مسیر پس از قیام مردمی سال 1357 نه تنها مسیر انقلاب را به عقب راند بل که در تثبیت نظم حکومت اسلامی موثر واقع شد و دوباره مقادیر بسیاری از نیروی انقلاب را زیر ضرب برده و حتا به جوخه های مرگ سپرد.</div>
<div style="text-align:justify;">مبارزه مسلحانه چریکی در سیاهکل و ادامه دار شدن آن در قالب یک سازمان نظامی و قهرمانی‌های مبارزاتی ترس از رژیم را فروریخت و امکان سرنگونی آن را مشخص ساخت. اما سرنگونی رژیم شاه و فروریزش حکومت تنها فروریختن فرم فضای‌موجود بود و هنوز شرایط عینی، یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی مهیا نشده بود و همان طور که در 57 و پس از آن نیز نشد. چرا که غلبه فضای نظامی بر سیاست‌های احزاب پیشاهنگ و اتخاذ مشی مسلحانه به تنهایی به عنوان استراتژی و تاکتیک به درستی می توانست در بلند مدت و با پیگیری مبارزات، رژیم موجود را سرنگون کند. اما همزمان نمی تواند توده‌های مردم را از لحاظ سیاسی رشد دهد. خفقان و سرکوب نیز از سوی دیگر فضای جامعه را به هر شکل تحت کنترل در می‌آورد. فقدان این پیش‌بینی در لنینیسم تحت تاثیر کوبا و در &#8220;مبارزه مسلحانه هم استراتزی هم تاکتیک&#8221; و هم چنین در مشی این سازمان‌ها و احزاب پیش آهنگ کمونیستی، آن ها را در مواجهه با شوک فروریزی رژیم پیشین، گیج و سرگردان کرد و یک باره این حفره بزرگ سرباز کرد و آن‌ها در خود بلعید.</div>
<div style="text-align:justify;">از این رو بود که سوژه متعهد و درگیر، در سردرگمی ِ حاصل از فروریزی نظم پیشین نتوانست نقش موثر ایفا کند و تا توانست بر فضا غلبه پیدا کند و از عادت و جهان بینی معطوف به نظم پیشین‌اش خارج شود و قدرت سیاسی را کسب کند ، فرم استبداد دوباره پایه هایش را مستحکم کرد و از جای دیگر جوانه زد .</div>
<div style="text-align:justify;">لنینیست‌های ایرانی اگر چه راه انقلاب را به درستی یافته و در مسیر آن کوشیدند اما درست در لحظه عمل لنینیستی یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی سرگیجه گرفتند و شرایط حاصل آمده را به دشمن طبقاتی تسلیم کردند. بخت انقلاب در فضای فروریزش رژیم و همان حوالی تاریخی می‌گشت و در مسیر مبارزه روشن سر برآورده بود و باید به چنگ آورده می‌شد. کاری که لنین در 1917 کرد را لنینست های تحت تاثیر کوبا نکردند و پرنده انقلاب دورتر شد.</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%da%86%d9%be-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b3%d9%84%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%da%a9%d9%84/'>قیام مسلحانه سیاهکل</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%da%86%d9%be-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>بررسی جنبش چپ ایران</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/l%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/'>lمسعود احمدزاده</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%84%d9%86%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85/'>لنینیسم</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%da%a9%d8%a7%d8%a6%d9%88%d8%aa%d8%b3%da%a9%db%8c%d8%b3%d9%85/'>کائوتسکیسم</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2-%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/'>امیرپرویز پویان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8/'>انقلاب</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d9%84%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%87/'>جنبش مسلحانه</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%da%a9%d9%84/'>سیاهکل</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/46/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/46/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/46/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=46&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%da%a9%d9%84%d8%8c-%d9%be%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%8c-%d9%88-%d9%84%d9%86%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اعدام سیاسی، جابجایی ظالم و مظلوم در حکومت اسلامی و راه نجات</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%8c-%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%88-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%da%a9/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%8c-%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%88-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:58:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعدام سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[جرم سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دیکتاتوری]]></category>
		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=44</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی- اعدام، به عنوان مجازات از دیرباز به گونه‌هایی متفاوت بیش‌تر از سوی حاکمین بر محکومین اعمال شده است و گاه از سوی محکومین بر حاکمین از طریق دست یازیدن به سلاح و کشتار مستقیم. گرچه هر دو از سویهِ کشتار و حذف فیزیکی دیگری حرف‌هایی برای گفتن دارند اما در پس پشت این [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=44&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی- اعدام، به عنوان مجازات از دیرباز به گونه‌هایی متفاوت بیش‌تر از سوی حاکمین بر محکومین اعمال شده است و گاه از سوی محکومین بر حاکمین از طریق دست یازیدن به سلاح و کشتار مستقیم. گرچه هر دو از سویهِ کشتار و حذف فیزیکی دیگری حرف‌هایی برای گفتن دارند اما در پس پشت این دو سویه‌گی تضادی مسلم نهفته است که هر دو طرف را وارد مبارزه و بل‌که جنگی خون‌بار می‌کند.</p>
<p style="text-align:justify;">تضادی که در دوسوی خود ناتوانی‌ای را یدک می‌کشد. از یک‌سو ناتوانی حاکم و سیستم اعمال قدرت‌اش در برآوردن نیازها و ایجاد جامعه‌ای سالم و عاری از بروز جرم و در سوی دیگر ناتوانی محکومین در برآوردن نیازهای‌شان و ناچاری در برابر بستگی ِ سیستم حاکم و عدول از ساز و کارهای آن و منجر به کنشی که سوی روبه‌رو آن را جرم می پندارد.</p>
<div style="text-align:justify;">این دوگانگی‌ها در میان تعریف ِجرم و مجازات هم‌چنان در مکان‌ و زمان‌های متفاوت موجود و قابل بررسی است. آن‌چه تاکنون در میان تاریخ‌نگاری حاکمان و محکومین موجود است، دفاع از مجازات در مقابل انجام جرم از سوی حاکمین و مظلوم‌نمایی و آه‌و‌فغان از سوی محکومین در مقابل وجدان‌های بشری به‌خصوص در جایی‌ست که جرم و مجازات چهره‌ سیاسی به خود گرفته و در سپهر سیاست جا می‌گیرد.<span id="more-44"></span></div>
<div style="text-align:justify;">حاکمین، مجازات و به خصوص اشد مجازات را دفاع از خود و دیگرانِ تحت سلطه‌شان در مقابل هر نوع زیان و آسیب احتمالی در برابر جرم و در برابر آن‌چه جرم سیاسی می‌پندارند دانسته حیات و بقای خود ‌را بسته به آن. اما آن چه تاریخ در برابر این روش بازگو می‌کند حاکی از نتیجه متفاوتی‌ست. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که در تمام عمر بشر به کارگیری اشد ِ مجازات نه‌تنها نتوانسته است حیات و سلطه حاکمین را برای بلند مدت بقا بخشد بل‌که منجر به قیام‌های خون‌خواهانه و هوشیاری بیش‌تر از سوی محکومین شده‌است.</div>
<div style="text-align:justify;">دیکتاتوری و سرمایه‌داری و نظام‌هایی که بر این زمینه‌ها استوار شده‌اند خود به خود زمینه‌های بروز جرم را از طریق ایجاد تضاد و شکاف‌هایی هر روزه مهیا کرده‌اند.</div>
<div style="text-align:justify;">دیکتاتوری چه از طریق سیستم‌های اقتصادی سنتی و چه از طریق سیستم‌های لیبرال و نئولیبرال یا امپریالیستی اعمال شود، موقعیت قشر حاکم را به عنوان قشر فرادست در موقعیت برتری قرار داده و مردم را به عنوان محکومین به پذیرش قدرت و ناتوان در کنترل و تغییر در موقعیت دیگری می‌نشاند و از طریق این جدایی که خود به خود منجر به سرکوب و گاه تحقیر فرودستان نیز هست، تضادی روز افزون می‌آفریند. آزادی خواهی و جنبش‌های رهایی‌بخش در برابر این سیستم مجرم تلقی می شوند.</div>
<div style="text-align:justify;">در سیستم‌های سرمایه‌داری نیز کار و تلاش از یک سو و انباشت ثروت در سوی دیگر خود به خود منجر به تولید تضادی روزافزون می‌شود. انباشت ثروت در یک سو و فقر، از سوی دیگر دسته‌بندی جامعه به فرادست و فرودست را تقویت کرده و نظم کهن جوامع عقب مانده را هم چنان حفظ کرده است؛ اگر چه در سپهر سیاسی میزانی از دموکراسی را هم با خود همراه داشته باشد. اما گسترش فقر، گسترش جرم‌های اجتماعی را طبق تجربه در بر‌داشته است و فرودستان را در رفع نیاز به اموری خارج از قوانین عرفی وادار می‌کند و اما ابزار اعمال قدرت سرمایه داران یعنی همان دولت برای آن وضعیتی که خود به وجودش آورده مجازات در نظر می گیرد.</div>
<div style="text-align:justify;">گفتمان حکومتی افرادی که حکومت اسلامی را بر ایران گماشته‌اند و از آن پاسداری می کنند بر تلفیق تمام و کمالی از دلایل بالا استوار است. تفکر شهید‌پروری و مظلوم نمایی (کشته‌های خودشان را شهید برحق دانسته و کشته‌های طرف مقابل را باطل معدوم) آن‌ها را در جای‌گاه محکومین و مظلومین قرار داده و از طرفی دیگر مخالفین سیاسی‌شان را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن اعدام می‌کنند و از بین می‌برند، درواقع از راه این تاکتیک مرز میان حاکم و محکوم را مخدوش کرده و برای اعمال ضدانسانی‌اش دلیل تراشیده و آه و فغان می‌کنند؛ هر چند که ابزار دین نیز چاشنی و مجوز انجام این اعمال است.</div>
<div style="text-align:justify;">گفتمان حکومت اسلامی از این طریق با فریبکاری‌ای نه چندان سطحی به حذف مستقیم مخالفین و آزادیخواهان می پردازد و با ژست‌های لو رفته هم‌چون انتخابات ساختگی، مردمی بودن حکومت را به نمایش گذاشته و فریبکاری را کامل می‌کند. از سوی دیگر گستراندن فقر در سطوح پایینی جامعه را بدون هیچ‌گونه پشتوانه و آتیه‌ای و یا حتا “در زمانی” با اتخاذ سیاست‌های لیبرال و نئولیبرال دامن می‌زند و از این طریق خود به خود زمینه‌های جرم را فراهم کرده و به دلیل فساد سیستم حکومتی و پلیسی بخشی از افراد حکومتی را نیز در‌گیر این نمونه جرم‌ها می‌کند و به همین رو محکوم و حاکم را هر دو به سیر قهقرایی نابودی می کشاند.</div>
<div style="text-align:justify;">با نگاهی به گفته‌های خمینی به عنوان تئوریسین و سردمدار این آدمکشی حرفه‌ای بهتر می توان این سیاست دولبه را به نمایش گذاشت. خمینی می‌گوید “بکشید ما را، ما نیرومندتر می‌شویم” و اما دستور کشتار و اعدام را در روزهای ابتدایی کامرانی‌اش در ظرف مقابل می‌نهد. از همین روست که حکومتی مانند حکومت اسلامی ایران از چند جنبه بر مردم ایران ستم ورزیده و نسل کشی را بر آنان اعمال می‌کند. نمونه‌های این نسل‌کشی را می‌توان در اعدام‌های سال‌های ابتدایی دهه شصت و به شکل عمده در کشتار عمومی زندانیان در سال شصت و هفت، هم‌چنین قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران و نویسندگان در دهه هفتاد و موارد بسیاری از اعدام‌های زندانیان سیاسی در دهه هشتاد صحه گذاشت. همین‌طور شمار اعدام‌های مجرمین و افراد عادی در تمام این سی و دو سال را می توان بر آین آمارها افزود. این در حالی‌ست که سیاست‌های دیکتاتورمآبانه و سرکوب عریان به همراه گسترش فقر در جامعه بروز جرم را ناچار گردانیده است.</div>
<div style="text-align:justify;">گفتمان حذف اعدام از قوانین جمهوری اسلامی مدت‌هاست که فعالین حقوق بشر را سخت مشغول خود کرده است. امروز در نتیجه تمام این تلاش‌ها متاسفانه هنوز شاهد اعدام‌ها و سرکوب‌های بسیاری در ایران هستیم. گویی باور این‌که جرم‌ساز و مجازات کننده در این سیستم‌ها هر دو یکی هستند و از بین بردن اعدام جز با از بین بردن این سیستم همراه نیست برای بسیاری هنوز سخت است. شاید بازنگری دوباره‌ای بر آن‌چه گذشته است حقانیت گفتمان عدالت خواهان را بارز سازد. از بین بردن اعدام با از بین بردن سیستمی که اعدام را مبنای اعلام قدرت‌اش کرده است همراه است و جز با قیام سراسری فرودستان و در دست گرفتن قدرت توسط آنان و جز با از بین بردن ساز و کارهای دولت فرادستان و جایگزینی نظمی نوین امکان پذیر نخواهد بود . نظمی که در آن شکاف میان فقر و سرمایه تا حد امکان پر شده و آزادی‌های سیاسی زمینه‌های ایجاد جرم را از بین برده و ضمن لغو حکم اعدام، ساز و کارهای مجازات را نیز تغییر اساسی داده و انسانی کند. حذف مجازات اعدام به سرنگونی دیکتاتوری و سرمایه‌داری وابسته است.</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/'>اعدام سیاسی</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/'>اعدام سیاسی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/'>جمهوری اسلامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d8%b1%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/'>جرم سیاسی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>حکومت ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%db%8c%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c/'>دیکتاتوری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8/'>سرکوب</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/44/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/44/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/44/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/44/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/44/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/44/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/44/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/44/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/44/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/44/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/44/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/44/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/44/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/44/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=44&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%8c-%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%88-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دور باطل نظام حقوق سیاسی ایران به مقام رهبری ختم می شود!</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%af%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d9%84-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%b1/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%af%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d9%84-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:55:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهری جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[قانون اساسی]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح قانون اساسی]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[رهبری]]></category>
		<category><![CDATA[شورای نگهبان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=42</guid>
		<description><![CDATA[مهری جعفری وکیل پایه یک دادگستری است. وی، به مشاوره رایگان برای زنان و سایر گروه های در حاشیه می پردازد و برای دفاع از حقوق زنان، مادران و کودکان می‌نویسد. او که در حال حاضر به قصد ادامه تحصیل در لندن اقامت دارد، به جز از انتشار مجموعه شعر &#8220;بی هیچ ترسی از جاذبه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=42&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">مهری جعفری وکیل پایه یک دادگستری است. وی، به مشاوره رایگان برای زنان و سایر گروه های در حاشیه می پردازد و برای دفاع از حقوق زنان، مادران و کودکان می‌نویسد. او که در حال حاضر به قصد ادامه تحصیل در لندن اقامت دارد، به جز از انتشار مجموعه شعر &#8220;بی هیچ ترسی از جاذبه ی زمین&#8221; و مجموعه در دست انتشار &#8220;می خواهم سازم را کوک کنم&#8221;، کتابی نیز به نام « قانون در کوهستان» در سال 2008 منتشر کرده است هم‌چنین ترجمه‌های وی از آثار ژولیا کریستوا مجموعه‌ای را فراهم کرده است که در صورت امکان انتشار آن می‌تواند در فضای ادبی و فرهنگی، تاثیرگذار باشد.آن چه در ادامه می اید گفت و گوی پویا عزیزی با وی در باب مسایل قانونی و اصلاحات در چارچوب قانون است.</p>
<div style="text-align:left;">روز و شب</div>
<div style="text-align:justify;"> <span id="more-42"></span></div>
<div style="text-align:justify;"><strong>دایره سیاهِ قدرت</strong></div>
<div style="text-align:justify;">خانم جعفری، بحث عدم ظرفیت و نیاز به تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از مهم‌ترین مباحث دموکراسی خواهان و به خصوص بخشی از اصلاح‌طلبان است . چراتغییر قانون اساسی ایران را برای ایجاد ازادی های سیاسی مهم می شمارند؟</div>
<div style="text-align:justify;">قبل از باز کردن بحث اصلاح قانون اساسی به نحوی که این اصلاح بتواند آزادی سیاسی مردم ایران را تضمین کند، لازم می‌دانم این نکته مهم را یادآور شوم که اصولا اگر بپذیریم کلام است که سرنوشت انسان ها را تغییر می‌دهد به همان‌گونه که قوانین از کلمات ساخته می‌شوند باید بگویم که قانون اساسی جمهوری‌اسلامی نیز از این امر مستثنی نیست.</div>
<div style="text-align:justify;">مساله اصلی آن‌جاست که به همان اندازه که قدرت زبان در تغییر معانی و مفاهیم کلی نامحدود است، در تعیین مصادیق و جزییات یک مساله کاملا محدود و معین است. به همین دلیل در اصول قانون اساسی آن جا که قرار است نقش‌های کلیدی در تقسیم قدرت یا کلمات کلیدی در نحوه اداره کشور بیان شود، کلمات به طرز زیرکانه ای به مفاهیم معین غیر قابل تفسیری اطلاق می‌شوند. هر کدام از این کلمات که به روش زیرکانه‌ای چیده شده‌اند مبین بخشی از ارکان این نظام سیاسی هستند و اگر کسی بخواهد کوچک‌ترین تغییری در آنها بدهد، نمی‌تواند بدون برهم زدن سیستم بنیادین آن موفق شود.</div>
<div style="text-align:justify;">این اصول همان‌ها هستند که قدرت را به شخص رهبر و نهادهایی که به دست او اداره می‌شوند، بخشیده است. به بیان دیگر حتی با تعدیل قدرت رهبر در بدنه قدرت سیاسی کشور همه اصول قانون اساسی به طور بنیادین تغییر می‌یابد و شاید بتوان به دلایل سیاسی اسم این تغییر را اصلاح گذاشت اما به لحاظ حقوقی به آن اصلاح گفته نمی‌شود.</div>
<div style="text-align:justify;"></div>
<div style="text-align:justify;"><strong>به لحاظ قانونی به این تغییر چه می گویند ؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;">به این می‌گویند تغییر قانون اساسی نه اصلاح قانون اساسی چون اصلاح یعنی شما با حفظ اصل یک ماده قانونی تغییراتی در آن بدهی اما وقتی این تغییر به حدی باشد که ماهیت اصل ماده عوض شود خب نمی‌توان گفت ماده را اصلاح کرده ایم حالا در مورد اصول قانون اساسی که همه به هم ربط دارند این تغییرات همه اصول را عوض خواهد کرد.</div>
<div style="text-align:justify;"><strong>شما سیر این تغییر را با هر نامی چگونه می بینید؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;"><strong></strong>باید بگویم مساله در نفس قدرت است و نه در مصادیق آن. اگر بخواهیم مثال بزنیم در قانون انگلستان ملکه به شکل نشانه حفظ شده اما فاقد قدرت سیاسی و اجرایی تعیین کننده است بنابراین رهبر نیست. پس بهتر است به کلمات دقت کنیم وقتی از کلمه ولایت به معنی سرپرستی استفاده می‌کنیم دقت داشته باشیم این کلمه بار معنایی خودش را دارد، مهم نیست که کلمه مطلقه که در سال 67 به آن اضافه شده و مثلا در سال 89 دوباره از آن حذف شود، مهم این است که اسم این مقام ولایت است. چه مطلقه فعلی باشد یا همان ولایت خالی سابق، ولایت یعنی سرپرستی، و سرپرست برای کسانی تعیین میشود که خود عقل و شعور اداره خودشان را نداشته باشند مانند مجانین و کودکان. از طرف دیگر کلمه رهبر یعنی کسی که بقیه را اداره می کند و از طرف آنها نیز تعیین نشده است. چون اگر از طرف آنها تعیین می‌شد که دیگر بحثی باقی نمی‌ماند چون نظام می‌شد همان نظام مردمی و اصلاح‌طلبان قانون اساسی هم مجبور به قبول تغییرات بنیادین شده بودند و نه اصلاح آن.</div>
<div style="text-align:justify;"></div>
<div style="text-align:justify;"><strong>پس شما به لحاظ حقوقی قانون اساسی را قابل اصلاح نمی‌دانید؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;"> از نظر من بدنه نظام سیاسی جمهوری اسلامی و اصول قانون اساسی آن به لحاظ حقوقی قابل اصلاح نیست.</div>
<div style="text-align:justify;">ببینید باید برگردیم به این اصول و ببینیم اگر به بخشی که ساختار قدرت سیاسی را تشکیل می دهد دست بزنی از نظر حقوقی تغییرات عمده‌ای را ایجاد کرده‌ای و نمی‌توان نام آن را اصلاح گذاشت.</div>
<div style="text-align:justify;"></div>
<div style="text-align:justify;"><strong>می شود این موضوع را کمی باز کنید ؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;"> من نمی‌خواهم طبق معمول ابتدا از اصل 110 شروع کنم بلکه اول از ریاست جمهور شروع می‌کنم که ظاهرا با انتخاب مستقیم مردم سرکار می‌آید.</div>
<div style="text-align:justify;">او کیست؟ اول این که او یک مرد است، پس نیمی از جمعیت ایران که زنان هستند نمی‌توانند رییس جمهور باشند.</div>
<div style="text-align:justify;">دوم: مسلمان شیعه مذهب است و نمی‌تواند حتی سنی مذهب باشد، چون علاوه بر این که باید رجل سیاسی و مذهبی باشد و باید طبق اصل  ۱۲۱ &#8211; سوگند یاد کند که از ائمه اطهار پیروی می‌کند. بنابراین جمعیت قابل توجه دیگری از نصف باقی مانده حق نامزدی این مقام را ندارند.</div>
<div style="text-align:justify;">سوم: او از طرف رهبری تعیین می‌شود و از طرف رهبری هم قابل عزل است. چرا که تعیین صلاحیت او به دست شورای نگهبان است و طبق ماده 10 اصل 110  عزل یا ابقای او یکی از اختیارهای رهبر است.</div>
<div style="text-align:justify;">یعنی اگر بخواهیم حقوق زن‌ها، حقوق سنی‌ها که جمعیت مهمی را در ایران تشکیل می‌دهند و اقلیت‌های دینی مثل بهایی‌ها و بودایی‌ها را که اصلا طبق این قانون به عنوان دین شناخته نشده‌اند، و آنها که اصلا خود را دیندار نمی‌دانند رعایت کنیم، باید همه کلمات این اصل را تغییر دهیم و ضمنا اختیارات رهبری را نیز حذف کنیم که مستلزم حذف اختیارات شورای نگهبان است.</div>
<div style="text-align:justify;"><strong>پس با این دورهای تو در تو هی می رسیم به جای اول که شروع کردیم. شورای نگهبان را که خود رهبر انتخاب می‌کند، یعنی عملا امکان تغییری خارج از اراده رهبر موجود نیست؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;">از 12 نفر شورای نگهبان شش نفر را که مستقیم خود رهبر انتخاب می‌کند هیچ. شش نفر بعدی را ریاست قوه قضاییه انتخاب می‌کند و حتما اطلاع دارید که ریاست قوه قضاییه را هم رهبر انتخاب می‌کند. این دور باطل نظام حقوق سیاسی ایران است که همه به مقام رهبری ختم می شود و حال هر کدام از این اصول را جا به جا کنید بقیه اصول آسیب می‌بینند و باید آن را نیز تغییر دهید و همین جور تا آخرین اصول باید پیش بروید.</div>
<div style="text-align:justify;">اما اگر از اصل 110 فقط یکی از مواد را دست بزنیم به تغییر عمده‌ای دست زده‌ایم که باز هم ارکان نظام را تکان خواهد داد و دوستان اصلاح طلب ما را به سمت تغییر اصولی پیش خواهد برد برای نمونه :</div>
<div style="text-align:justify;">بند اول : تعیین سیاست های کلی نظام پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام است.</div>
<div style="text-align:justify;"> اعضای مجمع مصلحت نظام را که خود رهبر انتخاب می کند؛ دوم این که مشورت بار حقوقی تعیین کننده‌ای ندارد چون کسی که مشورت می‌کند می‌تواند در نهایت تصمیم خودش را بگیرد. اصولا این مجمع ابتدا به وسیله آیت‌الله خمینی و سپس به وسیله آقای خامنه ای تشکیل شده است و طبق قانون اعضا و وظایف این شورا را رهبر تعیین می کند.</div>
<div style="text-align:justify;">بند دوم و سوم که کلی هستند و بند چهارم و پنجم فرماندهی نظامی را به رهبر اعطا کرده است یعنی یک باره یک نفر کل پایگاه‌های نظامی و نیروهای مسلح سرتا پا مسلح را به دست می‌گیرد و می‌تواند علیه هر کشوری اعلام جنگ کند. اگر بخواهند و بتوانند همین یک قدرت را از او بگیرید به تغییر بنیادینی دست زده اند.</div>
<div style="text-align:justify;"> در بند ششم- همه نهادهای سیاسی و قضایی را که امکان اعمال قدرت علیه مردم را دارند و یا می‌توانند به نمایندگی از طرف آنها تضمین کننده نظم و آرامش و حافظ حقوق آنها باشند از قبیل ریاست قوه قضاییه، فرماندهان نظامی و ریاست صدا و سیما، در اختیار آن یک نفر قرار می‌گیرد.</div>
<div style="text-align:justify;"></div>
<div style="text-align:justify;"><strong>بنابر این اگر ریاست قوه قضاییه را رهبر تعیین نکند این اصلاح محسوب نمی‌شود بلکه یک تغییر عمده است؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;"> خب شما تصور کنید که بخواهیم قوه قضاییه مستقل داشته باشیم مجبوریم این ماده را تغییر دهیم تغییر آن به این معنی خواهد بود که قوه قضاییه بتواند براساس اصول انسانی و حقوقی نظر بدهد اولین کاری که باید بکند این است که به شکایت بازماندگان کشتارهای دهه 60 و شکنجه‌های این سی سال رسیدگی کند این اسمش از نظر سیاسیون ما تغییر باشد یا اصلاح در هر حال از نظر حقوقی یک تغییر اساسی در نظام قضایی کشور است.</div>
<div style="text-align:justify;"><strong>گفته می‌شود رهبر را شورای خبرگان تعیین می‌کند و اعضای شورای خبرگان هم انتخابی هستند نقش مجلس خبرگان رهبری در این مراحل چیست؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;">ببینید کسی نمی تواند مدعی انتخابی بودن اعضای شورای خبرگان باشد چون در عمل این اعضا هم توسط خود رهبر انتخاب می شوند و این دور باطل فقط برای پیچیده کردن موضوع است و اصلا وجاهت حقوقی ندارد.</div>
<div style="text-align:justify;">اول این که این افراد باید از بین روحانیون انتخاب شوند بنابراین حق ابتدا به طور تبعیض آمیزبه اقلیتی حدود چند صدم درصد از کل جمعیت ایران تقلیل پیدا می‌کند.</div>
<div style="text-align:justify;">دوم این که این ها باید روحانی دارای شرایط اجتهاد باشند که این تعداد چند صدم درصدی هم به افراد بسیار اندکی می‌رسد.</div>
<div style="text-align:justify;">و بعد در نهایت شورای نگهبان شرایط اجتهاد این افراد را محک می‌زند که خود شورای نگهبان را رهبر تعیین می‌کند و حالا این افراد خاص که از طرف خود رهبر تعیین می‌شوند و قرار است به کار رهبر نظارت هم داشته باشند. بعد برخی از دوستان منتقد به طرز عجیبی اعتراض می‌کنند که چرا مجلس خبرگان به وظایف خود عمل نمی‌کند و من منظور این افراد را متوجه نمی‌شوم.</div>
<div style="text-align:justify;">اگر نگاهی به این دایره سیاه قدرت بیاندازیم که شکافی بزرگ بین مردم و نهاد قدرت ایجاد کرده و از هر نقطه‌ای از آن شروع کنی به مقام ولایت مطلقه‌ای می‌رسد که قصد سرپرستی مردم و نه مدیریت را دارد، خواهیم فهمید که چرا خبرگان رهبری یا اعضای شورای نگهبان و یا مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری در ایران همه فرسخ‌ها از اصول و معیارهای نهادهای مردمی فاصله دارند و نمی‌توانند از اصول و قواعد حقوقی و اجتماعی حاکم بر زندگی اجتماعی مردم، درک درستی داشته باشند.</div>
<div style="text-align:justify;">و درنهایت باز هم اشاره می کنم زبان و بار معنایی که بر واژه ها سوار می شود نقش مهمی را در حوزه حقوقی و سیاسی بازی می کند نمونه آن را در تغییر نام مجلس شورای ملی در <a href="https://docs.google.com/document/d/1M8omatSna8pgtBEw0BX6d4GxtqAcyPc-S9YxMfb5OoI/edit?pli=1">۲۴ اردیبهشت</a> <a href="https://docs.google.com/document/d/1M8omatSna8pgtBEw0BX6d4GxtqAcyPc-S9YxMfb5OoI/edit?pli=1">۱۳۶۸</a>  به مجلس شورای اسلامی دیدیم . نمی‌توان در یک کشور مجلس ملی داشت در حالی که یکی از اصول قانون اساسی آن کشور می‌گوید:</div>
<div style="text-align:justify;">مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد مگر در مورد تصویب اعتبارنامه نمایندگان و انتخاب شش نفر حقوقدان اعضای شورای نگهبان. (اصل۹۳ )</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7/%d9%85%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1%db%8c/'>مهری جعفری</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/'>قانون اساسی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1%db%8c/'>مهری جعفری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%db%8c/'>اصلاح قانون اساسی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/'>جمهوری اسلامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c/'>رهبری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>شورای نگهبان</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/42/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/42/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/42/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/42/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/42/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/42/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/42/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/42/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/42/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/42/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/42/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/42/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/42/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/42/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=42&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%af%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d9%84-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عدم نگرش دموکراتیک و اتخاذ استراتژی های قدرت طلبانه</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%a7%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b0-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%a7%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b0-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:44:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[استراتژی انحصار و قدرت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[بررسی مواضع اصلاح طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[عدم نگرش دموکراتیک]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[استراتژی قدرت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[خط امام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=36</guid>
		<description><![CDATA[ضرورت تشکیل خط سوم مبارزاتِ دموکراسی خواهی پویا عزیزی - آنچه امروزه به شکل پررنگی حرکت اعتراضی مردم ایران را سازماندهی و برنامه ریزی می کند، اپوزیسیون داخلی نظام جمهوری اسلامی یا همان اصلاح طلبان هستند که ترجیح داده اند عنان رهبری این حرکت را به میرحسین موسوی و مهدی کروبی سپرده و خود در نقش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=36&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>ضرورت تشکیل خط سوم مبارزاتِ دموکراسی خواهی</strong></p>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پویا عزیزی - آنچه امروزه به شکل پررنگی حرکت اعتراضی مردم ایران را سازماندهی و برنامه ریزی می کند، اپوزیسیون داخلی نظام جمهوری اسلامی یا همان اصلاح طلبان هستند که ترجیح داده اند عنان رهبری این حرکت را به میرحسین موسوی و مهدی کروبی سپرده و خود در نقش اتاق های فکر و مشاوران این دو ،و از طریق بیانیه ها و اظهارنظرهای این ها توده های معترض ایران را گرد حرکت مبارزاتی خود وحدت بخشند و هم اکنون بیش ترین هزینه ها را نیز می پردازند .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">سوی دیگر اردوگاه اپوزیسیون بیرون از نظام جمهوری اسلامی است که تقریبا از زمان شکل گیری این جمهوری یا سالهای ابتدایی ِ آن به مبارزه مستقیم با آن پرداخته و خواهان براندازی است و همچنان در راه این خواسته مبارزه کرده و هزینه های گزاف پرداخته  و می پردازد و اپوزیسیون داخلی را بخشی از نظام جمهوری اسلامی تلقی کرده، اقدامات و مبارزات آن را نه در راه رهایی توده های متفاوت مردم ایران ، بلکه راهی برای برون رفت نظام از خطر واژگونی و در هم شکستن ، زیر فشار مردمی می داند و می پندارد که در حرکت اعتراضی اش تنها و تنها دارد برای ماندگاری سیستماتیک نظام پیشین کوشش می کند .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اگر چه بیانیه هایی که از سوی سران اصلاحات و برخی گروه های بیرون از نظام صادر می شود پس زمینه هایی از دموکراسی خواهی را به همراه دارد اما اخلاق کلی ِ این گروه ها مادام که به حرکتی همدلانه بر مواضع مشترک دموکراتیک نرسد راه به اخلاق دموکراتیک نخواهد برد؛ چرا که از یک سو اصلاح طلبان هرگونه روابط و همدلی با گروه های دیگر را منجر به زیر ضرب برده شدن اصل حکومت و اصول نظام میدانند و از سوی دیگر نیز گروه های بیرونی همگامی با اصلاح طلبان را برگشت به تجربه ی تلخ تاریخی انقلاب 57 پنداشته و انچه از دل این استراتژی بیرون می آید را منجر به دیکتاتوریسم دیگری می دانند که خواه ناخواه خواسته های توده های متفاوت و طبقات جامعه ی رنگین ایرانی را که سرشار از قومیت ها، ادیان، و فرهنگ های متفاوت است بر اورده نخواهد کرد و دوباره به استراتژی حذف و سرکوب روی خواهد آورد .<span id="more-36"></span></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">این نگرش اخلاقی را تولید کرده است که رفتار براساس این اخلاق، از هر دو سوی جریان، توهم انقلابی و ضد انقلابی بودن را قدرت می بخشد . اما آنچه اکنون مسلم است تکامل صف بندی گروه های متفاوت تحول خواه است از سویی و از سوی دیگر ضرورت تحلیل و توانایی تولید خط دیگری از اخلاق سیاسی است که بتواند تنوع خواسته های توده های تحول خواه را با حفظ شخصیت و رنگ و تنوع شان و حفظ خصوصیات شان سامان بخشد و این مهم اکنون نیازمند اتخاذ روش و خط سیاسی مشترکی است که جز در اخلاق دموکراتیک نمی توان برای آن نمونه ای یافت .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اما استراتژی خط سومی بودن نیازمند حرکت هر دو سوی این گروهها به سمت مواضع مردمی است که هم اکنون ،تنها حقوق حقه ی خود را در قالب نظامی دموکراتیک و برابری خواه خارج از هرگونه سلطه ی ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک می طلبند . بی شک اگر ضرورت ائتلاف بر نقاط همدلی برای هردو گروه مورد بحث به عنوان مساله ای جدی مورد بررسی قرار نگیرد، نه تنها پیروزی هر کدام از آنها -اگر امکان پذیر هم باشد-  به نمونه ای از نگرش حذفی و بازتولید انقلابی و ضد انقلابی گری خواهد انجامید بلکه عدم امکان پیروزی شان را بیش از همه ی این گمانها پر رنگ خواهد کرد؛ چرا که تنوع خواسته های جامعه و ناتوانی آن ها در قرارگیری، تحت عنوان دسته های قدرت طلب موضع آن ها را به موضع انفعالی خواهد کشاند که هم اکنون مد نظر حکومت جمهوری اسلامی است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">عدم نگرش دموکراتیک و اتخاذ استراتژیهای قدرت طلبانه و در پی آن انفعال بخش عظیمی از توده هایی که جای خود را در حرکت اعتراضی نمی یابند و انفعال آنان، منجر به سرکوب دیگران ، نهاد ها و سازمان هایی خواهد شد که به قصد تغییر و تحول به هر شکلی به مبارزه پرداخته اند. در ادامه ضمن پرداخت هزینه های گزاف از سوی گروه های مبارز منجر به اختناق دوباره و بازتولید فضایی وحشتناکتر از پیش خواهد شد و نظم خفقان آور دیکتاتوری را دوباره بر توده ها اعمال کرده و آن ها را به انزوایی کامل خواهد کشاند و ادامه این روند اگر خدمت به بقای دیکتاتوریسم نباشد چیست؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اپوزیسیونهای حاضر چه بخواهند قبول کنند و چه نخواهند تنها مسیر آتی شان بر محور همدلی می تواند مردم را دوباره سازمان بخشیده و قشر منفعل شان را به صحنه ی خیابان بکشاند؛ و گرنه به تنهایی هیچ کدام از گروه های حاضر نه تنها نخواهند توانست از موقعیت رهبری و نمایندگی سیاسی کل اقشار جامعه برخوردار شوند بل که هیچکدام شان به تنهایی نخواهند نتوانست آلترناتیو حکومتی ولایی در دراز مدت باشند .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پس انچه باقی ماند ارتقاء سطح آلترناتیوهای حاضر است به سطحی از اخلاق و رفتار متفاوت که در آن خط سومی شکل یابد که ضمن تحقق پیروزی در افق حرکت اش ایجاد نظام دموکراتیکی را نیز نوید دهد که حقوق هیچ اقلیت یا اکثریتی در ان  تضییع نشده و قابل تضمین باشد . تجربه های تاریخی گوناگون جهان و حتا ایران مصداقی را به نمایش نمی گذارد که گروهی به تنهایی توانسته باشند حقوق تمام طبقات جامعه را محترم شمرده و تحقق بخشند . حتا اگر میرحسین موسوی در بیانیه اش نوشته باشد که &#8220;پیروزی ما شکست هیچ کس نیست&#8221; نمی تواند هیچ امیدی را برای دیگر گروه ها زنده بدارد که اگر شکست نخورند آیا پیروز هم شده اند یا نه ؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اپوزیسیون در خطوط یک و دوِ فعلی در ابتدا باید بیندیشند که در راه این همدلی چه رفتارها و افکاری را کنار بگذارند و چه افکار و  رفتارهایی را اتخاذ کنند که بتوانند در نتیجه ی آن نقطه ی همدلی را حاصل کرده و وجوه سیاسی تازه ای بیابند. باید بیندیشد چرا تا اکنون حرکت های اعتراضی مردمی که می خواهند پوشش شان دهند سرکوب شده و هر بار، دیکتاتوری تازه ای قد علم کرده است . باید به این بیندیشد که دیکتاتوریسم اکنون در پایگاه های توده ای خودش هم دچار تشتت و دوگانگی شده است و اگر این خط سوم نتواند بخشی از این تشتت را به افتراق بزرگ تبدیل کند و در مقابل دیکتاتوریسم بتواند با سایه ولایی خود و قدرت نظامی اش آن فاصله را ترمیم کرده و با حذف و سرکوب اپوزیسون داخل و خارج و استفاده از قدرت نظامی و امنیتی و پلیسی اش حامیان اپوزیسیون را هم به انفعال بکشاند، دست آوردهای تکامل این صف کشی ها در کجا قابل مشاهده خواهد بود؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آیا در صورت پیروزی هر کدام از این گروه هایی که اعلام آلترناتیو بودن کرده اند با اخلاق فعلی و عدم ارتقای این اخلاق به خط سوم دموکراتیک آیا حکومت جانشین، هدیه ای تحمیلی به توده های مبارز جامعه نخواهد بود ؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مهم ترین مساله ای که هم اکنون ضرورت این باز اندیشی ها را نمایان می کند صف کشی کامل نیروها و روشن شدن مواضع کلی همه است که شاید ناروشن ترین انها مواضع رهبران اصلاح طلبان باشد. رهبران اصلاح طلبان هنوز مشخص نکرده اند که آیا نه گفتن شان مشخصا به مساله ی ولایت فقیه است و آری گفتن شان به جمهوری ایرانی ست یا تنها استراتژی مقطعی برای رسیدن به قدرت را یافته اند. این مواضع امکان حرکت اپوزیسیون های خارجی را برای همراهی و ارتقا به خط سوم دموکراسی از آنها سلب کرده است .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">به نظر می رسد اصلاح طلبان با مواضع فعلی امکان ارتقای حرکت اعتراضی مردم ایران را سلب و کنترل می کنند و این مساله ی مهمی در عدم تحقق دموکراسی است . اصلاح طلبان اکنون پس از تحمیل و تحمل هزینه های فراوان باید به درک این موضوع نایل امده باشند که حفظ اصول و پایه های نظام جمهوری اسلامی تنها و تنها به خلق دیکتاتوری عریان سیاسی ای خواهد انجامید که نتیجه اش سرکوب خود آنها بوده و راه بیرون رفت از این فضا با ارتقا به مرحله ی دیگری از اخلاق سیاسی میسر است .</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ad%d8%b5%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87/'>استراتژی انحصار و قدرت طلبانه</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>بررسی مواضع اصلاح طلبان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9/'>عدم نگرش دموکراتیک</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87/'>استراتژی قدرت طلبانه</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>اصلاح طلبان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ae%d8%b7-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85/'>خط امام</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9/'>عدم نگرش دموکراتیک</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/36/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/36/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/36/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/36/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/36/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/36/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/36/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/36/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/36/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/36/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/36/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/36/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/36/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/36/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=36&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%a7%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b0-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>همان اندازه که سکینه را حمایت کردند زندانیان سیاسی را هم حمایت کنند!</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:33:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<category><![CDATA[شیرین عبادی]]></category>
		<category><![CDATA[محاکمه جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[زندانیان سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[سکینه محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[شیربن عبادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=24</guid>
		<description><![CDATA[گفت وگوی پویا عزیزی با شیرین عبادی  شیرین عبادی قاضی سابق دادگاه، نویسنده و مدرس ايرانی است. او از نخستین قاضیان زن در ایران و تنها ایرانی است که جایزه صلح نوبل را در سال 2003به دلیل تلاش برای ترویج مردم سالاری و رعایت حقوق بشر و به ویژه حقوق کودکان و زنان در ایران دریافت کرد. وی در طول دوران [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=24&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>گفت وگوی پویا عزیزی با شیرین عبادی</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align:justify;"><strong></strong><strong>شیرین عبادی</strong> قاضی سابق دادگاه، نویسنده و مدرس ايرانی است. او از نخستین قاضیان زن در ایران<sup> </sup>و تنها ایرانی است که جایزه صلح نوبل را در سال 2003به دلیل تلاش برای ترویج مردم سالاری و رعایت حقوق بشر و به ویژه حقوق کودکان و زنان در ایران دریافت کرد.</p>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وی در طول دوران کاری در ایران، دفاع از پرونده‌های بسیاری از جمله تعدادی پرونده‌های ملی را پذیرفت، از آن جمله می‌توان به <em>وکالت خانوادهٔ مقتولین</em><em> </em><em>قتل‌های زنجیره‌ای</em>(فروهرها)،همین‌طور عزت‌الله ابراهیم‌نژاد که در حمله به کوی دانشگاه تهران کشته شد و زهرا کاظمی عکاس تبعه کانادا که در ایران به قتل رسید را مورد اشاره داشت. او در جریان ناآرامی‌های دانشجویی در سال ۱۹۹۹، شواهد و مدارکی دال بر دست داشتن برخی مقامات حکومتی در قتل دانشجویان دانشگاه تهران ارائه داد که منجر به بازداشت و حبس او برای سه هفته در سال ۲۰۰۰ شد. عبادی وکیل تعدادی از چهره‌های سرشناس فرهنگی و مطبوعاتی بوده است. وی وی هم‌چنین تعداد کثیری از پرونده‌های اجتماعی نظیر موارد کودک‌آزاری را وکالت کرده‌است و در بحث پرونده بین المللی ایران نیز فعال است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">عبادی تاکنون فعالیت بسیاری را برای احقاق حقوق بشر در ایران و در سطح بین‌الملل انجام داده است و توانسته است از دانشگاه های معتبر دکترای افتخاری دریافت کرده  و شهروند افتخاری شهرهایی چون پاریس و جنواست.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">قرار گفت‌وگویی با خانم عبادی تنظیم کردیم تا از این طریق نظرات‌شان در مورد مسایل مطرح و گاه مورد مناقشه روز بشنویم. از آن‌جایی که ایشان دارای مشغله‌های بسیار است همکار ما پویا عزیزی به مصاحبه کوتاه تلفنی با وی اکتفا نمود.</div>
<div style="text-align:left;" dir="RTL">روز و شب</div>
<div style="text-align:left;" dir="RTL"><span id="more-24"></span></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> <strong>شیرین عبادی در گفت و گو با روز و شب:</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>همان اندازه که سکینه را حمایت کردند زندانیان سیاسی را هم حمایت کنند!</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خانم عبادی حساسیت جهان این‌روزها نسبت به مسایل ایران، از گذشته بسیار بیش‌تر شده‌است تا جایی که می بینیم، فارغ از نهادهای حقوق‌بشری گاهی دولت‌ها هم مستقیما در این رابطه دخالت می‌کنند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">یکی از موضوعات مطرح امروز که بخش بزرگی از تبلیغات را هم به خود اختصاص داده است مساله حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی و مواضع حکومت ایران و مواضع جهانی در برابر اوست. به نقل از شما در جایی خواندم که جلو انداختن این مساله توسط سرویس امنیتی و قضایی ایران برای کمرنگ شدن مساله زندانیان سیاسی ایران در سطح جهان هست.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">حال با توجه به این که این مساله خودش یک رسوایی بزرگ برای حکومت ایران به وجود أورده آیا طرح این بازی [اگر قایل به وجودش باشیم] حکومت ایران را چه قدر به مقصودش رساند ؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">-          من به استناد گفته‌ها و نوشته‌هایی که از بیش از 26،27 سال پبش منتشر کردم همواره با سنگسار و مجازات‌هایی از این قبیل مخالف بودم و هم‌چنین از حامیان کمپین علیه سنگسار هستم. همین‌طور من سکینه محمدی را فردی می‌دانم که می‌بایست آزاد بشود، برای این‌که هیچ دلیلی که اتهام سنگین او را ثابت بکند به میزان کافی وجود ندارد. در مورد اتهام دیگر او باید بگویم پرونده طبق استناد گفته‌های وکیل او مختومه شده و بنابر‌این دلیل، سکینه باید فورا آزاد بشود. من این‌جا از حامیان کمپین برای آزادی سکینه تشکر می‌کنم که به این چنین مواردی حساس هستند. مساله مهم این است که همزمان هفده زندانی‌سیاسی در شرایط بسیار دشوار زندان‌سیاسی اعتصاب‌غذا کردند و من از وجدان بشری درخواست می‌کردم همان‌ گونه که نسبت به سکینه حساس هستند نسبت به زندانیان دیگر هم حساس باشند و این حساسیت به میزان کافی از ناحیه نهادهای بین المللی صورت گرفت. متاسفانه صدای زندانیان سیاسی که تا پای مرگ بر خواسته‌های دموکراتیک‌شان هستند آن چنان که باید و شاید شنیده نشد و این مساله باید مدنظر قرار داده شود که متاسفانه فقط سکینه محمدی نیست که در معرض چنین حکم های ناعادلانه‌ای‌ است. طبق اطلاعات واصله حدود 15 پرونده با چنین اتهامات و مجازاتی رو به رو هستند و به طور ناغافل و ناگهانی این پرونده تایید و برای اجرا ارسال شد و  به خاطر آن وزارت اطلاعات همسر بی گناه آقای مصطفایی را گروگان گرفت که تمام این ها خلاف قانون هست و همین طور رفتارهای با زندانیان سیاسی. از همه نهادها و حامیان باید خواست همان اندازه که برای سکینه حساس هستند برای زندانی‌سیاسی هم حساس باشند و به همان اندازه که سکینه را حمایت کردند زندانیان سیاسی را هم حمایت کنند .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">فکر می کنید این فشارهای جهانی در‌نهایت تا کی و چقدر روی حکومتی مثل جمهوری‌اسلامی تاثیر خواهد گذاشت و این تاثیر‌گذاری‌ها به چه شکلی است؟چون تا امروز حکم‌های سنگین و تحمل رنج های فراوان از سوی متهمین برون ده دستگاه قضایی ایران علیرغم این فشارها بوده است</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">فشار‌های بین المللی تا کنون مانع از بد تر شدن اوضاع شده است یعنی اگر این فشار‌ها نبود مانند سال‌های ۶۱ و ۶۷ ناگهان با اعدام تعداد کثیری از زندانیان مواجه می‌‌شدیم. بنا بر این فشار‌های بین المللی موثر بوده اما بایستی‌ وجدان عمومی‌ را حساس تر کنیم تا مردم دنیا هر چه بیشتر به کمک قربانیان نقض حقوق بشر که بیگناه در زندان هستند بیایند و این فشار‌ها باید تا زمانی‌ ادامه پیدا کند که دولت ایران ثابت کند به حقوق بشر احترام می‌‌گذارد و اولین گام برای اثبات چنین ادعایی آزاد کردن کلیه زندانیان سیاسی است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با تو جه به سیاست‌های تنش ورزانه و جنگ افروزانه حکومت ایران و حساسیت غرب بر مسایل هسته‌ای و آن چه که دو طرف از آن از به عنوان گزینه‌های روی میز نام می‌برند، در فضای واقعی و خارج از تبلیغات و تهدیدات دولت‌ها، شما امروز احتمال حمله به ایران یا درگیری ایران در یک جنگ در منطقه خاور میانه را چقدر می‌بینید ؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">-          من احتمال به حمله به ایران را تقریبا منتفی می دانم زیرا آمریکا در شرایطی نیست که بتواند به ایران حمله کند هم از جهت وضعیت اقتصادی و هم از جهت وضعیتی که در افغانستان و در عراق درگیرش کرده است. حمله از ناحیه اسراییل هم عملی نیست به این دلیل که اسراییل در معرض خطرات بیش‌تری هست و بعید است که مرتکب این خطا بشود و مساله فعلا در مورد ایران کاملا منتفی است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مساله دیگری که می خواستم از شما بپرسم مساله پرونده‌های ایران در دادگاه های بین المللی ست.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خانم عبادی جمهوری‌اسلامی از ابتدای حضورش تا الان دست به جنایت های گسترده‌ای زده که بخشی از آن‌ها مصداق جنایت علیه بشریت‌اند. مثلا اعدام های دسته جمعی که عملا مدارک آن هم جز خاطرات و مشاهدات ارایه نشده، شما فکر می‌کنید چگونه و در چه شرایطی می‌شود پرده از این جنایات برداشت و آیا امکان آوردن جمهوری اسلامی پای میز محاکمه جهانی هست یا خیر . چگونه ؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">-          دادگاه‌های بین المللی به این صورت تشکیل می‌شوند: یا تشکیل دادگاه به صورت ICC  است که دولت ایران به معاهده آن به شکل رسمی نپیوسته، این دادگاه صلاحیت رسیدگی به جرایمی را دارد که بعد از  تاسیس اتفاق بیفتند. بنابراین امکان رسیدگی در دادگاه ICC نیست. دادگاه بین المللی ویژه نوع دیگر دادگاه بین المللی‌ست و در مواقعی تشکیل می شود که شورای امنیت یا مجمع عمومی سازمان ملل رای بدهد که اتهام حکومتی در یک دادگاه بین المللی ویژه رسیدگی بشود که در این صورت بایستی اجماع بین المللی ایجاد شود و با توجه به حمایت روسیه و چین از ایران توانایی عملی برای ایجاد چنین دادگاهی به نظر من در حال حاضر نیست.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خانم عبادی در سخنرانی‌تان در جنوا بعد از دریافت شهروندی افتخاری، گفتید که دموکراسی در ایران از دستان زنان به جامعه ایران هدیه خواهد شد. نقش و تاثیر زنان در پیشبرد همه سویه جامعه ایران در دهه های اخیر چشمگیر و غیر قابل انکار است، شما مبارزات زنان را راهکار رسیدن به دموکراسی در ایران می‌بینید؟ به چه دلیل؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">-          زنان نیمی از افراد یک جامعه هستند و وقتی که جامعه‌ای حقوق نیمی از افرادش را می‌گیرد در حقیقت از عدالت و دموکراسی به دور می‌افتد و به همین دلیل هست که پیروزی مبارزات زنان یعنی پیروزی نیمی از افراد یک اجتماع و باز شدن راه برای دموکراسی و خواست همیشگی زنان ایران آن است که حقوق برابر را در نهایت باید برای آن‌ها در نظر بگیرند و در صورتی که زنان یعنی نیمی از جامعه به خواست خودشان برسند و به حقوقشان نائل بشوند مسلما راه برای دموکراسی باز خواهد شد.</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7/'>مصاحبه ها</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7/%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c/'>شیرین عبادی</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/'>محاکمه جمهوری اسلامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/'>جمهوری اسلامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/'>زندانیان سیاسی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c/'>سکینه محمدی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c/'>شیربن عبادی</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/24/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/24/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/24/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=24&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%ad%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>هوشیاری ما : نه می‌بخشیم نه فراموش می کنیم!</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%87%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%d8%ae%d8%b4%db%8c%d9%85-%d9%86%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%87%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%d8%ae%d8%b4%db%8c%d9%85-%d9%86%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:28:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[قتل عام زندانیان سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهمند علیپور]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[نه می بخشیم نه فراموش می کنیم]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[جنایت علیه بشریت]]></category>
		<category><![CDATA[دوران خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[دیکتاتوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=21</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی - اکنون دیگر بیداریِ جمعیِ مخالفین حکومت در پرسش‌گری از عواملِ سیستمی که به کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در دهه 60 منجر شد، در شب سیاهِ سکوت دیگران خورشیدی فروزنده است. این فروزندگی به این منجر شده است که سبزهای حکومتی امروز و حزب الله دیروز، سکوت‌ سالیان‌شان را در برابر پرسش‌گری مخالفین جمهوری اسلامی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=21&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی - اکنون دیگر بیداریِ جمعیِ مخالفین حکومت در پرسش‌گری از عواملِ سیستمی که به کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در دهه 60 منجر شد، در شب سیاهِ سکوت دیگران خورشیدی فروزنده است. این فروزندگی به این منجر شده است که سبزهای حکومتی امروز و حزب الله دیروز، سکوت‌ سالیان‌شان را در برابر پرسش‌گری مخالفین جمهوری اسلامی بشکنند.</p>
<div dir="rtl">
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">هر چند مهره‌های میانی و از میانی به پایین‌ترشان با نوشته‌ها و گفته‌هایشان مواضع پرسشگرانه مخالفین را درباره کشتارهای دهه 60 و به خصوص 67 مواضع منفعت طلبانه می‌انگارند و این پرسشگری را برای دست‌یابی به غنایم جنبشِ مردمی‌ای می‌دانند که وابسته به خود می‌پندارندش و عاملان این پرسشگری را تشنه کامان غنیمت می شمارند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> یادداشت‌هایی نظیر آنچه در روزآنلاین می‌آید، اگرچه کاملا ژورنالیستی اما از سوی ژورنالیستهای تربیت شده در مکتب خبرگزاری فارس و کیهان سبز (جرس)نوشته می شوند .عجبا که این نویسندگان قلم به مزد سکوت در برابر جنایت علیه بشریت را برای کسانی که خود را مدعی رهانیدن مردم از چنگ دیکتاتوریسم می‌دانند، هوشیاری می‌پندارند و پرسشگری مخالفان را نبرد برای غنایم جنبش مردمی. دست‌پروردگان فارس نیوز و جرس (کیهان سبز) که حالا طبل دموکراسی را [چه رسوایانه اما] می کوبند امروزه با رندی، ادبیاتی را می‌سازند که سخت در پرده ولی در عریانی خواسته‌ ولی نعمتان‌ و استادان‌شان است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><span id="more-21"></span></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در یادداشت “اعدام های شصت وهفت و هوشیاری سبزها “منتشر شده در روزآنلاین آمده است:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">«گرچه در دوران حاکمیت میانه رو ها و اصلاح طلبان در تهران ، به یمن دمیدن اندک نسیم آزادی در کشور ، ایرانیان به نقد برخی از رفتارهای تندروانه حاکمان در دهه پیشین نشستند و سعی کردند تا غبارهایی که حاکمیت  بر روی  برخی چهره های ملی همچون بازرگان، سحابی ، منتظری و .. نشانده را  بزدایند و  لب به انتقاد از برخی حوادث آن سالها بگشایند و دستی برای ساختن زندگی دیگرگونه برآرند، اما این تلاش ها هم با فشارهای حاکمیت ناکام ماند و هم آنکه هرگز حتی مجالی فراهم نشد تا برخی سخن های دیگر نیز، همچون موضوع اعدام های فله ای اسیران در سال 67 بیان شود. تراژدی و زخمی که بر خلاف سیر تاریخ، هر چه زمان بیشتری از آن می گذرد زنده تر می شود و بیشتر دهان می گشاید.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پرواضح است که برای خواننده عادی که شاید یکبار این متن را بخواند آن‌چه از این پس می‌آید به راحتی قابل درک و دسترسی نباشد و دقیقا خطر از همین جا خودش را نشان می دهد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">به واژه اسیران دقت می‌کنم..  معمولا در شرایط عادی از واژه اسیر به جای زندانی استفاده نمی‌شود مگر این‌که جنگی اتفاق افتاده باشد و عده‌ای از طرف مقابل که معمولا دشمن خارجی باشد به اسارت گرفته شده باشد.  به همین خاطر روی این واژه تامل کردم تا دلیل استفاده آن را به جای زندانی سیاسی بیابم و از همین رو راه به کشف ادبیات سیستماتیکی بردم که در سرتاسر این یادداشت اعمال شده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ادبیاتی که نمونه‌های مختلف آن را از فارس و رجا نیوز تا روزنامه‌ها و سایت‌های اصلاح‌طلبان می شود یافت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">نگارنده یادداشت مورد بحث در بندهای پایین‌تر با آوردن جمله &#8221; به داستان غمبار آنچه در زندان های نظام جمهوری اسلامی بر اسیران و دربندان دهه 60 و به ویژه در سال 67 گذشت&#8221; اسیران و دربندان را دوباره از یکدیگر تفکیک می کند و تنها وقتی قصد این می کند که تلاش برای رفع اعدام سیاسیون را تایید کند از لفظ فعالین سیاسی استفاده می کند و نه از زندانی سیاسی.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آیا گفته‌های وقیحانه احمدی نژاد از همین ژانر نیست و نبود وقتی بر خبرنگاران خارجی می‌خندید و وجود زندانی سیاسی در ایران را نفی می‌کرد؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> او نیز باور ندارد و نمی خواهد اعلام کند که در ایران زندانی سیاسی وجود دارد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> نمی توان فکر کرد دست پروردگان رسانه‌های حکومتی و سبز، چون از نوعی سانسور مخوف در رنج بوده اند اتوماتیک ذهن‌شان امروز خودسانسوری و ادبیات حکومتی را پذیرفته است و دارد به این نوع نهادینه‌اش می کند و این ناخودآگاه ذهنی آنهاست. چرا که چنین اگر می‌بود نوشته ها این چنین ساختمند و سویه‌دار نمی بودند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">نکته قابل توجه تر در ساخت این مقاله استفاده از نوعی ساخت دوتایی متقابل است تا با قراردادن واژه‌های نه چندان به چشم آمدنی در یک بافت، هم طرف مقابل را به مسلخ برده باشد و هم ادبیات اش را ترویج کند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> نقطه مقابل اسیران، یاران در بند است. نقطه مقابل کشته‌شده‌های فله‌ای و اعدامیان و کشته شدگان، شهدای سبز . از منتظری به عنوان مرحوم آیت الله العظمی منتظری نام می برد و در مقابلش حتا حکومتی‌های جمهوری اسلامی را هم بیش از مخالفین یا همان تشنه کامان غنیمت ارج می نهد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کینه‌توزی نگارنده ناکامی اصلاح‌طلبان را در برابر پرسشگری خانواده‌های کشته شدگان، مادران عزادار و چشمان تیز بین مردم ایران به نمایش می گذارد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پرسشگری از دهه شصت و به خصوص کشتارهای فراوان این دهه امروز آنقدر حقیقتی روشن یافته است که ژورنالیست‌های سبزاللهی را به اعاده حیثیت از به اصطلاح رهبران‌شان وادارد. می‌نویسند و می‌خواهند که این پرسشگری آزاردهنده را به نوعی از انتقام و تلافی شکست تقلیل دهد و واقعیت این جنایات را [که به خصوص یک نمونه آن یعنی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان شصت وهفت نمونه بارز جنایت علیه بشریت است ] پایمال قدرت‌‌طلبی‌های خود و همپالگی‌هایشان نمایند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">جالب اینجاست که این گونه پرسشگری‌ها از اصلاح طلبان و موسوی از سوی مخالفین را به نفع جناح در قدرت حکومت اسلامی و در آن سو می داند اما خود به شکلی  تلاش می کند با این جمله &#8221; از خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری نیز مشخص است که فرد دوم کشور و قائم مقام رهبری در جریان این حکم و اقدام قرار نگرفته بود و همچنین از لحن نوشته منتظری نیز مشخص است که در دیداری که او با خامنه ای داشته به این احساس و نتیجه رسیده است که رئیس جمهور وقت نیز از این موضوع بی خبر بوده است. &#8220; حتا چهره خامنه ای را پاک نگاه دارد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پس چه کسی مسئول است ؟ تنها خمینی که مرده است . بله خمینی مرده است و چون دیگران هم کشته شده‌اند و نمی توانند مسلما از کشته شدن خود حق‌خواهی کنند پس ماجرا تمام شده است و باقی این قضایا و پرسش‌ها ساخته دست تشنه کامان غنیمت و تروریست‌ها و ساخته و پرداخته وابستگان به خارج و عناصر سرنگونی طلب است که می خواهند چهره انقلابی مسئولان نظام را مخدوش کنند پس ماجرا به نحوی بهتر است مسکوت و جمع و جور کنیم . یکی نیست بگوید تا دیروز که با هم از یک سفره می خوردید هر کسی که حرفی می زد باید سرکوب و اعدام می شد و همه خوب بودند و مردم هم اعتراضی نداشتند حالا یک عده بد شده اند و تقصیر آن‌هاست که یک عده کشته شده اند و ما خیرهاییم و دموکراسی خواهان و حقوق بشری ها و آن ها شرهایند و دیکتاتورها و قاتل ها .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">نه ! برای ما این گونه نیست و  ما آموخته ایم که ایمان‌مان را قربانی مصلحت نکنیم .پرسش‌های ما از دهه شصت و همه مسئولان  و مجریان اش هم باقی است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"> کسی قرار نیست ببخشد چون از لحاظ حقوقی کسانی که ستم بر آن ها رفته است دیگر موجودیت حقیقی و حقوقی ندارند تازه اگر چنین حقی برای دیگری قرار داده شده باشد ، او چه چیزی را باید ببخشد.  زندگی از دست رفته انسان‌هایی دیگر را .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ما معتقدیم که همه سیستم حکومت اسلامی و عاملان و آمران در این جنایت بشری مسئول اند و وظیفه پاسخگویی اگر نه به مردم ایران به خانواده های کشته شدگان را کمینه دارند.  میر حسین موسوی به عنوان مقام بالای اجرایی در آن زمان نمی توانسته قبل یا حتا بعد از این اتفاق از آن بی خبر بوده باشد . هرچند که میرحسین موسوی در همان سال‌ها قویا از اعدام ها دفاع کرده است و موافقتش را هم اعلام کرده است. باور نمی‌کنید سری به گزارش جفری رابرتسون (لینک گزارش رو بذار) بزنید که به تازگی بنیاد برومند منتشر کرده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آن چه موسوی را برای ما و مردم ایران ملزم به این پاسخگویی می کند ژست‌های دموکراسی و حقوق بشری و عدالت خواهانه اوست که برای اثبات آن‌ها اولین قدم، روشنگری و پاسخگویی به پرسش‌های دهه شصت است و ما نه می توانیم ببخشیم و نه می توانیم فراموش کنیم.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">موضع‌گیری‌های درست یا اشتباه گروه‌های سیاسی در اوایل انقلاب هیچ ربطی به بحث حق خواهی و روشن شدن مسایل دهه شصت ندارد و اصولا باید یاد گرفت و دانست که در یک سیستم فکری عدالت محور و دموکرات نمی شود بین دوطرف درگیر یکی را برگزید و مقصر نامید و گذاشت و گذشت. بل که باید حقایق تاریخی که پیش زمینه‌های درگیری را فراهم آورده‌اند را نیز نگریست و به خصوص در این مورد خاص یکسویه نگری‌ها و خمینیسم که از دیکتاتوریسم هم سهمگین تر بود بی تاثیر نبوده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">تمام گفتمان آقای میرحسین موسوی بر اساس برگشت به دوران به زعم ایشان طلایی خمینی بوده و هست و بازگشت به این دوران تاریک که ایشان حاضر نیست حتا گوشه هایی از آن را روشن کند هر انسانی را که عقل سلیمی داشته باشد با هر گرایشی بجز سبزاللهی به این باور خواهد رساند که میرحسین موسوی توانایی و صلاحیت رهبریت جنبش مردم ایران را نداشته و ندارد .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">دفاع از افکار خمینی و نام بردن از دوران حکومت وی به عنوان دوره طلایی حرکتی بر علیه دموکراسی و عدالت خواهی ست و آن چه امروز در جامعه ایران مشاهده می شود نتیجه عملی سیره خمینی و خط امامی‌هاست.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">نویسنده یادداشت &#8221; اعدام های 67 و هوشیاری سبزها &#8221; می نویسد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220;آنها می خواهند با مطرح کردن این موضوع میرحسین موسوی را به گوشه رینگ بکشند. می دانند اگر موسوی مخالفتش را با این فجایع به طور عمومی اعلام کند او بخش هایی از هواداران پر نفوذ و پر قدرتش را در ایران از دست خواهد داد؛ کسانی که همچنان معتقد به برخوردهای قاطع با گروههایی هستند که تروریست شان میخوانند.&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اصل موضوع این‌جاست. میر حسین موسوی در گوشه رینگ قرار دارد . نیازی نیست کسی او را به گوشه رینگ ببرد .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">او اگر اعلام کند که مخالف اعدام‌های شصت و هفت بوده، باید به همان بخش‌های هوادار و پرنفوذ مدرک ارایه کند و آماده ارایه مدرک از سوی مخالفانش که دسترسی بیش‌تری هم به منابع اطلاعاتی دارند باشد و از سوی دیگر بخشی از نیروهای به قول ایشان ارزش‌مند و تاثیرگذار و به زعم ما دست‌های خون‌آلود، از سبد یاران ایشان خارج می شوند و ترس این موضوع خود به خود یک طرف از گوشه رینگ را می‌سازد.در توضیح این ترس هم باید گفت اگر پشتوانه آن‌چنانی مردمی دارند از چه می ترسند از بیرون آمدن اسناد از گنجه کهنه؟ یا نداشتن پشتوانه مردمی؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">حالا اگر میرحسین موسوی بیاید و موافقت کند که اوضاع کاملاً آشکار می‌شود و ژست‌های دموکراسی خواهی و نهضت بیانیه نویسی ایشان به تمسخر همان عده‌ای که حمایت‌شان کردند خواهد انجامید و ضمن ریزش آن دسته از مردمی که راه دموکراسی را در موسوی یافته اند نقاب‌های زیبا کنار خواهد رفت و ماهیت چهره نیروهای ارزشی و رهبران‌شان مشخص خواهد شد. این هم طرف دیگر رینگ را می سازد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">موسوی هر حرکتی در این باره کند از طرف‌های مقابل از این موضوع استفاده خواهند کرد و از رینگ بیرون خواهد افتاد. حریف در فرصت مناسب از رخوت ماندن در گوشه رینگ استفاده خواهد کرد. موسوی می خواهد تا زمانی که امکان دارد این وضعیت را به همین شکل نگه دارد چون هر حرکتی در این باره فعلا منجر به اوت اوست. مضاف این که کسی از موسوی نپرسیده که با اعدام ها موافقید یا مخالف . بلکه می پرسند در اعدام ها دست داشته اید یا نه ؟ اگر شما نداشته اید چه کسی دست داشته؟</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">و تنها پرسش این نیست . پرسشگری از گذشته ننگین جمهوری اسلامی دارد به فرهنگی تبدیل می شود که نسل جوان و گذشته را متاثر می کند. کسی از موسوی یا اصلاح طلبان سوال نکرده یا اگر سوال کرده من و امثال من نبوده ایم . ما پرسشگری را از گذشته یک سیستم نهادینه می کنیم چیزی که پایه‌های انچه شما می خواهید نگه‌اش دارید را می‌لرزاند .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">تلاش بیش از حد نگارنده یادداشت مورد بحث برای بیرون آوردن موسوی که او را رهبر جنبش سبز می‌پندارد او را تا حدی از اوضاع نوشتارش غافل می‌کند که به تناقض‌گویی هم تن می‌دهد و او که در بندهای پیشین همین متن به استناد خاطرات منتظری خامنه‌ای را هم از این جریانات بی‌خبر می‌داند در بندهای آخر نتیجه گیری‌اش برای این‌که میخ محکومیت تشنه‌کامان غنیمت را محکم‌تر کوبیده باشد می‌پرسد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220;به راستی تاکنون فکر کرده اید که اگر این دوستان  در پی کشف حقیقت هستند چرا به اندازه یک دهم هیاهوی رسانه ای که درباره میرحسین موسوی به راه می اندازند، در رابطه با خامنه ای سخنی نمی گویند؟ که اگر موسوی نخست وزیر بود خامنه ای هم رئیس جمهور بود. روشن است که آنها می دانند معترضین سبز اعتراضشان نسبت به سیاست و رویکردهای خامنه ای است از همین رو آنها رئیس جمهور وقت را رها کرده اند تا فشار خود را روی فردی بیاورند که رهبر جنبش سبز محسوب می شود.&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در پاسخ به این سوال باید گفت خامنه‌ای که تکلیف‌اش مشخص است نه ادعای دموکراسی دارد و نه هیجده بیانیه برای رهایی ملت از ستم داده است و نه ادعای رهبری جنبش مردمی و اصلاح‌طلبی دارد. او یک دیکتاتور جانی‌ست و ادعاهایش ثابت شده و زوایای پوشیده ندارد. آن‌ها که ادعای دموکراسی و عدالت می کنند و حاضر نیستند راجع به سابقه‌شان در پیشگاه ملت سخن گویند مورد اعتراض مایند تا بار دیگر آن چه سی سال است بر این مردم رفته است در قالب دیگری خودش را تحمیل نکند. درس تجربه را اینجا ببینید.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مصلحت‌طلبی‌های اصلاح‌طلبان امروز خودش را به جایی رسانده است که در وضعیت کنونی که رهبری جنبش اعتراضی مردم دارد با بالا رفتن آگاهی‌شان از موج سواری اینان خارج می‌شود و به تاریخچه صدساله‌اش می پیوندد به تحریف تاریخ دست می‌برند و نمی‌دانند که مرگ تاریخ خطی سال‌هاست اعلام شده و بر مزارش بسیاری گریسته‌اند. تاریخ را امروز توده‌ها می‌نگارند و قدرتمندان توانایی گرفتن ان و ساختن تاریخ و تحریف و یکه جلوه‌دادنش را از دست داده‌اند.</div>
</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/'>قتل عام زندانیان سیاسی</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/'>فرهمند علیپور</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/'>موسوی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%b4%db%8c%d9%85-%d9%86%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/'>نه می بخشیم نه فراموش می کنیم</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%aa/'>جنایت علیه بشریت</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c/'>دوران خاتمی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%db%8c%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c/'>دیکتاتوری</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/21/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/21/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/21/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/21/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/21/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/21/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/21/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/21/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/21/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/21/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/21/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/21/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/21/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/21/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=21&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d9%87%d9%88%d8%b4%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a8%d8%ae%d8%b4%db%8c%d9%85-%d9%86%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>زنان،پنجاه سال شکنجه، تجاوز و مرگ</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%8c%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87%d8%8c-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%8c%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87%d8%8c-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:23:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مرگ بر اثر شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[مسایل زنان]]></category>
		<category><![CDATA[تجاوز]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت زنان]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ زیر شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نرگس موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف بهکیش]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا کاظمی]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا بنی یعقوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=18</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی &#8211; آن چه در گزارش زیر می‌آید تنها نمونه‌هایی قابل دسترس از جنایاتی بود که طی پنجاه سال اخیر بر زنان ایران رفته است و مسلما تمامی آن ها را در بر نمی‌گیرد. هم‌چنین این گزارش قصد ندارد جنایت‌های بی شماری را که بر مردان این مرز و بوم رفته است، نادیده گرفته و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=18&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی &#8211; آن چه در گزارش زیر می‌آید تنها نمونه‌هایی قابل دسترس از جنایاتی بود که طی پنجاه سال اخیر بر زنان ایران رفته است و مسلما تمامی آن ها را در بر نمی‌گیرد. هم‌چنین این گزارش قصد ندارد جنایت‌های بی شماری را که بر مردان این مرز و بوم رفته است، نادیده گرفته و بر نشمارد و گزارش در مورد زنان را صرفا جهت تمرکز موضوع و جلوگیری از پراکندگی‌های بیش از حد و از دست نرفتن خط روایی آن برگزیده است.</p>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">زنان ایران از اوایل دههٔ چهل با آغاز نوعی از رشد و بلوغ در جامعهٔ ایرانی به شکل گسترده‌تری از قبل پا به عرصه‌های اجتماعی نهادند و اگر پیش از این تنها در عرصه‌های آموزگاری و پرستاری و شغل‌هایی از این دست،کم و بیش فعال بودند اکنون با تاسیس کارخانه‌ها و بزرگ‌تر شدن شهرها دیگر مستقیماً وارد عرصه‌های تولید و روابط اقتصادی و اجتماعی می‌شدند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">شواهد تاریخی حاکی از آن است که زنان به شکل ویژه، در کارخانه‌های داروسازی و بخش‌های تولیدی و آزمایشگاهی و به شکل ویژه‌تری در بخش‌های بسته‌بندی کارخانجات و همین‌طور در بخش‌های تولیدی نساجی و ماشین‌سازی و پتروشیمی و در بخش‌های اداری و خدماتی مستقیما وارد فضای کار شده و از این طریق در میان مناسبات اجتماعی تاثیر‌گذار شدند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مشارکت زنان در فعالیت‌های اجتماعی و روند رشد آن‌ها از طریق تحصیلات و کم‌تر شدن بی‌سوادی در میان‌شان،‌راه را برای حضور پررنگ و تاثیر‌گذار آن‌ها در قیام مردمی ۵۷ باز می‌کند.‌از سوی دیگر قید‌و‌بندهای جامعهٔ مردسالار و سنت‌های دست و پاگیر و گاه غیر‌انسانی دینی، بعداً بخشی از این زنان را در مبارزه‌های برابری‌خواهانه سازمان داد. هرچند آن برههٔ زمانی به دلیل نفوذ سازمان‌های سیاسی و مبارز و دامنهٔٔ گسترده فعالیت شان به ناچار هر مبارزی را در صفی قرار می‌داد.<span id="more-18"></span></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>زمان شاه ،‌مبارزه و ایستادگی</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">از همان سال‌ها زنان در کنار مردان وارد حوزه‌های سیاسی و مبارزاتی شده و گاه نقش‌های مهمی بازی کردند.‌حضور برخی از این زنان در رده‌های بالای سازمان‌هایشان،گویای این واقعیت تاریخی است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">همین‌طور حضور برخی زنان دیگر در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی و هنری نیز بر این تغییر فرهنگی تاثیرگذار بود.‌زنانی همچون فروغ فرخزاد در تاثیر‌پذیری فرهنگی بخشی از زنان نقش بسزایی داشتند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">این حضور گسترده،‌برای دیکتاتوری شاه راهی جز ایجاد و شکل‌دهی مکان‌ها و نهادهایی برای سرکوب، مقابله و محاکمهٔ این مبارزان نمی‌گذاشت. برخوردهای بی رحمانه و سبعانه ساواک در زندان‌ها با زنان مبارز وقیحانه و درد‌آور است.‌به هر حال سامان‌یافتن زندان‌های زنان و شکنجهٔ زنان در نظام دیکتاتوری شاه امری مسلم است و برای شاهد این قضیه می‌توان مرگ شیرین فضیلت کلام (از چریک‌های‌فدایی‌خلق) و فاطمه امینی (از مجاهدین خلق) را زیر شکنجه عنوان کرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ویدا حاجبی‌تبریزی در کتاب یادها که تازه منتشرکرده است و جلد یک آن در بازار قابل دسترس است می‌نویسد :</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220;زمانی که من به زندان قصر منتقل شدم، در زندان جنحه و جنایی اتاق کوچکی به بند سیاسی زنان اختصاص داشت . ….. و در اواخر ۵۲ ساختمان جداگانه ای شامل چهار اتاق و یک هال برای بند سیاسی زنان ساختند&#8230;. از اواسط ۵۵،بار دیگر بنای جدیدی با ۵ اتاق و یک انباری به بند زندان زنان اختصاص داده شد و در اواخر ۵۶و عید ۵۷، طبقه دومی هم به آن بنا افزودند.”</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">زنان بسیاری در دوران مبارزه بر علیه شاه و امپریالیسم در ایران به زندان افتاده و مورد شکنجه‌های بسیاری قرارگرفته‌اند. از معروف‌ترین این زنان می‌توان به اشرف دهقانی، ویدا حاجبی‌تبریزی،مهرنوش ابراهیمی و مرضیه احمدی اسکویی اشاره کرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>گذر از قیام </strong><strong>۵۷</strong><strong> پیروزی ارتجاع</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با گذر از قیام ۵۷ و بازگشت دوبارهٔ دیکتاتوری این بار به شکل اسلامی و واپس گرایانه‌ی آن و عقب‌نشینی فرهنگی بر اثر فشار و خفقان و پس از سرکوب اعتراض زنان بر علیه حجاب اجباری موازنه به شکل دیگری رقم می‌خورد. اولین جرقه‌های برخورد خشونت‌آمیز با زنان از زندان‌ها به خیابان‌ها می‌آید و عملا حزب‌الله چماقدار به تجمع زنان حمله می‌کند. حمله به تجمع زنان توسط افرادی که یکی از دلایل مخالفت‌های سردمدارش با شاه، دادن حق رای به زنان بود، دور از ذهن نبود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">از روزهای ابتدایی قیام و استقرار حکومت‌اسلامی، زنان و مبارزات‌شان خطری جدی برای حکومت تلقی شدند و ایدئولوژی و باورهای عقب مانده دینی نیز که فرهنگ جامعه را در وحدت‌کلمه سامان می‌داد، جامعه را گام‌های متمادی به واپس می‌برد و از سوی دیگر بافت‌های فرسوده و عقب مانده فرهنگی را به عنوان هم الغالبون بر بافت‌های متکثر و پیشرو و توانمند جامعه مستقر می‌گردانید.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">جنگ با کشور خارجی از سوی دیگر دامنهٔ قساوت قلبی شکنجه‌گران،بازجویان و عمال رژیم را بیش از پیش گسترده کرد و در سرگرمی جامعه ایرانی و جهانی به مسالهٔ جنگ جنایات بی‌شماری در زندان‌های ایران شکل گرفت۰ تنی چند از زنان آزادهٔ این سرزمین نیز بر اساس مقاومت‌شان زیر شکنجه جان سپردند. دامنهٔ این وحشی‌گری به کشتار سراسری سال ۶۷ انجامید که نزدیک به ۵۰۰۰ نفر از زنان و مردان مبارز را به جوخه‌های مرگ سپرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اگرچه خشونت‌های اعمال شده، مرگ‌ها و کشتارها در آن دوره هیچ‌گاه سند یا مدرکی نیافت و به جز زندانیان آزاد شده و شاهدان و خانواده‌ها کسی راجع به آن‌ها سخن نگفت اما در خاطرات مبارزین نگاشته شد و هنوز شاهدان عینی این جنایات زنده و حاضرند و بارها بر جنایات رفته بر زندان سیاسی در مقالات و کتاب‌های خاطرات شان گواهی داده اند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">منصوره بهکیش که بیش از ۵ تن از اعضای‌خانواده‌اش را در راه مبارزه از دست داده است راجع به کشته‌شدن خواهرش &#8221;زهرا بهکیش&#8221; در گفت‌و‌گو با روز و شب می گوید :</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220;زهرای نازنین جزو سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بود و روز قبل از دستگیری و یا کشته شدنش که روز سوم شهریور سال 62 برای دیدار مادر و پدرم به منزل مادری ام در کرج می رود و صبح به خانه خود در تهران باز می‌گردد،‌ولی گویا خانه او که یک خانه تیمی بوده لو رفته و تحت محاصره نیروهای امنیتی بود. او به محض دیدن آنها سیانورش را می‌خورد. چون طبق قراری که داشته اند برای اینکه اطلاعات سازمانشان لو نرود می بایستی سیانور بخورند که بقیه همرزمان خود را به خطر نیاندازند، ولی بر اساس شواهدی که قریب به یقین است،سیانور زهرا را خنثی می‌کنند و او را به زندان اوین می‌برند. آنجا برای گرفتن اطلاعات او را تحت شدیدترین شکنجه‌های وحشیانه‌ قرار می‌دهند که او مقاومت کرده و زیر شکنجه کشته می‌شود. البته ما به هیچ وجه اطلاعات دقیقی از وضعیت زهرا نداریم و این اطلاعات را بر اساس شواهدی که خبر آورده‌اند که زهرا را در زندان دیده‌اند و صدای فریادهای او را زیر شکنجه شینده‌اند داریم. مادر و پدرم هر چه برای گرفتن اطلاعات از وضعیت زهرا به اوین رفتند جوابی نشنیدند و محل دفن زهرا را در خاوران از طریق دوستان دیگری که فرزندشان از همرزمان او بوده است و با او کشته شده است به دست آوردیم.”</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ویدا حاجبی تبریزی در همان کتاب یادها می نویسد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220;در سال ۵۳ همهٔ آن مجاهدینی که در فرار اشرف (اشرف دهقانی) و مخفی نگه داشتن او به نوعی نقش داشتند دستگیر شدند.همگی شکنجه‌های سختی را از سر گذراندند و به زندان‌های طولانی مدت محکوم شدند. مقاومت های معصومه شادمانی زیر شکنجه‌های شدید، بیش از همه زبانزد زندانیان سیاسی بود&#8230;او نیز در سال ۱۳۶۰ و در زندان‌های جمهوری‌اسلامی در پی شکنجه‌های بی‌سابقه به طرز مشکوکی کشته شد.”</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در وب‌سایت امید یادبودی در دفاع از حقوق‌بشر (بنیاد برومند) مطالبی راجع به خانم شیدا بهزادی‌تهرانی و شیوهٔ مرگ ایشان آمده است که احتمال مرگ زیر شکنجه را تا حدودی حتمی نشان می‌دهد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220;خانم شیدا بهزادی‌تهرانی در دوران بازجویی در کمیتهٔ‌مشترک در سال ١٣٦٥ جان باخت. علت مرگ وی بر گزارش دهنده پوشیده مانده است. مقامات به خانوادهٔ شیدا اطلاع دادند که او روز ١۹ شهریور در زندان خودکشی کرده است. عکسی را به خانواده نشان داده بودند که دور گردنش روسری بسته شده‌بود؛ به این معنی که وی با روسریش خود را خفه کرده است. یک شماره نظام پزشکی هم به گردنش بود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خواهر شیدا، که پزشک است، از مامورین پرسیده بود که چرا قبل از فرستادن به بیمارستان از او عکس نگرفته‌اند. به نظر خواهر شیدا شماره نظام پزشکی قلابی بوده و چنان نمره‌هایی اصلاً وجود خارجی نداشته است. او معتقد بود که خواهرش، شیدا، خودکشی نکرده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در لیست جان‌باختگان سازمان فدائيان خلق ايران(اکثريت) آمده است که خانم بهزادی‌تهرانی زیر شکنجه درگذشت. اما همسر وی، که از زمان بازداشت همراه وی تا هنگام اعدام در زندان بود، در نامه‌ای که به طور مخفیانه از زندان بیرون داده، نوشته بود که همسرش شیدا خودکشی کرده است.بر اساس اطلاعات موجود، صحت محتویات این نامه تصدیق نشده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خانم صابری در این باره نوشته است: &#8220;سعید طباطبایى شوهر شیدا که خود در زندان بود از طریق نامه بارها و بارها به کشتن همسرش اعتراض کرده بود ولى در نهایت شنید که فکر مى‌کنى براى ما اهمیتى دارد یکى از شماها کم بشود؟&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خانم بهزادی‌تهرانی سابقهٔ هیچ گونه بیماری نداشته است. جسد شیدا را به خانواده تحویل ندادند.مکان به خاک سپردن او دانسته نیست (بانو صابری).”</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">از تعداد زنانی که در زندان های حکومت اسلامی و زیر شکنجه کشته شدند به دلیل نبودن مدارک مستند آمار دقیقی در دست نیست . اما آنچه مسلم است تعداد زنان کشته شده بر اثر شکنجه‌ها محدود به موارد ذکر شده نیست و امید به این است که روزی پرده از این جنایات برداشته شود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پس از قتل‌عام سیاسی دههٔ شصت و به خصوص کشتار ۶۷ و با پایان یافتن جنگ پس از هشت‌سال،اوضاع سیاسی ایران وارد مرحلهٔ دیگری شد. در این زمان حکومت اسلامی که پس از حذف مخالفین خود با بالاترین درجه خشونت و ادامه دادن جنگ مراحل تثبیت خود را گذرانده بود، با اعمال خفقان عملی و یکسان سازی های اجباری جامعه ایران را به سوی یک دیکتاتوری مرگ‌بار پیش می‌برد .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اگر چه خشونت‌های اعمال شده و کشتارهای بسیار توسط قاضیان شرع و پاسداران و بازجوها و تندروهای مذهبی انجام گرفت اما حکم های حکومتی مانند احکام کشتار توسط خمینی در پس آن بسیاری از آن ها را دارای توجیه قانونی و شرعی کرد. همین طور هیچ‌وقت هیچ دادگاه صالح یا غیر صالحی برای آن جنایات نه حکمی صادر کرد و نه اصلاً شکل گرفت. گویی کشتار و شکنجه انسان‌ها به عنوان کنشی طبیعی قلمداد شد و از آن‌گذشتند. گذشتن از کشتار زندانیانی که بدون داشتن حق وکیل در دادگاه‌هایی متشکل از قاضی شرع و دادستان به مرگ محکوم شدند. زندانیانی که حتا حق دفاع از خود از آن‌ها سلب شده بود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در نتیجه آن خشونت‌ها و در ادامهٔ آن کشتارها با تغییر شرایط سیاسی ایران و بخشی از سردمداران حکومت اسلامی به سوی رفرم حرکت کرده و قدرت‌گیری آنها به خصوص در دوران خاتمی که به یکباره از دل وحشی‌گری‌های قرون وسطایی به در‌آمده بود و ندای گفت‌وگوی تمدن‌ها را سر می‌دادو همین طور پس از سرکوب قیام دانشجویی ۱۸ تیرماه بسیاری از این محفل‌ها خود به خود افشا شد. اما زاییدهٔ آن شرایط قاضی مرتضوی‌ها و سعید امامی‌ها و تیم هایشان بودند و هیچ‌گاه هیچ نهادی نتوانست و نخواست با آن‌ها برخورد کند و بعداً قتل‌های زنجیره‌ای و کشتار و تجاوز در کهریزک از آستین‌شان بیرون زد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>مرگ زهرا بنی‌یعقوب</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وبلاگ یک پزشک دیگر دربارهٔ زهرا بنی‌یعقوب می‌نویسد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220; دكتر زهرا بني‌يعقوب . پزشك‌عمومي . متولد بيست‌و پنج مهر پنجاه و نه . ورودي مهر ماه 77دانشگاه تهران . مجرد . ساكن تهران . فرزند پدري كه از زندانيان سياسي در رژيم سابق بوده است .دكتر زهرا بني يعقوب بنا به قانوني كه سال‌هاي زندان پدر را معادل امتياز ” آزادگي ” به حساب آورده است از قانون خدمت اجباري پزشكان در مناطق محروم معاف بوده است اما پس از مدتي كه از فارغ‌التحصيلي‌اش مي‌گذرد با توجه به اين‌كه عملاً امكان اشتغال پزشكان جوان در تهران و شهرهاي بزرگ وجود ندارد همراه دوست دوران تحصيل خود هانيه عازم رزن در استان همدان می‌شود و مدت سه‌ماه در روستایي از توابع رزن مشغول به كار مي‌شود . پس از مدتي محل خدمت خود را به روستاي ” سيس” از توابع قروه سنندج تغيير مي‌دهد. روز پنج‌شنبه يك روز پيش از عيد فطر در پارك مردم روبروي دانشگاه بوعلي سيناي همدان به جرم همراهي با پسر جواني به اسم حميد بازداشت مي‌شود. به بازداشت‌گاه منتقل مي‌شود به مدت بيش از 48 ساعت در بازداشت مي‌ماند و دو روز بعد جسد حلق‌آويز شدهٔ وي در بازداشت‌گاه پيدا مي‌شود كه مسئولان ادعا دارند خانم دكتر با استفاده از يك پرچم تبليغاتي اقدام به خودكشي كرده است. “</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اگر چه مسئولان ستاد امربه‌معروف‌و‌نهی‌از‌منکر همدان ساعت خودکشی زهرا بنی یعقوب را ۸ و سی‌دقیقه شب اعلام می‌کنند اما برادر وی ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه با وی تماس تلفنی داشته و مسئولان پزشکی قانونی تهران ساعت مرگ را ۹ شب اعلام کردند و در قبال این تناقض گویی‌ها به گفتهٔ عبدالفتاح سلطانی وکیل مقتول، برخی از مهم‌ترین مدارک و اسناد پرونده را از بین بردند که احتمالاً آثار جرم بر آن‌ها مشخص بوده است. از این مدارک می‌توان به لباس مقتول در هنگام مرگ و پارچه‌ای که با آن خود را حلق‌آویز کرده است نام برد. وی همچنین در مصاحبه با خبرنگار سایت کانون زنان ایرانی از نشکافتن جمجمه مقتول در پزشکی قانونی تهران به عنوان خطایی مهم نام برده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با این همه دولت رسما به رسانه‌ها دستور داد که از انتشار خبرهایی در این مورد خودداری نمایند و پس از آن متهمان این پرونده در دو‌مرحله در دادگاه از اتهاماتشان تبرئه شدند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">گمانه‌زنی ها و ضد و نقیض گویی‌های نهاد‌های متفاوت دولتی در این پرونده احتمال کشته شدن زهرا بنی‌یعقوب زیر شکنجه و ضرب و شتم را به حتم بدل می‌کند. از سوی دیگر احتمال تجاوز به این زندانی و سپس کشتن آن از طریق رسانه‌های متفاوتی مطرح شده است که احتمالاً می‌تواند یکی از دلایل کشته شدن وی باشد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کشته شدن زندانی زیر شکنجه‌های شدید و ضرب و شتم و اعلام خودکشی وی از مواردی معمول است. همان طور که مشاهده کردید در مورد مرگ شیدا بهزادی‌تهرانی نیز از همین تکنیک فرسوده و لو رفته استفاده شده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آنچه به شکل خلاصه از روند مرگ زهرا بنی‌یعقوب خواندید کاملاً با آنچه در بخش‌های قبل خواندیم متفاوت است. زهرا بنی‌یعقوب فعال سیاسی و مبارز نبوده و از این لحاظ قربانی خشونت سیاسی نیست. اما خشونت برعلیه زنان زندانی در جمهوری‌اسلامی از طریق تجاوز و شکنجه و &#8230; نه تنها طیف مبارزان سیاسی را در بر می‌گیرد بل ممکن است دامن متهمان ساده‌تری مانند زهرا بنی‌یعقوب را بگیرد و بر زندگی وی نقطه پایان بگذارد بدون این‌که هیچ کسی توضیحی داشته باشد و یا هیچ کسی در این رابطه محاکمه شود .</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>مرگ زهرا کاظمی</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کشته‌شدن زهرا(زیبا) کاظمی در بازداشت‌گاه وزارت اطلاعات، اما بازتاب‌های بسیار و دیگرگونه‌ای داشت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">زهرا کاظمی در ۲ تیرماه سال ۱۳۸۲ به دلیل عکسبرداری از مناطق ممنوعه در برابر زندان اوین بازداشت شده و ۱۹ تیرماه همان سال در بیمارستان بقیه الله به دلیل برخورد جسم سخت با سر و یا سر با جسم سخت و شکاف خطی جمجمه (طبق گزارش پزشکی قانونی) می‌میرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خبرگزاری بی‌بی‌سی به نقل دکتر شهرام اعظم که ادعا دارد اولین پزشکی بوده که زهرا کاظمی را معاینه کرده است می نویسد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">“دکتر اعظم ادامه می‌دهد که استخوان بينی خانم کاظمی کاملاً شکسته و از هم بازشده بود، روی سر و گردن، اطراف بينی و در قسمت جلو و سمت راست پيشانی‌اش که به سمت گيج‌گاه منتهی می‌گرديد،کبودي‌های موضعی ديده می‌شد، پشت سرش تورم نرمی لمس می‌شد و در معاينه چشمانش علائمی حاکی از صدمات داخل جمجمه ای مشاهده می‌گرديد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وی می افزايد که پردهٔ گوش چپ زهرا کاظمی در قسمت فوقانی کاملاً متلاشی شده بود و اين صدمه کاملاً تازه به نظر می‌رسيد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">او در ادامه توضيح خود از معاينه بدن زهرا کاظمی می گويد که پشت گردن او سه خراشيدگی موازی ديده که به نظر می‌رسيد جای چنگ‌گرفتگی باشد و علاوه بر صدماتی در ريه و دنده‌های او مشاهده کرده متوجه زخم‌ها و کبودي‌هايی پشت سينه او شده که می توانسته است ناشی از شلاق باشد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">دکتر اعظم کبودي‌های ديگری از روی بازوی سمت راست تا شانه راست و از ساعد دست چپ تا نزديک مچ او را توصيف می‌کند و می افزايد که انگشت‌های ميانی و کوچک دست راست و انگشت ميانی دست چپ او شکسته شده بوده و انگشت‌های شصت و اشاره دست چپش ناخن نداشته است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وی ادامه می‌دهد که مفصل زانوی راست زهرا کاظمی متورم بوده و پشت آن کبودی وجود داشته که اين موضوع حاکی از آسيب ديدگی داخلی زانو بوده، انگشت شصت پای راستش کاملاً له شده بوده و انگشتهای سوم و چهارم پای چپ او ناخن نداشته و کف پای او کاملاً متورم بوده و کبود شده که از ضربات شلاق حکايت می‌کرده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">دکتر اعظم در ادامه از زخم‌های نواری شکلی با طول هفت تا نه سانتيمتر و عرض حدود يک سانتيمتر در پشت هر دو ساق پای خانم کاظمی صحبت می‌کند و می‌گويد در نشيمن‌گاه او کبودی گردی به قطر بيش از هفت سانتيمتر و در بخش تحتانی شکم وی کبودی ديگری وجود داشته که به‌سوی اندام تناسلی وی امتداد می‌يافته و پرستار زنی که به معاينه اين اندام پرداخته از آسيب ديدگی شديد آن به وی گزارش داده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وی می‌گويد تشخيص داده است که ضرباتی که به بدن زهرا کاظمی وارد آمده در زمان‌های مختلف رخ داده و نتيجه گرفته که وی طی دوره ای چند روزه مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار داشته است&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با این حال محافل رسمی و غیر رسمی از انجام مراحل بازجویی و ضرب و شتم نام‌برده زیر نطر قاضی مرتضوی خبر می‌دهند. اخیرا یکی از شاهدان عینی مرگ زهرا کاظمی (بهنام وفاسرشت) در این باره گفته است:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">“در تاریخ سوم تیر 82 هنگامی که در سلول خود در 209 بودم، صدای خانمی را شنیدم که داد و فریاد می‌کرد:«مرا هول ندهید، مگر من چه جرمی مرتکب شده‌ام» و مامورین به او ناسزا می‌گفتند. به نظرم او را به بند 1 به نام بند نسوان که مخصوص زندانیان زن در 209 است، می‌بردند. شب هنگام چندین بار صدای همان خانم را شنیدم که از وی بازجویی می‌کردند. شب بعد همان صدا را شنیدم که با فریاد التماس می‌کرد: «حاج آقا من این کار رو نکردم.» پنجم تیر به علت اعتصاب غذا در بهداری209 بستری بودم و دکتر کشیک « دکتر اکبری » که از پرسنل وزارت اطلاعات بود، به من گفت چشم‌بندم را بالا بزنم و مرا به اتاق دوم بهداری 209 که اتاقی مخصوص دندانپزشکی بود برد و سعی می‌کرد مرا به شکستن اعتصاب غذا و دریافت سرم راضی کند. او مشغول گرفتن فشار خون‌ام بود که در همین لحظه چهار نفر وارد اتاق اول بهداری شدند. در دست دو نفر باتوم بود و فردی را که در پتو پیچیده شده‌بود و موهای آشفته‌اش بیرون بود کشان کشان وارد اتاق کردند و دکتر را صدا کردند. دکتر حدود یک ربع مرا رها کرد و مشغول معاینهٔ آن خانم شد. من سه نفر از آن چهار نفر را شناختم که عبارت بودند از قاضی مرتضوی، مظفر تهرانی از پرسنل وزارت اطلاعات و فردی به نام ستوده که از بازجویان وزارت اطلاعات بود. به نظر می‌رسید که در بین خودشان درگیری دارند و دائم به هم می‌گفتند تو چرا این کار را کردی و آن یکی می‌گفت من کاری نکردم و محکم نزدم و مرتب از دکتر سوال می‌کردند آیا زنده هست یا نه؟ در این لحظه مرتضوی متوجه حضور من در این محل شد و به همراه مظفر تهرانی با مشت و لگد به جان من افتاد و دستور داد مرا به سلول ببرند. از زیر چشم بند پرونده‌ای بر روی میز ورودی بهداری دیدم که با ماژیک روی آن نوشته شده بود «زهرا (زیبا) کاظمی».صورت آن خانم کاملاً خونی بود و در مسیری که مرا به سلول می‌بردند کف زمین خون آلود بود. پس از نیم ساعت، صدای رفت و آمد و همهمه و سپس صدای آژیر آمبولانس شنیده شد که از محل دور می‌شد، ظاهراً زهرا کاظمی را به بیمارستان منتقل کرده بودند&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">رییس جمهور وقت محمد خاتمی هیئتی را متشکل از چهار وزیر فرهنگ و ارشاد،دادگستری،اطلاعات و وزیر کشور متشکل و ملزم به ارائهٔ گزارش از این موضوع می‌کند.هیئت مورد نظر مرگ زهرا کاظمی را براساس ضربه وارده به سر تایید می‌کند و محمد خاتمی نتیجه را به ضمیمه این متن راهی قوه قضاییه می کند و خطاب به شاهرودی می نویسد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220; انتظار دارم دستور سريع براي بازپرسي کامل جهت کشف واقعيت و تعيين مقصر يا قاصر در اين پيش آمد ناگوار را صادر فرماييد تا با برخورد قضايي مناسب با آن، زمينهٔ جريان يافتن عدل و قانون و اطمينان يافتن جامعه براي دفاع از حقوق افراد بيش از پيش فراهم آيد&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">قوه قضاییه اما یک سال بعد انتظار رییس جمهور را با متهم کردن یک کارمند ساده وزارت اطلاعات به قتل زهرا کاظمی پاسخ گفت و سپس به دلیل فقدان مدارک، وی را تبرئه نمود و بازهم قصد پنهان کردن بازی گردانان و آمران و عاملان این جنایات را در بازی های تبلیغاتی خود نشان داد و پرونده را مختومه کرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">بر خلاف تلاش دولت کانادا برای بازگرداندن پیکر خبرنگار ایرانی-کانادایی، زهرا کاظمی به کشور کانادا حکومت اسلامی و در راس آن رهبری رژیم که تصمیم‌گیری به عهدهٔ وی گذاشته شده بود از این انتقال جلوگیری کرده و برای روشن نشدن گوشه های پنهان ماجرا توافق مادر مقتول را به دریافت جسد و موافقت او را در به خاک سپاری در ایران جلب نمودند و از این طریق آخرین روزنه های امید برای روشن شدن سویه های پنهان ماجرا به ناامیدی بدل شد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">قاضی مرتضوی یک بار دیگر هم به دلیل محرز بودن شرکت و نقش فرماندهی‌اش در حادثهٔ کهریزک در اذهان عمومی و رسانه‌ها متهم گردید اما باز هم بازی به شکل دیگری چیده شد و متهمان دیگری در دادگاه به عنوان متهم پرونده کهریزک معرفی و حتا به اعدام محکوم شدند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>مرگ ترانه موسوی</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مسئولان دولتی و رسانه‌های حکومتی تلاش بسیاری کردند تا آن‌چه داستان مرگ ترانه موسوی بود را وارونه جلوه داده و سعی در نفی آن کنند. اقداماتی از این قبیل در برابر مرگ ندا آقا سلطان نیز انجام گرفت و تا همین امروز ادامه دارد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">داستان از دستگیری دختری سبزپوش به نام ترانه موسوی توسط لباس شخصی‌ها در اعتراضات ۷ تیر ۱۳۸۸ به همراه قریب به ۳۰ نفر دیگر می‌گوید که همگی پس از آزار و اذیت توسط لباس شخصی‌ها در مکانی نامعلوم ، همان شب آزاد می‌شوند ولی ترانه موسوی را آزاد نمی‌کنند و او قربانی یک وحشی‌گری بزرگ می‌شود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خبرگزاری پیک ایران در رابطه با ترانه موسوی و جریان کشته شدن وی می نویسد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><a name="more-1273" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=2155302005046257345&amp;postID=3692696182744289304"></a>“ دوستان ترانه موسوی، از بازداشت‌شدگان هفتم تیر در درگیری‌های مسجد قبا، گفته اند که خانواده‌ی وی از یافتن جنازه‌ی سوخته‌ی ترانه در حومه‌ی قزوین خبرداده‌اند.یکی از دوستان ترانه موسوی دیروز برای پیگیری وضع ترانه با منزل پدری او تماس گرفت و با خبر مرگ ترانه و یافتن جنازه سوخته‌اش ـ بین کرج و قزوین ـ مواجه شد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">خانواده ترانه از بازگویی مکان و زمان تشییع جنازهٔ وی خودداری کردند و گفتند نمی توانند توضیحات بیشتری دهند. پس از پیگیری‌ها و تماس های مکرر دوستان ترانه با منزل وی، خانواده موسوی از آنان خواستند که دیگر تماس نگیرند و در برابر سخن یکی از دوستان ترانه که گفته بود خانواده او باید نوع مرگش را به جامعه اطلاع دهند و به رسانه ها بگویند که ترانه دستگیر شده و پس از دستگیری به این سرنوشت دچار شده است شنیده بودند که ما صلاح کار خود را بهتر از شما می‌دانیم و نمی‌خواهیم در تشییع جنازه‌اش کسی حضور داشته باشد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ترانه موسوی به گفته یکی از دوستانش – که نمی خواهد نامش فاش شود – روز هفتم تیر در حوالی تقاطع میرداماد و خیابان شریعتی کلاس آرایشگری داشته است. او اتومبیل خود را در یکی از خیابان‌های فرعی بین حسینه ارشاد و میرداماد، پارک می‌کند و پس از دیدن تجمع مردم در خیابان قبا و اطراف حسینه ارشاد با یکی از دوستان خود تماس می‌گیرد و به او می‌گوید که پیش از رفتن به آرایشگاه بهتر است سری به مسجد قبا بزنند و با دوست خود در نزدیکی مسجد قبا قرار می‌گذارد.وی که به گفته دوستش مانتوی سبز به تن و شالی سبز به سر داشته است درحالی‌که در خیابان شریعتی منتظر یکی از دوستان خود بوده است از سوی مأموران حکومتی دستگیر می‌شود و در هنگام دستگیری، دوست وی که به محل قرار نزدیک می‌شده از دور وی را می بیند. ترانه را سوار به ونی می‌برند. شواهد دستگیری ترانه همین جا ختم نمی‌شود و چند نفر از دستگیرشدگان واقعه مسجد قبا در تماس‌هایی با خانواده‌ی وی، خبر دستگیری اش را به آنان اطلاع می‌دهند. ترانه موسوی در زمان دستگیری شماره منزل و یکی از دوستانش را به چند نفر از دستگیرشدگان می‌دهد و از آنان می‌خواهد در صورت آزادی با خانواده‌اش تماس گرفته و خبر دستگیری اش را به آنان اطلاع دهند. کسانی که در آن روز همراه با ترانه به ساختمانی در حوالی پاسداران منتقل می‌شوند گفته‌اند که او مدام گریه می‌کرده و می‌گفته است نه برای تجمع که برای شرکت در کلاس آرایشگری در آن محل حضور داشته است. اما برخی از دوستانش خبر داده‌اند که ترانه در راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز روزهای ۲۵، ۲۶ و ۲۷خرداد شرکت داشته است و حتا پیش از انتخابات نیز با حضور در زنجیره سبز، حمایت خود را از اصلاحات و آزادی در ایران ابراز می کرده است.<br />
به گفته یکی از دوستان ترانه، پس از دو هفته از دستگیری او، فردی ناشناس با منزلش تماس گرفته و به مادر ترانه خبر بستری بودن وی را در بیمارستان امام خمینی کرج می‌دهد. این ناشناس به مادر ترانه می‌گوید که مردم دخترش را پس از تصادف، به آن بیمارستان رسانده‌اند. مادر ترانه به ناشناس می گوید برخی تماس گرفته‌اند و ترانه را در درگیری‌های مسجد قبا و در بازداشگاه دیده‌اند اما ناشناس می‌گوید ترانه ربطی به حادثه مسجد قبا ندارد و احتمالاً قضیه اش ناموسی‌ست؛ چراکه می‌خواسته با شلنگ سرم خودش را حلق آویز کند. او پارگی رحم و مقعد را نیز دلیل بستری شدن ترانه ذکر می‌کند. خانواده ترانه به آن بیمارستان مراجعه می‌کنند اما مسئولان بیمارستان بستری شدن ترانه موسوی را تکذیب می‌کنند و تنها یکی از پرسنل می‌گوید که دختری را با موهای بافته شده دیده است که چند نفر با ظاهری به گفته او «حزب اللهی» بیهوش می آورند و بیهوش می‌برند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">جملاتی که این ناشناس در مکالمه تلفنی با مادر ترانه بیان می‌کند نشان می‌دهد که ماموران وزارت اطلاعات و لباس شخصی‌ها می خواسته‌اند ذهن خانواده ترانه را از سیاسی بودن قضیه منحرف کنند و به آنان بقبولانند که دخترشان از نظر اخلاقی مشکلاتی داشته است تا خانواده نیز پس از شنیدن خبر مرگ فرزندشان، از پیگیری و پی جویی درباره چند و چون مرگ وی خودداری کنند.<br />
ممانعت خانواده ترانه موسوی از دادن اطلاعات درباره تشییع پیکر وی و چگونگی درگذشتش عجیب به نظر نمی‌رسد؛ چراکه تمامی خانواده های قربانیان حوادث اخیر از سوی حکومت و وزارت اطلاعات تهدید می شوند و به آنان گفته می شود در صورتی که تشییع پیکر عزیزانشان و مراسم کفن و دفن و ختم آنان با حضور مردم و با شیون و ناله برگزار شود مشکل حاد دیگری برای یکی دیگر از عزیزانشان اتفاق خواهد افتاد.”</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در برابر امثال این خبر که از شبکه‌های بلاگی و خبرگزاری‌های متفاوتی منتشرگردید، جمهوری اسلامی واکنش‌های متفاوتی از خود نشان داد. ابتدا سعی کرد با نمایش فیلمی از خانوادهٔ یک ترانه موسوی دیگر در تلویزیون و اذعان آن‌ها بر این که دخترشان زنده است و همراه همسرش در کانادا زندگی می کند و تماس خانواده در برابر دوربین با او و اذعان خود او بر زنده بودنش پرونده را بسته و مرگ ترانه موسوی را توطئه دشمنان و منافقان نسبت دهد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اما روایت مهدی کروبی در این باره شنیدنی تر است: (نقل از رادیو زمانه)</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220;مهدی کروبی نامزد معترض به نتیجه انتخابات می‌گوید دو زنی که در تلویزیون ایران به عنوان مادر و خواهر ترانه موسوی معرفی شده‌اند، هیچ ارتباطی با دختری که با همین نام مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شده است، ندارند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">ترانه موسوی بنا بر برخی گزارش‌ها در هفتم تیرماه مقابل مسجد قبا در تهران دستگیر شد و چندی بعد اعلام شد که پس از «تجاوز» کشته شده و «جسد سوخته‌اش» در نزدیکی‌های شهر قزوین پیدا شده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><a name="photow" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=2155302005046257345&amp;postID=3692696182744289304"></a>تلویزیون ایران در واکنش به این گزارش‌ها، با تهیه برنامه‌ای ضمن تکذیب این گزارش‌ها به نقل از خانواده دختری که هم اسم ترانه موسوی است اعلام کرد که وی در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مهدی کروبی امروز یکشنبه با رد گزارش تلویزیون ایران، برای نخستین بار فاش کرد که دو زنی که گفته شده مادر و خواهر ترانه موسوی هستند، هیچ ارتباطی با دختری که با همین نام کشته شده، ندارند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کروبی افزود که دختری که در گزارش تلویزیونی، گفته شده زنده است و در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کند، «عروس خانواده‌‌ای نسبتا» سرشناس است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">به گفته دبیرکل حزب اعتماد ملی، «سناریویی» که در این خصوص در تلویزیون ایران پخش شده است، محصول «طراحان نابغه و مدیرانی دوراندیش» است و «مردم این‌قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کروبی که با وب‌سایت سحام نیوز گفتگو می‌کرد، افزود که با انتشار خبر «تجاوز و سوزاندن جسد ترانه موسوی » برخی مسئولان «دوراندیش» تصمیم گرفتند که سناریویی طراحی کنند تا این موضوع را در«داخل و خارج» به انحراف بکشند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">این نامزد معترض به نتیجه انتخابات ادامه داد که مسئولان با شناسایی خانواده‌ای که عروس آنها هم اسم دختر کشته شده است، نزد آنها می‌روند و به آنها می‌گویند که « ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای آنکه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر، بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">به روایت آقای کروبی، پدر خانواده در واکنش به خبر اظهار می‌دارد که عروس آنها در ایران به سر نمی‌برد و از یکی از پسرانش که به گفته کروبی یکی از چهره‌های شناخته شده سیاسی و علمی است، می‌خواهد موضوع را پیگیری کند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">دبیرکل حزب اعتمادملی ادامه داد زمانی که مشخص شد عروس این خانواده زنده است، برخی از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره‌هایی شناخته شده هستند، از این خانواده می‌خواهند که برای «حفظ نظام» از خانواده عروس خود بخواهند که موضوع کشته شدن ترانه موسوی را تکذیب کنند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">به گفته آقای کروبی، این درخواست ابتدا با مخالفت برادر شوهر ترانه موسوی (ساکن کانادا) روبرو می‌شود و او می‌گوید: «اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره‌هایی شناخته شده هستیم و چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه موسوی واقعی چه کار خواهید کرد که آن افراد گفته‌اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">به گفته دبیرکل حزب اعتماد ملی، این‌گونه شد که «مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مهدی کروبی همچنین گفت که «بعد از این‌که این خانواده متوجه شده‌اند که اصل ماجرا چه بوده است، بسیار ناراحت شده‌اند و می‌خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به آنها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کروبی پس از شرح این ماجرا از «دروغ گویی‌های مسئولان» ابراز تاسف کرد و افزود: «این افراد اظهار کرده‌اند که برای حفظ اصل نظام، باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">او در ادامه سخنان خود پرسید: «آیا مسئولان از این طریق می‌خواهند اعتماد مردم را جلب کنند؟»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وی با اشاره به موثق بودن منبعی که جزئیات ماجرای ترانه موسوی را به وی منتقل کرده است، افزود: «‌می‌دانم که آنها(مسئولان) از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا کرده‌اند و منبع خبر نیز موثق است و اگر لازم باشد در این باره صریح‌تر صحبت می‌کنم تا مشخص شود که نقش افراد تا چه اندازه بوده است.”</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پس از اعلام این موضوعات توسط کروبی و نمایش فیلمی که شرحش رفت انتشار نامه‌ای از حسن شاهمرادی بر سناریو سازی صدا و سیما و عاملان پشت پرده صحه گذاشت. حسن شاهمرادی برادر همسر ترانه موسوی‌ای است که تلویزیون به سراغ خانواده‌اش رفته بود و سعی داشت از این تشابه اسمی برای پاک کردن جنایت رژیم سوء‌استفاده کند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">حسین طائب فرمانده بسیج که کروبی از او به عنوان عامل این سناریو نویسی نام می برد باجناق حسن شاهمرادی است یعنی برادر همسر کسی که تلویزیون او را به عنوان ترانه موسوی زنده معرفی کرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در حالی که خانواده شاهمرادی از اصل ماجرا خبر نداشتند چهره‌های شناخته شده نظامی، انتظامی و اطلاعاتی به منزل این خانواده می‌روند و می‌گویند ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای شناسایی او بیایید با اینکه که عروس ایشان خارج از ایران بود. به گفته مهدی کروبی:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220; سیدحسین شاهمرادی متوجه ماجرای سناریو سازی می‌شود و ابتدا مخالفت می‌کند ولی بعداً تحت تاثیر قرار می‌گیرد و فکر می‌کند که با انجام چنین کاری در مقابل سوءاستفاده بیگانگان ایستادگی می‌شود ولی او پیشنهاد می‌کند که بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت کنند. &#8220;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کروبی جزئیاتی از نحوه ارتباط با خانواده ترانه مطرح می‌کند که چگونگی راضی کردن این خانواده برای ظاهر شدن در مقابل دوربین را دربر دارد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">کروبی درباره سکوت این خانواده می‌گوید:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">” البته بعد از اینکه این خانواده متوجه شده‌اند که اصل ماجرا چه بوده‌است بسیار ناراحت شده‌اند و می‌خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به انها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">هم چنین مرتضی الویری که در کمیته پیگیری آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات فعالیت می کرده و در همین رابطه دستگیر شده است در مصاحبه ای با سایت کلمه می‌گوید :</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">&#8220; درباره ترانه موسوی مدارک و مستندات خاصی در اختیار دارم اما به دلایلی که قول شرعی داده‌ام تا به امروز این مدارک را منتشر نکرده‌ام. ماجرای ترانه موسوی بسیار پیچیده است. این شخص در مقابل مسجد قبا دستگیر شد.من دارای محذوراتی هستم. بیش از این نمی‌توانم توضیح دهم. در این زمینه عذر شرعی دارم.”</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">البته آقای الویری نگفتند که عذر شرعی‌شان فشارهای وزارت اطلاعات در دوران دستگیری و تهدیدهای سربازان گمنام امام زمان بوده است یا قول‌هایی که به خانواده ترانه موسوی داده‌اند برای فاش نشدن این موضوع. از سوی دیگر مهدی کروبی نیز از برخی افراد نظامی، انتظامی و اطلاعاتی سخن به میان می‌آورد ولی نامی از آن‌ها نمی‌برد. اما افشاگری‌ها در برابر این موضوعات نکات تازه‌تری را روشن کرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با استناد به آن‌چه رفت و گفته‌های طرفین و افشاگری‌ها و به خصوص تلاش جمهوری‌ا‌‌سلامی برای انحراف موضوع و سعی در تکذیب و سناریو‌سازی، کشته شدن ترانه موسوی بر اثر شدت ضرب و شتم و آزار و اذیت و سپس سوزاندن جسد وی برای از بین بردن مدرک جرم محرز می‌گردد و تا حدود بسیاری قابل قبول می نماید هر چند هنوز ابهامات بسیاری پشت این قضیه نهفته است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">دستگاه‌ها و عوامل مختلف رژیم این‌بار به تکذیب کامل موضوع پرداختند و حتا دادگاه‌های نخ‌نمای فرمایشی را هم برپا نکردند تا کسی را تبرئه کنند. ترفند دادگاه‌های نمایشی در این موارد گویا دیگر کاربردی نخواهد داشت و همگان از این نوع سناریوهای لاپوشانی آگاه شده‌اند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>نرگس محمدی، زهرا کاظمی دیگری نشد و آیا بازجوها عاقل‌تر شده اند ؟</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وقتی بازجویان اوین علیرغم شرایط ناگوار جسمی نرگس محمدی از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر به بازجویی وی در آن شرایط ادامه می‌دادند، پزشک اوین جمله‌ای را خطاب به آن‌ها گفته بود که سریعا تیتر خیلی از خبرگزاری‌ها و وب‌سایت ها گردید. “ یک زهرا کاظمی دیگر درست نکنید&#8221;</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">نرگس محمدی نیمه شب ۲۲ تیرماه در منزل و در مقابل فرزند کوچکش دستگیر و به اوین منتقل می‌شود. بنا به گفته‌ی همسرش یک هفته پس از دستگیری دچار بیهوشی شده ولی مسئولین زندان از آزادی او صرف نظر کرده و به بازجویی وی ادامه می دهند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">نرگس محمدی پس از آزادی هر از گاهی به ناگاه بیهوش می شود و تمام عضلات او برای مدتی فلج می‌شوند و تا دو سه ساعت طول می‌کشد تا وی به حالت عادی باز گردد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">در پایان اشاره به تمام موردهای بالا جهت یادآوری خشونت سیستماتیک اعمال شده در زمان هر دو رژیم بر زنان این سرزمین، البته با میزان‌های متفاوت است.گزارش دهنده قصد ندارد خشونت‌های اعمال شده را زاییده‌ی بخشی از نیروهای به اصطلاح خودسر و بازجوها و امثال این ها بداند. بل که تمام جنایات رفته را حاصل اعمال قدرت سیستمی میداند که در آن برابری و قانون هیچ‌گونه نقشی نداشته و سنت‌های فرسوده و ضدانسانی جای قانون را گرفته و قدرت را در اختیار بخشی قرار می دهد که در اعمال آن بیش‌ترین قساوت قلب را نیز از خود نشان می‌دهد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">امروز اگرچه کاملا محرز است که بازجوهای اوین، اطلاعاتی‌ها،بسیج و لباس شخصی‌ها به جملاتی نظیر جملات پزشک اوین وقعی نمی‌نهند. اما آمار جنایات‌شان به قدری بالا رفته است و افکار عمومی از این موضوعات منزجر و متنفر است و ستاریو‌سازی‌هاشان دیگر اینقدر نخ نما و غیر قابل باور شده است که ترس بخشی از وجودشان را فراگیرد. ترس از فروریختن امپراطوری بی‌قانونی‌شان. دیگر هیچ سناریویی نمی تواند سیستم را از این ترس برهاند و امروز این ترس دامن نظام را گرفته است.</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87/'>مرگ بر اثر شکنجه</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>مسایل زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2/'>تجاوز</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87/'>شکنجه</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>مقاومت زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87/'>مرگ زیر شکنجه</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%86%d8%b1%da%af%d8%b3-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/'>نرگس موسوی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a8%d9%87%da%a9%db%8c%d8%b4/'>اشرف بهکیش</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/'>ترانه موسوی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>زنان ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85%db%8c/'>زهرا کاظمی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%db%8c-%db%8c%d8%b9%d9%82%d9%88%d8%a8/'>زهرا بنی یعقوب</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/18/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/18/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/18/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=18&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%8c%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87%d8%8c-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حجاب اجباری ، تنها بهانه حضور پلیس در خیابان ها</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d9%be%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%db%8c/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d9%be%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:14:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسایل زنان]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب اجباری]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[دوران خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا رهنورد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=15</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی- حجاب اجباری در ایران پس از انقلاب مسئله‌ای همواره مطرح و بحث بر‌انگیز بوده است.پس از خیزش اعتراضی مردم ایران در سال گذشته که بخش بزرگی از آن را زنان تشکیل می‌دادند دوباره مسئله‌ی حجاب اجباری به بحثی داغ بدل شد. حکومت که این روزها سرگرم ایجاد انضباط اجتماعی از طریق «طرح حجاب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=15&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی- حجاب اجباری در ایران پس از انقلاب مسئله‌ای همواره مطرح و بحث بر‌انگیز بوده است.پس از خیزش اعتراضی مردم ایران در سال گذشته که بخش بزرگی از آن را زنان تشکیل می‌دادند دوباره مسئله‌ی حجاب اجباری به بحثی داغ بدل شد.</p>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">حکومت که این روزها سرگرم ایجاد انضباط اجتماعی از طریق «طرح حجاب و عفاف» است و گویا سعی دارد تا با سرکوب اجتماعی زنان از این طریق این قشر معترض را منفعل کند. حکومت، قانون‌هایی برای جریمه‌ی نقدی «بدحجابان»، «گشت‌های نسبت‌یاب» و «گشت‌های ارشاد» مطرح کرده که هرکدام نمونه‌هایی از این نوع فشارها بر جامعه‌ی زنان است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">البته برای نسلی که سال‌های ابتدایی انقلاب و دهه‌ی شصت را به یاد می‌آورد این نوع برخوردها نه تنها بی‌سابقه نبوده بلکه در برابر برخورد «خواهران و برادران حزب‌الله» و گشت‌های «کمیته» از شدت کم‌تری برخوردار است.<span id="more-15"></span></div>
<p style="text-align:justify;"><a name="more"></a><strong>انقلاب اسلامی و حجاب اجباری</strong></p>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وقتی در سال ۱۳۶۳ مجلس شورای اسلامی قوانین مجازات اسلامی را به تصویب رساند، چهارسال و اندی از انقلاب مردم ایران گذشته بود. مصوبه‌ی مجلس درباره‌ی حجاب اسلامی، هرکس را که در مکان‌ها و گذرگاه‌های عمومی حجاب را رعایت نکند به ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌کرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">این درحالی بود که آقای خمینی در همان ماه‌های اول پس از انقلاب، زنان را از رفتن بدون حجاب اسلامی به اداره‌ها منع کرده بود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">گرچه در روزهای پیش از انقلاب آقای خمینی حجاب را اجباری نمی‌دانست، اما پس از پیروزی و به دست آوردن قدرت، نظرات ایشان کاملاً تغییر کرد و این تغییر تاحدی بود که از غیر اجباری به اجباری دامنه داشت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آن‌چه تاریخ برای ما بازگو می‌کند حاکی از تظاهرات بیش از ۱۵ هزارنفری زنان از محل دانشکده‌ی فنی تهران به سوی کاخ نخست وزیری در اسفند سال ۵۷ است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">گفته می‌شود که بسیاری از کارکنان ادارات و استادان دانشگاه‌ نیز در برابر این اجبار از خود واکنش نشان دادند و دست از کار کشیدند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">زنان کارمند بیمارستان‌های به‌آور و هزارتخت‌خوابی، مخابرات ۱۱۸ و ۱۲۴ و نیز کارکنان زن قسمت فروش هواپیمایی ملی ایران از جمله این زنان بودند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اعتراضات دیگری نیز در شهرهای سنندج، اصفهان، ارومیه، کرمانشاه، بندرعباس و برخی شهرهای دیگر صورت گرفت. هم‌چنین در همان روزها تظاهرات عظیمی علیه حجاب اجباری توسط پنج هزار نفر از معلمان، دانش‌آموزان دختر، کارمندان وزارت خارجه و هنرپیشگان تئاتر و سینما شکل گرفت و بحث‌های بسیاری را برانگیخت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">سرانجام اراده‌ی آقای خمینی بر اعتراضات دیگران تحمیل شد و وی به دولت بنی‌صدر ۱۰ روز فرصت داد تا ادارات را اسلامی کند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">بعد از این سخنان از صبح شنبه ۱۴ تیرماه ۱۳۵۹ ورود زنان بی‌حجاب به ادارات دولتی ممنوع شد، اما مبارزه علیه حجاب اجباری به‌عنوان یکی از خواست‌های زنان تا سال بعد نیز ادامه یافت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">سرانجام در ماه رمضان ۱۳۶۰ نماینده‌ی دادستان انقلاب تهران در موضوع مقررات مربوط به ماه رمضان کلیه‌ی اماکن عمومی را موظف کرد که ضمن قراردادن تابلویی در معرض دید مشتریان از پذیرفتن میهمانان و مشتریانی که «ظاهر اسلامی» را رعایت نمی‌کنند خودداری کنند و در سال ۱۳۶۳ بالاخره قانون حجاب اجباری و مجازات شلاق بر زنان ایرانی تحمیل شد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با تصفیه‌ی دانشگاه‌ها و ادارات دولتی، و تصویب قانون مجازات اسلامی، حجاب اجباری به‌عنوان مسئله‌ای قانونی در کشور اعمال شد و گاه با تندروی و یا میانه‌روی‌های دولت‌های حاکم روبه‌رو شد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">از زمان تصویب این مصوبه تا زمان رییس‌جمهوری خاتمی به دلیل درگیری‌های مختلف کشور، مثل جنگ و بازسازی یا مسئله‌ی سرکوب مخالفین، اقدام و اتفاق و برخوردهای شدید حرکت خاصی در این باره صورت نگرفت. مخالفین حجاب اجباری در این سال‌ها به ناچار سکوت اختیار کردند و جز مطالب محدودی در نشریات یا کتاب‌هایی که مجوز چاپ یافت کار دیگری نمی‌توانستند انجام دهند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>دوران رییس جمهوری خاتمی</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اگرچه در دوران ریاست جمهوری خاتمی هم هم‌چنان مانند سال‌های گذشته حجاب اجباری مسئله‌ای نهادینه بود، اما با تحول جامعه و حضور نسل جوانی که فضای بازتری را تجربه می‌کرد و خواسته‌هایش را فریاد می‌زد، برخوردها با مسئله‌ی حجاب و نوع پوشش زنان دچار تغییراتی شد. جامعه بازتر شده بود و روابط میان جوانان و اقشار جامعه هم در شرایطی تازه می‌رفت که نوعی متفاوت را به خود ببیند و دید.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">برخوردهای نیروهای انتظامی با جوانان و زنان به‌دلیل بدحجابی بسیار کم‌تر شد و به تذکرات کوچکی بسنده می‌شد. این روند تا حدی بود که داد از بنیادگرایان برآورده بود. یکی از دلایل مهم برخورد با خاتمی از طرف مخالفانش عدم برخوردهای محکم با مسئله‌ی حجاب بود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">آنها به کرات اعلام می‌کردند که خاتمی و اصلاح‌طلبان دارند مملکت را به سمت «فرهنگ‌های غربی» و «فحشا» سوق می‌دهند. این درصورتی بود که پیشرفت‌های رسانه‌ای و فرهنگی و سطح سواد نسل جوان با نسل قبل به هیچ وجه قابل مقایسه نبود.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">مستندهای متفاوتی از «فقر و فحشا» در ایران ساخته شد و فریاد «وا اسلاما» سر داده شد. گویا این مسایل تازه بوده و قبلاً و بعداً نمودهای نداشته و ندارند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">اعتراض‌ها تا حدی بود که علی مطهری با یادآوری سخن آقای خمینی که خواسته بود رفتار طاغوتیان فراموش شود، از مردم خواست که رفتار دوره‌ی اصلاح‌طلبان را فراموش کنند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">محمدباقر قالیباف نیز در راس نیروهای انتظامی اعلام کرد که نیروهای تحت امر خود را از ورود به حوزه‌ی خصوصی دیگران منع کرده است.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">دکتر منیره نوبخت، از اعضای شورای انقلاب فرهنگی در گفت‌وگو با جهان در خصوص طرح عفاف و حجاب می‌گوید: «توسعه فرهنگ عفاف از اولین موضوعاتى بوده که در شوراى فرهنگى – اجتماعى زنان پرداخته شده است. این شورا از سال ۶۶ شروع به کار کرده است. آن‌طور که من یادم است از حدود سال ۷۰ بود که بحث حجاب در اکثر جلسات شورا بررسى می‌شد.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">وی با بیان این‌که این طرح از ابتدای دهه ۷۰ در دستور کار شورا قرار داشته اما هیچ‌گاه اجرایی نشده است به مصوبه‌ی «حجاب و عفاف» اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد:</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">«پس از اجرا نشدن مصوبات مربوط به حجاب در سال‌های دهه ۷۰، ما در شورا پروسه‏‌اى طولانى را طى کردیم و بار دیگر مصوبه‌‏ایى را که به صورت مشروح در شوراى فرهنگى اجتماعى زنان تهیه شده بود به شوراى عالى انقلاب فرهنگى فرستادیم که نام این مصوبه در شوراى عالى انقلاب فرهنگى «راهبردهاى گسترش فرهنگ حجاب و عفاف» نام گرفت.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">نوبخت ادامه می دهد: «این پیشنهاد ما نیز در تاریخ ۸۴/۵/۴ یعنى اواخر دوره‌ی دوم ریاست جمهورى آقاى خاتمى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى تصویب شد. این مصوبه‌ی ما جزء آخرین مصوبات شوراى عالى انقلاب فرهنگى در دولت آقاى خاتمى بود که با امضاى ایشان، این مصوبه هم براى اجرا ابلاغ شد.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">عضو شورای انقلاب فرهنگی با بیان این‌که این مصوبه در زمان خاتمی تا حدی اجرایی شد اضافه می‌کند: «در آن زمان، این مصوبه تا حدی اجرایى شد و حتى جلسات این کمیته هم در شوراى فرهنگ عمومى که زیر نظر وزارت ارشاد است، برگزار شد. ما در جلسات کمیته آمدیم و براى هر یک از وزارتخانه‌‏ها و سازمان‏ها نقش و وظیفه خاص تعیین کردیم. حدود ۲۲ دستگاه واجد مسئولیت شدند.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL"><strong>رییس جمهوری احمدی‌نژاد قبل و بعد از خیزش مردمی</strong></div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">شاید در بین جوانان ایرانی کم‌تر کسی باشد که حرف‌های احمدی‌نژاد را در اولین دوره ی کاندیداتوری‌اش به یاد نیاورد. وقتی که وی در مورد حجاب و برخوردهای حکومت با بدحجابی صحبت می‌کرد و می‌گفت که «مسئله‌ی ما مگر سر و وضع جوانان است؟»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">با این احوال همراه با ریاست جمهوری احمدی‌نژاد برخوردهای خیابانی با مردم صورت گرفت و «گشت‌های ارشاد» دایر شد و در معابر و اماکن عمومی برخوردهایی به نسبت تند و خشن، با مردم انجام گرفت که بخشی از آن‌ها به درگیری پلیس با مردم انجامید.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">بستن فضای جامعه پس از حضور خاتمی کار دشواری می‌نمود . زیرا از یک طرف مردم خواهان برگشت به فضای قبل نبودند و خواست‌های‌شان از دولت خواست‌های آزادی‌طلبانه‌تری شده بود و از سوی دیگر دولتی که با شعار مهرورزی و رافت بر سر کار آمده بود نمی‌خواست به سرعت چهره‌ی خشن خود را به نمایش بگذارد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">دولت سعی کرد که با طرح استفاده از «لباس ملی» و طرح ساماندهی مد و لباس، اوضاع را کمی تغییر دهد و کنترل کند اما تلاش‌هایش در این زمینه بی‌نتیجه ماند. به‌تدریج گشت‌های ارشاد و ماموران پلیس زن شکل گرفتند. یکی از خطیرترین مسئولیت‌های پلیس زن این شد که کنار میدان بایستد و با زنان برخوردهای توهین آمیز داشته باشد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">شدت نگرانی جامعه از این رفتار خود را در فضای باز انتخابات دهم نشان داد و رشد و بلوغ نسل جوان و جامعه‌ی ایران را به نمایش گذاشت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">زنان و مردان به شکل عمده با حضور گشت‌های ارشاد مخالفت کردند و این نگرانی به قدری بود که کاندیداهای مختلف را تحت تاثیر قرار داد و برخی از آنها یکی از هدف‌های مهم و کوتاه‌مدت‌شان را برچیدن گشت‌های ارشاد اعلام کردند. شدت اعتراضات به حدی بود که گشت‌های ارشاد برای مدتی از خیابان‌ها محو شدند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">احمدی‌نژاد مجبور شد در مقابل مردم دست به فرافکنی بزند و این اقدامات را خارج از اراده و تصمیم دولت بداند. این زمانی بود که شعار «حجاب اختیاری، حق زن ایرانی» از تجمعات مردم شنیده می‌شد. از این طریق مسئله‌ی حجاب دوباره به بحثی داغ در جامعه بدل شد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">افشاگری‌های کاندیداهای دیگر، دزدیده شدن رای مردم و فضای امنیتی حاصل از کودتا و مردم معترض در خیابان که حرف‌های ضد و نقیض احمدی‌نژاد را باور نمی‌کردند، تنها معضلات حکومت نبود، بلکه دروغ‌گویی‌های فاحش احمدی‌نژاد، دولتی‌ها را هم به واکنش واداشت تا خود را از هدف و آماج اعتراضات برهانند.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">احمدی‌نژاد در حالی که خیابان‌های تهران و برخی شهرها پر از نیروهای پلیس ارشاد و گشت نسبت‌یاب شده، در یک برنامه‌ی تلویزیونی در شام‌گاه یکشنبه ۲۳ خرداد (۱۳ ژوئن)، روش‌های برخورد با بدحجابی را نادرست خوانده و گفته بود که این برخوردها را قبول ندارد و تا جایی که بتواند با این موضوع برخورد و آن را کنترل خواهد کرد. این حرف او، واکنش‌های بسیاری را در میان دولت‌مردان برانگیخت.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">معاون اجتماعی نیروی انتظامی روز چهارشنبه، دوم تیرماه، در یک نشست، با ارائه آخرین آمار از افراد بدحجابی که این نیرو با آنها برخورد کرده، خبر داد که از آغاز اجرای «طرح عفاف» تاکنون یک هزار و ۵۲۴ نفر دستگیر شده‌اند. به گزارش ایسنا، بهمن کارگر، معاون اجتماعی نیروی انتظامی، اعلام کرد که «۹۸ درصد از این دستگیرشدگان به همراه خانواده‌های خود در پایگاه‌های طرح ارشاد، مورد ارشاد قرار گرفته و حدود ۳۰ نفر از این افراد پس از ارشاد به مراجع قضایی تحویل داده شده‌اند.»</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">پس از اعتراضات پرشور مردم ایران برعلیه کودتا و نظام، حکومت راه دیگری را جز سرکوب و خفقان نیافت. این حکومت در ادامه‌ی کودتای‌ خود قصد دارد صحنه‌ی خیابان‌ها را صحنه‌ی ایجاد رعب و وحشت کند و از هر طریق ممکن قدرت‌نمایی کند تا بلکه قدرت از دست رفته و ناتوانی‌اش را در مقابل سیل خروشان مردم به دست گیرد.</div>
<div style="text-align:justify;" dir="RTL">طرح «ایجاد امنیت اجتماعی»، «مبارزه با مزاحمین نوامیس»، ‌«گشت‌های ارشاد و نسبت‌یاب» مدل قبلاً تکرارشده‌ی حزب‌الله و کمیته‌های انقلاب در برخورد با مردم هستند تا رعب و وحشت را در مردم نهادینه و از این طریق، پتانسیل اعتراضی جامعه را هم‌چنان سرکوب کنند و مخفی نگه دارند. حجاب اجباری تنها بهانه‌ی موجود برای سرکوب مردم است.</div>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/'>مسایل زنان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/'>حجاب اجباری</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/'>انقلاب اسلامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/'>حجاب اجباری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c/'>دوران خاتمی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>زنان ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%af/'>زهرا رهنورد</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/15/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/15/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/15/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=15&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d9%be%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چرخاندن سوی فلش برای سرکوب راحت تر</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%aa%d8%b1/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%aa%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Nov 2011 00:08:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مواضع مشترک اصلاح طلبان و حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[بررسی مواضع اصلاح طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[مذاهب]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندن سوی فلش]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اردوغان]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[اصلاح طلبان]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خط امام]]></category>
		<category><![CDATA[دیکتاتوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=10</guid>
		<description><![CDATA[نگاهی به مواضع مشترک اصلاح‌طلبان و حکومت در ایران پویا عزیزی &#8211; دیکتاتوری‌هایی که بر اساس مذاهب شکل‌گرفته اند و در روال معمول‌شان حقانیت مذهب را اساس قاطعیت دیکتاتوریسم‌شان می‌پندارند، معمولا ًاکثریت معترض سرکوب شده‌ای دارند که بخش بزرگی از این اکثریت نیز هم‌چنان به ایدئولوژی همان مذاهب معتقدند، برای سرکوب اعتراضات ناشی از بستگی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=10&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>نگاهی به مواضع مشترک اصلاح‌طلبان و حکومت در ایران</strong></p>
<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی &#8211; دیکتاتوری‌هایی که بر اساس مذاهب شکل‌گرفته اند و در روال معمول‌شان حقانیت مذهب را اساس قاطعیت دیکتاتوریسم‌شان می‌پندارند، معمولا ًاکثریت معترض سرکوب شده‌ای دارند که بخش بزرگی از این اکثریت نیز هم‌چنان به ایدئولوژی همان مذاهب معتقدند، برای سرکوب اعتراضات ناشی از بستگی جامعه و قاطعیت خشونت ورز دیکتاتوری، از روش قدیمیِ چرخاندن سوی اعتراضات مردم به سوی مسائل‌خارجی و یا دشمن‌خارجی ، یعنی حرکت دادن مردم به سوی مبارزه با دیگری برای دوام بیش‌تر دیکتاتوری‌شان استفاده می‌کنند و در مواردی هم تاکنون نتیجه گرفته اند.<br />
دیکتاتوری‌های مذهبی برای رهانیدن ٍخود از نقطه‌ مقابل اعتراضات مردم به فرافکنی روی‌آورده و معمولا کشورهای دیگری را بانی و مسبب اتفاقاتی می‌دانند که در کشورشان افتاده است و از این طریق توده‌های معترض را در پیکار و صحنه‌های متفاوت اعتراض علیه کشورهای دیگر سازماندهی فکری و تبلیغاتی سیستماتیک کرده تا سوی پیکان اعتراض را فریب‌کارانه به سوی دیگری تغییر دهند و از طریق این چرخش سرگرم کننده با فراغ‌بال بیش‌تری به سرکوب و محکم‌تر کردن پایه‌های حکومت‌شان بپردازند. حالا آن دیگری اسراییل باشد یا آمریکا، شوروی باشد یا انگلیس، مجاهدین خلق باشد یا هرگروه دیگری برایشان فرقی نیست. مهم این است که تمام مشکلات معیشتی و سیاسی کشور زیر سر این ها و امثال این‌ها باید باشد. مساله‌ی مهم دیگری است. دیگری‌ای که مردم باید تمام فریادها و فشارهاشان را بر سر او خالی کنند.<span id="more-10"></span></p>
<p style="text-align:justify;">یکی از نمونه‌های موفق این برنامه‌ریزی، برنامه‌ریزی حکومت اسلامی ایران در مقابله سیستماتیک با جنبش‌های احتمالی داخلی است. تظاهرات‌های گاه و بی‌گاه بخشی از کاربلدان و مزد‌بگیران حکومت اسلامی از ابتدای قیام مردمی۵۷ تا‌کنون یکی از نمونه‌های بارز موفقیت این برنامه‌ها است. شعارهای مرگ بر آمریکا، شوروی، انگلیس، فرانسه، اسراییل در راهپیمایی‌های مناسبتی این گروه، بخشی از همین برنامه‌ریزی سیستماتیک برای سرکوب مخالفان است. بدیهی است که دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی حکومت حضور این عده را در خیابان‌ها حضور پرشکوه مردم نامیده و از این طریق راه را برای حضور اپوزیسیون می‌بندد. چرا که حضور اپوزیسیون در این شرایط باز هم از طریق همان دستگاه‌های عریض و طویل حکومتی و تبلیغات‌شان به عنوان دست‌نشاندگان بیگانه و مخالفین خواست مردم نمود داده شده و کار دستگاه‌های سرکوب را با جرم‌های از پیش تعیین شده ساده می‌سازد. روشی که سال‌های سال است جمهوری اسلامی در برابر هرگونه معترضی از هر طیفی چه چپ باشد یا راست، لیبرال باشد یا ملی‌مذهبی، ‌اصلاح‌طلب باشد یا سلطنت‌طلب به کار‌گرفته و گویا از آن موفق بیرون آمده است.<br />
پس از این مقدمه‌ٔ کوتاه قصد بر این است تا واکنش‌های هم‌سوی رهبران جنبش سبز را با این نوع از سیاست جمهوری اسلامی به بررسی بنشینیم و در ‌‌‌‌‌‌حد بضاعت‌مان تحلیلی از آن ارایه دهیم.<br />
برای نمونه از تاریخ نزدیک‌تر، مساله حمله‌ اسراییل به کاروان صلح و واکنش سران حکومت‌اسلامی و رهبران جنبش‌سبز را مد‌‌نظر قرارخواهیم داد. اگر‌چه مساله‌‌ی غزه و محاصره‌ی آن و مساله‌ی مردم ستمدیده‌ٔ فلسطین مساله‌ای جهانی و حقوق‌بشری است و در تمام نگرش‌های انسان دوستانه‌ در هر‌کجای جهان محکوم است.اما مساله‌ٔ محکوم سازی این عمل شنیع در ایران به شکل دیگری و در راستای منافع دموکراسی‌خواهی هم قابل بررسی است. در مقایسه میان نوع عملکرد سیاستمداران ترک و قدرتمندان ایران، ریزبینی متفاوتی نیاز است تا به کنه بعضی از موضع‌گیری‌ها بپردازد.<br />
در ترکیه اردوغان سخنرانی می‌کند، همه را همراه می‌کند حتا مخالفین دولت‌اش را و این همراهی از سر موضع قدرت و توانایی دیپلماتیک دولت وی در سطح جهان است. اردوغان از اسراییل می‌خواهد که دست از دروغ گویی بردارد،‌چرا که دولت وی از موضعی بشری و صادقانه به موضوع غزه نگریسته است و همان طور که قدرت دوستی بالایی دارد قدرت دشمنی بالایی هم دارد.<br />
اردوغان با این مواضع نه تنها اسراییل و فلسطین، هردو را به رسمیت می شناسد، اعتراض قابل قبول و مثمر ثمری نیز می‌کند و تهدید به دشمنی او نیز در مقابل حملهٔ اسراییل به کشتی ترکیه هنوز در برابر توانایی دوستی کشور او قرار دارد و توانایی دوستی را زیر سوال نمی‌برد.<br />
اما در ایران که حکومت آن شاید خوشحال‌ترین حکومت جهان از این اتفاق باشد،موضوع به شکل دیگری‌ست. خامنه‌ای در بیانیه‌ای به همین مناسبت می‌نویسد (وجدانهاي بيدار در سراسر جهان بايد جداً بينديشند كه بشريت امروز با چه پديدهٔ خطرناكي در منطقه‌ي حساس خاورميانه روبرو است؟ چه رژيم سفاك و گستاخ و ديوانه‌ئي امروز بر كشور غصب شده‌ٔ فلسطين و مردم مظلوم و داغديده‌ٔ آن تحكّم ميكند؛ سه سال محاصره‌ٔ غذائي و داروئي و حياتي يك و نيم ميليون زن و مرد و كودك در غزه، به چه معني است؛ كشتار و حبس و شكنجه‌ي روزانه‌ٔ جوانان در غزه و ساحل غربي چگونه قابل فهم است . فلسطين، ديگر نه مسأله‌ئي عربي و حتي نه فقط مسأله‌ئي اسلامي، بلكه مهمترين مسأله‌ي حقوق بشري جهان معاصر است.)<br />
این جملات را آقایی می نویسد که هم اکنون در کشور تحت حکم‌رانی‌اش،‌ زندان‌ها از زندانی‌های بدون جرم‌های مشخص، بدون وکیل و فارغ از امکانات اولیه انباشته شده و اسناد تجاوز و شکنجه و کشتار بسیاری از آنان با اتهام های واهی همکاری با کشورهای بیگانه و جاسوسی و همکاری با گروهکها &#8230; منتشر شده است. ایشان در کشوری این بیانیه را صادر می‌کند که بیش‌ترین آمار اعدام‌های سیاسی را نسبت به جمعیت خودش دارد. در کشوری این بیانیه را می‌نویسد که نقض گسترده‌ی حقوق بشر و شهروندی و حقوق زنان در قوانین‌اش اعمال شده است و آنچه اعمال نشده به شکل غیر‌قانونی توسط نهادهای قانونی اجرا می‌شود. در حالی این بیانیه را می‌نویسد که به دستور خود ایشان و روسای منصوب ایشان مجازا‌ت‌های اعدام صورت گرفته و خودش رسما در آخرین نماز‌جمعه از مجازات اعدام دفاع کرده است. او هم‌پالگی‌هایش هنوز هم سعی می‌کنند آنچه اتفاق افتاده و مردم و جهانیان دیده‌اند را فرافکنی کنند؛ می‌گوید:فلسطين، ديگر نه مسأله‌ئي عربي و حتي نه فقط مسأله‌ئي اسلامي، بلكه مهمترين مسأله‌ي حقوق بشري جهان معاصر است.<br />
اما موضع‌گیری برخی رهبران اصلاح‌طلبان در همین راستا نیز از نگاه دیگری قابل تحلیل است. اصلاح‌طلبان مدتهاست که می‌خواهند از طریق توسل به پدر روحانی حکومت اسلامی شان یعنی خمینی و تایید مرتب او حاشیه‌ی امنی برای خود ساخته و از زیر ضرب رفتن با اتهامات وابستگی به خارج و خروج از نظام جلوگیری کنند و از این طریق حرکت سیستماتیک تبلیغ و سرکوب حکومت اسلامی را خنثی کنند و هر‌چند مرتبا با توسل به گفته های خمینی و عملکردش سعی می‌کنند با ولی فقیه فعلی که او نیز قرائت متفاوتی از گفته‌ها و عملکرد خمینی دارد ابراز مخالفت نموده و وی و گرایش‌اش را خارج از خط امام خوانده و خود را دنباله روی واقعی خمینی و وارث حقیقی نظام نشان دهند. اما امروز پس از یکسال هنوز به خطای استراتژیک‌شان پی‌نبرده‌اند یا آن را اساسا اشتباه نمی‌شمارند.<br />
برای شاهد این مدعا به بخشی از بیانات کروبی در آستانه‌ی سالگرد خمینی رجوع می‌کنم. کروبی در آن بیانات می گوید: ( اینکه آقایان می‌گویند اینها از راه امام منحرف شده اند، ما می‌گوییم نخیر ما از راه امام منحرف نشده ایم و به خاطر راهمان و به خاطر آرمان‌های امام و مبارزات ملت هم داریم تلاش می‌کنیم و شما که اشکالی دارید بیائید باهم مناظره کنیم ، هر کسی را که خواستید تعیین کنید و بگویید که از طرف حکومت هست و حاکمیت قبولش دارد و می نشینیم در مقابل مردم و مناظره می کنیم و ملت عزیزمان هم داوری می‌کنند، که حتی حاضر نشدند و حاضر نمی شوند چون خودشان می‌دانند که چطور دارند ریشه های انقلاب را می‌سوزانند و چگونه آرمان‌های امام را زیر پا گذاشته و انحراف از طرف دیدگاه خودشان در انقلاب بوجود آورده اند و اندیشه‌های خود را بر اندیشه‌های امام تحمیل می کنند)<br />
اگر‌چه بیانیه‌ٔ موسوی و‌کروبی در همدردی با مردم ترکیه و خواست تنبیه حکومت غاصب اسراییل نگاشته شده است. اما نوع این حرکت بر اساس تئوری خمینی‌وار (اسراییل باید از صحنه روزگار محو شود) شکل گرفته که به شکل مستقیم تری از دهان احمدی نژاد بارها و به شکل بارزتری در آخرین سخنرانی خامنه ای ادا شد و آقایان هم برای اینکه از قافله عقب نمانده باشند خواستار تنبیه اسراییل شدند و دیدیم که کیهان هم که روزنامه‌ی شناس‌نامه دار حکومت است بیانیه موسوی را به چاپ رساند.<br />
آنچه مسلم است این موضوع اساسی ست که همراهی با گفته‌های آقای خمینی از سوی رهبران جنبش سبز و سعی وافر اینان(برای ادامه رهبری و سازماندهی مردم) که این بار آقای موسوی در بیانیه‌اش صریحا به آن اشاره می‌کند (اینجانب به همراهی جنبش سبز)نه تنها در ساختن حاشیهٔ امن کمکی به آن‌ها نخواهد کرد بل‌که بخش عظیمی از مردمی را که کشتار بیش از ده هزار نفر در دههٔ شصت به دستور مستقیم خمینی و قریب به ۵ هزار نفر از آن‌ها که در زمان نخست‌وزیری خود آقای موسوی اتفاق افتاده است را به‌یاد می‌آورند، زنان و دخترانی که جوانی‌شان با گشت‌های کمیته و لباس شخصی‌های دوران نخست‌وزیری آقای موسوی و همین آقایان عجین بوده و خیل خانواده‌های زندانیان و رنج‌دیدگان متفاوت را از همراهی با این جنبش سلب خواهد‌کرد و امروز نیز که در لغو تظاهرات سالگرد انتخابات همگام با حکومت از مردم خواسته‌اند تا خیابان ها را خالی کنند و خود را نگران جان و مال و ناموس مردم نشان داده‌اند . برای سوالات همین مردمی که می‌پرسند پس چرا یک سال قبل نگران نبودید ؟ و همین طور برای مردمی که می‌پرسند در دهه‌ی شصت چرا نگران نبودید و سال شصت و هفت چرا بیانیه ندادید و هنوز هم که دهان باز نمی کنید هیچ پاسخ قانع کننده ای ندارند.<br />
جنگ صلیبی میان فلسطین و اسراییل که پس از گفته‌های خمینی درباره‌ی محو اسراییل از نقشه‌ی جهان ارثیه‌اش به جنگ لفظی میان دو حکومت خودکامه و مذهبی ایران و اسراییل رسید و راه قدس را از کربلا نشان داد. این دو سال های سال است که در یک بازی دو‌طرفه منافع هم را تامین می‌کنند و حضور جنایتکارانه ی هر دو منوط به حضور دیگری است ومسلما حذف هر کدام از طرف‌های بازی منجر به تمام شدن کل بازی خواهد بود. بازی ای که آقای خامنه‌ای و جمهوری‌اسلامی برای طراحی یک دشمن خارجی و سرکوب معترضین داخلی و ساخته و پرداخته کردن قدرت نظامی و سعی در دستیابی به سلاح‌های پیشرفته و حمایت از گروه‌های افراطی اسلامی در مناطق اشغالی از یک سو برندهٔ آن است و از سوی دیگر اسراییل برای جلوگیری از خلع سلاح اتمی خود و پیشبرد مواضع قدرت طلبانه و تمامیت خواهانهٔ خودش و جلوگیری از روی‌کار آمدن یک دولت اسلامی افراطی در فلسطین از سوی دیگر برندهٔ آن .<br />
در این میان مردم مظلوم فلسطین و ایران نیز قربانی تمامیت خواهی های تئوری خمینی و اسراییل می شوند و باید گفت که موضع گیری های مشترک رهبران جنبش سبز بدون نشان دادن مرزهای متفاوت در بیانیه هایشان نه تنها جمهوری اسلامی را در سرکوب معترضین مصمم‌تر کرده و نیروها را متمرکز می‌کند بل‌که در ذهن مردم آگاه این همانی ای را می‌سازد که نتیجه اش همان چرخش سوی فلش و سرکوب است .</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d9%85%d8%b4%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa/'>مواضع مشترک اصلاح طلبان و حکومت</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>بررسی مواضع اصلاح طلبان</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c%d9%86/'>فلسطین</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/'>موسوی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%85%d8%b0%d8%a7%d9%87%d8%a8/'>مذاهب</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b4/'>چرخاندن سوی فلش</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%ba%d8%a7%d9%86/'>اردوغان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%84/'>اسراییل</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/'>اصلاح طلبان</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/'>جمهوری اسلامی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>حکومت ایران</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%ae%d8%b7-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85/'>خط امام</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%af%db%8c%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c/'>دیکتاتوری</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/10/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/10/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/10/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=10&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/14/%da%86%d8%b1%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%da%a9%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>همه راه ها به اوین می رسند! شما از کدام راه می روید؟!</title>
		<link>http://poazi.wordpress.com/2011/11/13/6/</link>
		<comments>http://poazi.wordpress.com/2011/11/13/6/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Nov 2011 23:59:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پویا عزیزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[کمپین یک میلیون امضا]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[نیکزاد زنگنه]]></category>
		<category><![CDATA[پویا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[تغییر برای برابری]]></category>
		<category><![CDATA[زندان اوین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://poazi.wordpress.com/?p=6</guid>
		<description><![CDATA[پویا عزیزی &#8211; پيرو تعدد عضويت هاي تازه در كمپين و فعاليت هاي اعضاي آن و نوع حركت آن ها كه بيش تر مبني بر ساختار اصلاحي جزء به كل يا همان اصلاح كل از طريق جزء (اصلاح فرهنگي در اقشار جامعه به شكل فرد به فرد و متوجه ساختن افراد به تضييع حقوق شان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=6&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">پویا عزیزی &#8211; پيرو تعدد عضويت هاي تازه در كمپين و فعاليت هاي اعضاي آن و نوع حركت آن ها كه بيش تر مبني بر ساختار اصلاحي جزء به كل يا همان اصلاح كل از طريق جزء (اصلاح فرهنگي در اقشار جامعه به شكل فرد به فرد و متوجه ساختن افراد به تضييع حقوق شان و اقدام به جمع آوري امضا از آن ها براي تغيير قوانين تبعيض اميز براي رسيدن به برابري )است . نهاد هاي امنيتي كه شايد تا كنون ، كمپين و اعضاي آن را و همين طور حيطه فعاليت هاي آنان را فقط از دور تحت نظر داشته و سعي در كنترل آن داشته اند را مجبور به اقدامات قهر آميز اخير نموده است كه كمتر از آن استفاده كرده بودند . اقداماتي كه احتمالاً نتيجه برنامه ريزي درست و فعاليت هاي بي شائبه و سخت كوشانه اعضاي كمپين است . فعاليت هايي كه حتماً ادامه آن ها به شكل موجود غير قابل كنترل و درصد نفوذشان در اقشار جامعه با پيش بيني درصدي بالايي از اين پس همراه خواهد بود .<span id="more-6"></span></p>
<p style="text-align:justify;">نهاد هاي امنيتي جهت جلوگيري از گسترش كمپين و اعضاي آن و همين طور شور و شوق فعالين آن كه معمولا ً قانوني بودن اين فعاليت ها را هم چون برگ برنده اي در دست دارند (فارغ از تمام هزينه هايي كه در اين سال ها پرداخته اند) با اتخاذ استراتژي ايجاد رعب و وحشت و غيرقانوني جلوه دادن اين فعاليت ها سعي بسيار بالايي در جلوگيري از اين امر خطير در روزهاي ابتدايي سال 88 اتخاذ كرده اند ، به طوري كه بازداشت ها ، اخطارها و تهديدها و فضاي فوق العاده امنيتي در يك ماه و نيم ابتداي سال جديد نتيجه اي همچون بازداشت هاي بي دليل و نابخرادانه اعضاي كمپين در حال رفتن به عيد ديدني را به به بهانه واهي تجمع وهمين طور تهديد و دستگيري مريم مالك از اعضاي كمپين و سپس دستگيري ديگر رفقايمان در حال شركت در تجمع گراميداشت روز كارگر نداشته است .<br />
ماموران ، بي حرمتي ، عدم رعايت قانون ، نقض كامل حقوق حداقلي انساني ، را در مورد تك تك اين دستگيري ها اعمال داشته و ماهيتي خشونت طلب و ضد قانون از خود به نمايش نهاده اند . اين برخورد ها براي هيچ يك از ما اعضاي كمپين تجربه نشده و يا حتا دور ا از انتظار نيست و نبوده است چرا كه حضور نهادهاي برابري خواه كه بر مبناي ارايه و خواست مطالبات به صورت مدني و فارغ از هرگونه بي قانوني و در جهت برابري طرح ريزي و به منصه ي ظهور اجتماعي رسيده باشند در جوامع نه چندان در حال توسعه اي چون حال ِ ايران بي گمان فرآيندي از مدرنيزاسيون تلقي شده و خواهد شد . مطالباتي كه در افق تحقق شان افول سنت را كه مبتني بر پدر سالاري ، مردمداري و كاملاً براساس منفعت ِ طبقات حاكم طرح ريزي شده است و همين طور نابودي بنيادگرايي را به همراه خواهد داشت .<br />
نهادهايي كه با حضور روشنگرانه شان آنچه از ساختمان ديرينه سنتي –مذهبي و حتا غير مذهبي هنوز پا برجا و مستحكم مانده باشد را مورد حملات انتقادي خود قرار داده و با ارايه ساخت جديد تري از طريق روشنگري بر نابه هنگامي حضور سنت صحه مي گذارند . مقايسه ي آن چه در جهان پيش رفته تر جاري است با آنچه كه جهان پس مانده تر را به انزواي از آن جهان وا مي دارد و در راستاي تغيير و پافشاري بر آن تنها و تنها به طرز مثمر ثمري فرسودگي هاي بافت سنتي و مذهبي و يا حتا قانوني را در مقابل فرهنگ به نمايش مي گذارد و اكنون اين نمايش پيكاري ست كه شديدا ميان گفتمان هاي مذكور جاري است . پيكاري كه از يك سو دين و يا سنت را به عنوان ساختاري بنيادين كه بر زندگي عمومي مسلط گردانيده شده است ، و سلطه نهادهاي ديني را با قانون هاي نابرابرشان كه اكنون ناعادلانه و تبعيض آميز به نظر مي ايند در برابر ِ برابري خواهي و خواست ِ تغيير براي ِ برابري و پافشاري ِ مصرانه بر تغيير ِ شرايط از سوي ِ ديگر به عنوان نظمي كاملاً نوين و نمادين و خواهان ِ مدرنيزه شدن رقم مي زند . صحنه پيش رو هم چنان الهام بخش مقاومت و هزينه از يك سو و اعلام قدرت و ارعاب و سركوب از سوي ديگري ست . اما به راستي كدام طرف پيروز و سرافراز از اين بازي خارج مي شود؟<br />
با بينش عميق تري از روي ِ آينده نگري در خواهيم يافت كه هزينه ها گرچه از سوي ِ برابري طلبان طاقت فرسا و بيش تر در كوتاه زمان به چشم آمده اما هزينه نهايي هزينه اي است كه سنت و بنيادگرايي اش در اين پافشاري براي جلوگيري از افول خويش در اين بازي به گرو نهاده و در نهايت سود آوري اي در بلند مدت براي او نخواهد بود ، چون دامنه ي داوري جامعه در نهايت به سمت گستره اي از برابري ، آزادي هاي مشخص و كرامت انساني ميل نموده و اين هزينه گري خود واكنشي خواهد بود كه منجر به خواست برابري به شكل هاي گسترده تري در عموم جامعه خواهد شد و چه بسا عرصه اين پيكار و جنجال آفريني بر سر ِ آن از طريق رودررويي و حادنمايي ، جامعه و قشر هاي سهل انگار و ناآگاه اش را به يكباره به اين سوي متوجه نمايد و اين توجه مسلماً‌ به نفع بنياد گرايي و بنيادگرايان نخواهد بود .<br />
بله ! ما مي دانيم براي چه دستگير مي شويم . مي دانيم براي چه فعاليت مي كنيم و مي دانيم كه فعاليت مان كاملاً قانوني ست و مي دانيم كه قانون درباره ي ما رعايت نمي شود و مي دانيم كه پيروز نهايي ِ اين ميدان ماييم .<br />
اما فارغ از تمام اين ها نمي توانم فراموش كنم و خاطره ي اين ديدار كوتاه آزارم مي دهد و آزادم نمي كند ، وقتي براي آزادي مريم مالك قرار شد كه برويم جلوي اوين و منتظر باشيم تا آزادش كنند ، امير ، نيكزاد ، سمانه ، نفيسه ،‌شهاب و من قرار شد كه از ميدان ونك با هم برويم . و در گفت و گوهاي كوتاهي كه قبل از حركت با هم داشتيم هنوز چشم هاي صميمي و پرقدرت نيكزاد را به خاطر مي آورم كه بحث بي دليل ما را به دليل واضح تري تمام كرد و جالب اين كه براي رسيدن به اوين نيكزاد راه را از همه ي ما به تر بلد بود و راننده را براي رسيدن زودتر راهنمايي كرد و انگار شوخي هاي من به جد تحقق يافته اند كه مي گفتم تمام راه ها به اوين مي رسند و اكنون نيكزاد عزيز تو به تر از همه ي ما راه اوين را بلد بودي و انگار اين بلد بودن تو را زودتر به آن جا رساند . اكنون خاطره آن ديدار شيرين كه به قصد آزادي و به استقبال آزادي بود به تلخي دستگيري تو و دوستان ديگر مان بدل شده است وما هنوز جلوي اوين ايستاده ايم و خواهيم ايستاد و منتظر آزادي رفقايمان خواهيم بود فقط گاهي جاي مان عوض مي شود و منتظر هم مي مانيم يك روز ما منتظريم و يك روز ديگران منتظر آزادي ِ ما . آرزوي آزادي ِ هرچه زودتر تان را داريم و محكوم مي كنيم دستگيري بي دليل تان را.</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/%da%a9%d9%85%d9%be%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b6%d8%a7/'>کمپین یک میلیون امضا</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/category/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/'>جنبش زنان ایران</a> Tagged: <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%b2%d9%86%da%af%d9%86%d9%87/'>نیکزاد زنگنه</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%da%a9%d9%85%d9%be%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b6%d8%a7/'>کمپین یک میلیون امضا</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d9%be%d9%88%db%8c%d8%a7-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/'>پویا عزیزی</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c/'>تغییر برای برابری</a>, <a href='http://poazi.wordpress.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%86/'>زندان اوین</a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/poazi.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/poazi.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/poazi.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/poazi.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/poazi.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/poazi.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/poazi.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/poazi.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/poazi.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/poazi.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/poazi.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/poazi.wordpress.com/6/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/poazi.wordpress.com/6/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/poazi.wordpress.com/6/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=poazi.wordpress.com&amp;blog=18584133&amp;post=6&amp;subd=poazi&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://poazi.wordpress.com/2011/11/13/6/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/592a50f50fe84d3f5540ac9810d0b43c?s=96&#38;d=monsterid&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">poazipo</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
